از عید و بهارسالهای سختش بیشتردرخاطرمان هست تا سالهایی که عطر و بوی بهارداشت...بطور معمول اینطوری است آدمها سالهای بد را بیشتر یاد می کند.همان سالهای دور که میگفتیم: عید آمد و ما لختیم، دیشب به بابا گفتیم، بابا گفت: میخرم، اگرکه حالا نخرم، تا آخرسال میخرم...
...حضوربهنگام سبزه ها وشکوفه ها و جوانه ها بوی رنگ وبوی تمیزی از چارسوی خانه ها و شستن قالی ها و کهنه به نو کردن های هرچه دم دست هست وزدودن همه زنگها و زنگارها گواه یک صدای پای مشترک است، آمدن بهار.
بله بهارمی آید پاورچین پاورچین کنارچشمه کمی لم میدهد وسراغ مادرش بهاربزرگ را میگیرد اوغرق تماشای شکوفه هاست به میوه هایی که خواهد داد می اندیشد یا به گلبرگهایی که باد دارد به شانه اش میریزد انگار دلش دارد می سوزد که چطوراین ساقه نحیف و ضعیف میخواهد اینهمه شکوفه را به گل بنشاند ومیوه کند...راستی این شکوفه های صورتی قشنگ چطورآلوچه های سبز و ترش ببارمی آورند راستی چرا بهاراینهمه اسرارآمیز است چرا شکوفه های زیبا و زرد به از ما دوراست؟ چقدر رنگ زرد را دوست دارم ...دیروز قاسم داشت توی باغچه هایی که باران آماده کرده بود گلهای پامچال را میکاشت چند رنگ بود سفید و سرخ و عنابی ولی من از رنگ زردش بیشترخوشم آمد یعنی بیشتراز بقیه گلها تماشایش کردم بعد به ژیلا گفتم میتوانم آن گلدان زرد کوچک را که خالی شده داشته باشم؟ یک نگاه مهربان بمن کرد که یعنی: چرا که نه ! این نگاه از آن گل زرد، هم زیباتربود هم مهربانتر...
#اشرف_امجدیه
راستی چرا دنیای به این زیبایی را یک عده خراب میکنند من دوست ندارم به یاد آدم های بیفتم که نگاهشان مثل ژیلا نیست اما تا یاد نگاهی که به این دنیا میشود می افتم هرجای دنیا که باشد، قلبم درد میگیرد نفسم تنگ میشود، بیشترکه فکرمیکنم قلبم میخواهد تکه تکه شود، احساس می کنم دیگرخونی در رگهایم نیست که جریان پیداکند... وای باران های رحمت دیشب برای این بنفشه های قشنگ که تازه دیروز داریوش و قاسم کاشته بودند تا برای عید سرحال باشند و بچه ها را خوشحال کنند چه زحمتی ایجاد کردند ...بعداز چند رعد و برق و صدای گرمب و گرمب که شبیه صدای موشکهای لیبرتی بود آسمان با شدت تمام هرچه داشت تگرگ کرد و ریخت سراین گلبرگهای لطیف! حالا حتماِ قاسم از کاشتن بنفشه ها پشیمان است و با خودش میگوید کاش کمی دیرترمیکاشتم، شاید هم او مثل من نباشد و بگوید همین ها ست که گلبرگهای ظریف و لطیف را مقاوم میکند، آخرقاسم هم مهندس کشاورزاست هم سی سال است دارد گل و درخت میکارد و بار و ثمرش را هدیه بچه ها میکند...
ترانه_هلا_ دختر_سوری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر