۱۳۹۶ مهر ۵, چهارشنبه

ایران استقبال مریم رجوی از گواهی ریئس جمهور ایالات متحده آمریکا و ضرورت تغییر در ایران



مریم رجوی با استقبال از نخستين گواهي يک رئیس جمهور ایالات متحده درباره ضرورت تغيير در ایران، به رسميت شناختن شورای ملی مقاومت به‌عنوان تنها جايگزين دمکراتیک رژیم آخوندی را لازمه جبران سياست فاجعه‌بار پيشين آمريكا برای مردم ایران خواند

پرزیدنت ترامپ در سخنان خود در مجمع عمومی ملل متحد درباره مردم ایران و فاشیسم دینی حاكم، به درستی گواهی داد ”مردم ایران بیش از هركس قربانی این رژیم بوده و از آن رنج می‌برند“ و ”همه جهان می‌فهمند كه مردم خوب ایران خواستار تغییر هستند“.
رئیس جمهور ایالات متحده تصریح كرد سرمایه‌های مردم ایران برای بقای دیکتاتوری بشار اسد و سوخت‌رسانی به جنگ داخلی در یمن و حزب‌الله صرف می‌شود و دیکتاتوری فاسد حاكم كه صادراتش خشونت، خونریزی و بحران است بیش از هرچیز از مردم ایران می‌ترسد.
مریم رجوی، با استقبال از اظهارات پرزیدنت ترامپ به‌عنوان نخستین گواهی یك رئیس جمهور ایالات متحده در ۳۸ سال گذشته درباره ضرورت تغییر فاشیسم دینی توسط مردم ایران، كه ۳۶سال است از سوی مقاومت ایران اعلام شده است، گفت: به‌رسمیت شناختن شورای ملی مقاومت ایران به‌عنوان تنها جایگزین دمکراتیک برای دیکتاتوری مذهبی و تروریستی، لازمه پایان و جبران سیاست فاجعه‌بار دهه‌های گذشته آمریكا در قبال مردم ایران است كه سوابق تاریخی آن به كودتا علیه دولت ملی و دمکراتیک دكتر محمد مصدق و حمایت از دیکتاتوری شاه برمی‌گردد.
مریم رجوی با یادآوری نقض عهدهای دولت وقت آمریكا در عراق، در قبال حفاظت از ساكنان اشرف و لیبرتی در عراق و هموار كردن راه سركوب اپوزیسیون اصلی ملایان با برچسب تروریستی، آن را مانند امتیازاتی كه در برجام به آخوندها داده شده، نمونه‌های خجالت‌آور دیگری از اقداماتی خواند كه برای مردم ایران بهای بسیار سنگین و خونین داشته است.
در سال ۲۰۰۳ پس از حكم شورای حكومتی عراق به اخراج و ضبط سلاح‌ها و اموال مجاهدین، واشینگتن‌پست (۱۰ دسامبر) نوشت این اقدام تعجب برانگیز ”ممكن است تعادل قوای منطقه را [به سود رژیم ایران] بهم بزند“. در عمل چنین شد و عمر رژیم ولایت فقیه طولانی گردید. 
مقاومت ایران بر آن است كه مواضع رئیس جمهور آمریكا بایستی با سلسله‌یی از اقدامات اجرایی جامه عمل بپوشد: 
۱-ارجاع پرونده جنایات این رژیم به‌ویژه قتل عام ۳۰هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ به دادگاه بین‌المللی جنایی و قرار دادن سردمداران رژیم و مسئولان جنایت‌ها در برابر عدالت.
۲-خلع ید از رژیم آخوندی در منطقه و اخراج پاسداران و شبه‌نظامیان مزدور از عراق و سوریه و یمن و افغانستان و لبنان.
۳-اعمال قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت ملل متحد درباره پروژه تسلیحات اتمی رژیم ملایان و ممنوعیت غنی‌سازی، همراه با بازرسی آزادانه و بی‌قید وشرط از مراكز نظامی و غیرنظامی رژیم. 
۴-پرداخت مابه ازاء اموال و تجهیزات و تسلیحات و قرارگاه‌های سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش ملی ایران در عراق، كه تماماً با هزینه خود آن‌ها تهیه شده و اسناد آن موجود است.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۲۸ شهریور ۱۳۹۶ (۱۹ سپتامبر ۲۰۱۷)



۱۳۹۶ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

ایران - دونالد ترامپ : ملت ایران خواهان تغییر رژیم هستند




دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در اولین سخنرانی خود در مجمع عمومی ملل‌متحد رژیم آخوندی را یک رژیم قاتل، جنایتکار و دیکتاتوری فاسد نامید که بزرگترین حامی ترویسم است. وی تأکید کرد که مردم ایران خواهان تغییر هستند

رئیس‌جمهور آمریکا از جمله گفت: «حکومت ایران نقابی از یک دموکراسی بر یک دیکتاتوری فاسد است که یک کشور ثروتمند با تاریخچه‌یی غنی را به یک کشور یاغی فقیر تبدیل ساخته است که صادرات اصلی آن خشونت، خونریزی و هرج و مرج شده است. قربانیانی که بیش از همه درد و رنج ناشی از این حکومت را تحمل کرده‌اند مردم خود ایران بوده‌اند

رژیم ایران به‌جای استفاده از امکاناتش برای بهبود زندگی مردم ایران، سودهای نفتی را خرج کمک به حزب‌الله و سایر تروریستها می‌کند که مسلمانهای بیگناه را می‌کشند و همسایگان را مورد حملات قرار می‌دهند

این ثروت که به‌حق متعلق به مردم ایران است هم‌چنین هزینه دیکتاتوری بشار اسد می‌شود و به جنگ داخلی یمن سوخت می‌رساند و صلح را در سراسر خاورمیانه تضعیف می‌کند

ما نمی‌توانیم بگذاریم یک رژیم جنایتکار این فعالیتهای بی‌ثبات کننده را ادامه بدهد و در عین‌حال موشکهای خطرناک بسازد. ما نمی‌توانیم از توافقی حمایت کنیم که در نهایت به ایجاد یک برنامه اتمی منجر می‌شود

توافق با رژیم ایران یکی از بدترین و یکسویه‌ترین توافقهایی بوده که آمریکا تاکنون وارد آن شده است. روشن بگویم این معامله یک توافق شرم‌آور برای آمریکا بوده است و من فکر نمی‌کنم شما آخر آن را شنیده باشید

زمان آن رسیده است که تمامی جهان به ما بپیوندند در این‌که از حکومت ایران بخواهیم تا به برنامه کشتار و تخریب خود خاتمه بدهد. زمان آن است که این رژیم همه آمریکاییها و شهروندان سایر کشورها که ناعادلانه بازداشتشان کرده را آزاد کند

علاوه بر اینها حکومت ایران بایستی حمایت از تروریستها را متوقف کند و خدمت به مردم خودش را شروع کند و حقوق و حاکمیت همسایگانش را محترم بشمارد
تمامی جهان درک می‌کند که مردم نیک ایران خواهان تغییر هستند
رژیم ایران بیش از همه از مردم خودش می‌ترسد

۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

ایران - فاجعه خودکشی جوانان ره آورد روحانی برگرفته از سایت مجاهد


کاهش سن خودکشی به ۱۲سالگی و رتبه اول خودسوزی
 زنان ایرانی در خاورمیانه
روند فزاینده خودکشی در میان اقشار مختلف در شهرهای سراسر کشور و در تمامی رده‌های سنی به‌ویژه در میان نسل جوان به یک فاجعه انسانی در ایران تبدیل شده است.
در روز ۲۳شهریور اسرا رضایی، یک دختر نوجوان کرد (۱۶ساله) در سقز خود را حلق‌آویز کرد. به گزارش رسانه‌های حکومتی در روز ۲۲شهریور، تنها در فاصله یک روز هفت دختر و پسر در تهران، ماسال، سقز و نهاوند با خودکشی به زندگی خود پایان دادند. در روز ۲۰شهریور عبدالسلام خوشامن، دانشجوی ٢٨ساله کرد که پس از ۵سال تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی تبریز به بهانه گرایشات سیاسی از دانشگاه اخراج و از ادامه تحصیل محروم شده بود، در اعتراض به نظام سرکوبگر آخوندی خود را حلق‌آویز کرد. در روز ۱۸شهریور، یک سرباز کُرد در اعتراض به «تنبیه زیاد از سوی فرمانده پادگان سقز» به کاروان قربانیان خودکشی پیوست.
نمونه‌های تکاندهنده هر روز گوشه‌یی از این فاجعه جانکاه را بازتاب می‌کند:
خودسوزی دو برادر از پیروان یارسان در اعتراض به احضار و بازجویی و تهدید به مرگ مستمر توسط عوامل اطلاعاتی رژیم (کرمانشاه -۲۴فروردین) ؛ خودکشی یک نوجوان ۱۳ساله که خود را از پل یخسازی رشت به پایین پرت کرد (3اردیبهشت ۹۶) و خودکشی یک نوجوان ۱۲ساله که دو ماه پیش از او در گناباد خود را حلق‌آویز کرد؛ خودکشی دست‌کم چهار نفر از جمله یک دختر ۱۹ساله در مهاباد، زنی ۲۵ساله در سقز، یک جوان بیکار ۱۹ساله در تکاب و یک مرد ۴۴ساله در نظام آباد تهران (اول خرداد)، خودسوزی دختر دانش‌آموز ۱۷ساله مریوانی (۶خرداد) ؛ خودکشی یک جوان ۲۴ساله و متأهل در روستاهای نهاوند و یک راننده کامیون ۲۵ساله در مریوان (۱۱خرداد) ؛ خودکشی یک زن ۲۴ساله مادر یک کودک خردسال (مریوان-۱۴خرداد) ؛ خودکشی یک جوان ۲۳ساله و یک کارمند شهرداری از هموطنان کرد (مهاباد-۲۱تیر) ؛ خودکشی پدر یک خانواده که ناتوان از تأمین یک زندگی بخور و نمیر برای خانواده‌اش پس از خوراندن قرص برنج به پسر دو ساله و دختر شش ساله‌اش به زندگی خود پایان داد (تهران- ۳۰تیر) ؛ مرگ یک دختر ۱۸ساله که خود را از بالای یک ساختمان شش طبقه به پایین پرتاب کرد (استان مازندران-۳۱تیر) و خودکشی یک کارگر ساختمان که در همان روز در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزد ناچیزش توسط ارگان چپاولگر موسوم به دانشگاه آزاد در کرج خود را از بالای جر اثقال به پایین پرتاب کرد؛ خودکشی یک دختر و یک مرد جوان در کمتر از دو ساعت با پرتاب از روی پل رسالت (تهران-۱۶مرداد) ؛ خودسوزی دستفروشانی که سرمایه ناچیزشان توسط مأمورهای دزد و سرکوبگر رژیم غارت می‌شود، خودکشی سیف الله بیداری معلم شریف اهل بهبهان که در اعتراض به فقر به زندگی محنت بار خود پایان داد؛ خودکشی یونس افشاری ۲۶ساله اهل ارومیه که به‌رغم تحصیلات دانشگاهی بیکار بود و مرگ جانکاه علیرضا یاوری نانوای ۳۸ساله اهل گلپایگان که بر اثر افزایش قیمت آرد و مخارج بالای زندگی و ورشکستگی خود را به آتش کشید؛ گوشه‌هایی از جهنم سوزانی است که بر توده‌های ستمدیده به‌ویژه در مناطق محروم تحمیل شده و هر روز از میان آنها قربانی می‌گیرد.

خودکشی یک مرد ۴۰ساله در بابل، دو جوان یکی در دشتستان و دیگری در شوش، یک زن و یک مرد در جوانرود، خودکشی دو تن یکی در اصفهان و دیگری در تهران؛ یک کارگر جوان ۲۸ساله در فاز ۲۲پارس جنوبی و یک جوان ۳۸ساله اهل لاهیجان و یک دختر ۱۸ساله اهل بانه و یک دختر جوان آبادانی و دو دختر نوجوان ایلامی از دیگر موارد ثبت شده در فاصله روزهای ۲۵مرداد تا ۷شهریور است. هم‌چنان که در روز ۱۰شهریورماه روزنامه‌ها از خودکشی بهت انگیز زن ۲۸ساله اهل گرگان خبر دادند که متأهل و صاحب فرزند بود و روز بعد یک جوان ۲۰ساله تهرانی با انداختن خود در ریل متروی تهران دست به خودکشی زد. در روز ۱۴شهریور زن جوان اهل جوانرود در اثر خودسوزی جان سپرد و در همان روز یک جوان ۲۳ساله دشتستانی به زندگی خود پایان داد. در روز ۱۵شهریورماه یک دختر ۱۹ساله زابلی خودکشی کرد و دو روز بعد دو جوان دیگر در تهران اقدام به خودکشی کردند.

بر اساس گزارشهای حکومتی در سال ۹۲ از هر ۱۰۰هزار نفر جمعیت کشور شش نفر در سال بر اثر خودکشی جان خود را از دست داده‌اند (خبرگزاری حکومتی ایلناـ۶اردیبهشت ۹۴) که نشانگر ۵۱۰۰خودکشی در سال ۹۲ است. بیشتر این خودکشیها در مناطق محروم غرب و جنوب کشور هم‌چون ایلام، کرمانشاه، لرستان، کردستان، همدان و خوزستان و از میان زنان و جوانان حتی کودکان ۱۲-۱۳ساله است.

بنا بر اذعان رسانه‌های حکومتی آمار خودکشی در بین زنان به‌خاطر سیاست‌ها و قوانین زن‌ستیزانه رژیم و ستم و سرکوب مضاعفی که بر آنان اعمال می‌شود، دو برابر مردان است. ضمن این‌که بسیاری از آنها بدترین و اعتراضی‌ترین شیوه خودکشی یعنی خودسوزی را بر می‌گزینند به‌نحوی که ۴۰درصد خودکشی‌ها خودسوزی است. در حال حاضر ایران تحت حاکمیت آخوندها رتبه اول خودسوزی زنان در خاورمیانه را دارد (نشریه جهان صنعت- ۱۴خرداد ۹۴).

با توجه به آن که از یک‌سو رژیم آخوندی به‌شدت از انتشار آمار واقعی خودکشی در کشور جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر این فاجعه اجتماعی در چهار سال گذشته روندی صعودی داشته است و با توجه به اذعان کارگزاران رژیم به این‌که «به ازای هر خودکشی موفق ۶۰خودکشی ناموفق رخ می‌دهد (سایت حکومتی باشگاه خبرنگاران جوان- ۲۷دی ۹۴) می‌توان به ابعاد فاجعه‌بار این آسیب اجتماعی پی برد.

افزایش نگران‌کننده خودکشی در بین جوانان حاصل ۳۸سال حاکمیت استبدادی نظام ولایت فقیه است که جز فقر و فساد و بیکاری و فحشا و اعتیاد و طلاق و جامعةی نومید از دگرگونی ارمغانی برای مردم ایران نداشته است.

تنها راه برون‌رفت از این دور تسلسل بحران و ناهنجاریهای اجتماعی اتحاد و همبستگی تمام اقشار به‌ویژه جوانان و زنان آزاده ایرانی از هر قشر و طبقه برای برانداختن نظام سرکوبگر و غارتگر ولی‌فقیه و تحقق یک جامعه دموکراتیک و آزاد و برخوردار از رفاه و آزادیهای اجتماعی است.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۲۷شهریورماه ۹۶ (۱۸سپتامبر ۲۰۱۷)

۱۳۹۶ شهریور ۲۶, یکشنبه

ایران سخنرانی مهدی سامع بمناسبت 52 سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران



سخنرانی مهدی سامع  خلق ایران، بمناسبت گرامیداشت پنجاه و دومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران در پاریس

خدمت خانمها، آقایان، خواهران، برادران، دوستان و رفقای عزیز سلام می‌کنم پنجاه و دومین سالگرد سازمان مجاهدین خلق ایران را به همه مجاهدان از بالا تا پایین در سراسر جهان و در زندانهای خامنه‌ای جبار به همه‌شان تبریک می‌گویم. برایتان موفقیت و پیروزی آرزو می‌کنم، صحبت زیادی نخواهم کرد، همه صحبتهایم همینقدر است بیشتر از این نیست در پاییز یا آخر تابستان سال ۱۳۵۰، در زندان اوین در یک اتاق دربسته‌ای یک شب یا یک غروبی یک زندانی آوردند که بیشتر یک لاشه گوشت بود، درهم پیچیده زخمی نمی‌توانست راه برود اصلاً به‌زور او را انداختند تو اتاق و پس از این‌که کمی‌توانست نفسش حال بیاید گفت من احمد حنیف‌نژادم، این اولین آشنایی من بود به‌طور رسمی با سازمان مجاهدین در زندان اوین، سالی که رژیم گذشته در اوج قدرت مراسم دو هزار و نمی‌دانم چندمین سال فلان شاهنشاهی را می‌خواست جشن بگیرد، از آن زمان روابط ما شروع شد، در سالهایی که مجاهدین درگیر مسائل سخت داخلی بودن و ضربه داخلی خورده بودند، در زندان قصر من از جانب فدائیها و زنده یاد علی زرکش از جانب مجاهدین با هم ارتباط داشتیم مسائل بین دو سازمان را رد و بدل می‌کردیم، در دو سال آخر قبل از انقلاب که در زندان اوین بودیم و خیلی از دوستان و رفقا یادشان می‌آید همه ارتباطات قطع بود آنجا من بیشتر با مسعود رجوی آشنا شدم. حتماً آقای دکتر زاهدی که این‌جا هستند به یاد دارند که در آن سالها در زندان ما همیشه برنامه‌های مشترک می‌گرفتیم برای شهدایمان برنامه مشترک می‌گرفتیم ضمن مسائل خاصی که اجرا می‌کردیم یک مسائل عمومی را هم با هم انجام می‌دادیم، تا این‌که آن حکومت گذشته سرنگون شد و ما آزاد شدیم و دوران بعد از انقلاب و مسائلی که پیش آمد، سال ۱۳۶۰، در جریان جنبش چپ و سازمان فدایی من از کسانی بودم که از پیوستن به شورای ملی مقاومت دفاع می‌کردم تا همین امروز، خوب خوب یک دوره‌هایی گذشت بر ما جنگ هشت ساله و بعد آتش‌بس و بعد اشغال عراق و در سال ۲۰۰۳ یک توطئه جهانی امپریالیستی ارتجاعی برای این‌که سازمان مجاهدین خلق را نابود کنند خیلیها می‌گفتند که این پرونده بسته شد و من همان موقع در همان روز ۱۸ژوئن یا یک روز یا دو روز بعد از این حمله که کردند در یک مصاحبه با یک رادیویی گفتم پرونده سازمان مجاهدین خلق در پاریس و یا بغداد باز نشد، این پرونده در ایران باز شده و اگر قرار است بسته بشود باید در ایران بسته شود به هر حال آن روزگار هم گذشت آن گردنه‌ها هم طی شد هر چند سخت چونکه گفتم بیشتر از این کاغذ حرف نمی‌زنم به سرعت می‌گذرم تا برسیم به دوره انتقال در همین سال گذشته، بالاخره با همه سختیها و البته با یک مدیریت بسیار سنجیده همه مجاهدین تشکیلاتی، سازمانیافته به یک نقطه دیگر منتقل شدند، خوب این خیلی خوشحال کننده بود درسته، همه جنبه خوشحالیش را میدیدیم و می‌گفتیم خوب دیگر خوب شد تمام شد بالاخره ولی کمتر تهدیدش دیده می‌شد، البته فکر کنم که مجاهدین خودشان تهدیدش را می‌دیدند اما از بیرون تهدیدش را می‌دیدند، ولی از بیرون کمتر دیده می‌شد که این فقط فرصت نیست، یک تهدید است یک واقعیت است یک تهدید است با برخی از دوستان مجاهد من در این مورد صحبت کردم، حالا باز اکنون در این روز همه ما باز خوشحالیم که این تهدید هم، این گردنه تهدید هم چه حالا این‌که چرا تهدید است به برخیش بهنام اشاره کرد، این حرف که انسان جابه‌جا می‌شود از محیطی که آداپته شده می‌آید به محیط دیگر، محیط دیگری که محاصره‌اش می‌کند، بسیاری از عوامل شناخته شده و شناخته ناشده درش تأثیر می‌گذارد، این تهدید به این معنی خوشبختانه گذر شده ازش، سازمان مجاهدین گذر کرده مسئول اول انتخاب کرده و این باعث خوشحالی برای ما، برای هر آزادیخواهی که به آزادی فکر می‌کند هر عقیده‌ای که داشته باشد و البته برای مردم تحت ستم ما هست که گرامی بدارند این پیروزیها را متشک
https://www.hambastegimeli.com/component/allvideoshare/video/2017-09-06-3.


Copy short URL

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

انتخاب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - خواهر مجاهد زهرا مریخی




#IRAN #MEK #PMOI

ایران - درد دلی با مجاهد به قلم : پرویز خزایی برگرفته از سایت همبستگی



ای مجاهد!
امروز پنجاه و دومین سال تاسیس سازمان تو و چهلمین سال پیوستن من به صفوف شما و فعالیت و عضویت در بخش های متفاوت در این ائتلاف است. درست چهل سال پیش با اوج گیری انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷، ما بخشی از دیپلماتهای مصدقی وزارتخارجه، یک تحصن شبانه روزی چندماهه، در تالار آینه وزارتخارجه، باشرکت ده ها همکار، تشکیل دادیم.
اسم سالن آینه کاخ وزارتخارجه را، از نام سلطنتی، به تالار دکترحسین فاطمی، وزیرخارجه دکترمصدق مان، تغییر دادیم. درست در همین دوران به کمک یکی از همکاران متحصن، ( که بعدا در ادامه دستگیریها، بعد از کشتارهای اعضا وهواداران سازمان، او را از طریق ژاپن، نجات داده و به نروژ آوردم)، جلسه ای برای معرفی سازمان مجاهدین خلق ترتیب دادیم. درآن روز عکس های بزرگ بنیانگذاران سازمان، تمام روز وشب، با نصب در تالار، در ابعاد بزرگ بنمایش گذاشته شد. خبرنگاران جهانی، که تحولات آن انقلاب بعدا ملاخورشده، را دنبال میکردند، ما را دیپلماتهای یاغی خطاب کردند (بی بی سی انگلیسی شب همانروز، با عنوانی که بما داد: The rebel diplomats).
آری این نقطه الهام کار سی و شش ساله بعدی نگارنده در این اتحاد سرفراز یعنی شورای ملی مقاومت ایران شد. دست آورد بزرگ همراهی و هم گامی که ای مجاهد! تو و مسعودت بنیان نهادید مرا از همان ابتدای تشکیل شورا، بطور زیرزمینی به شما وصل و هم پیمان و همراه کرد. اتحادی با نیروهای ملی، مصدقی، مترقی و پیشرو و آزادیخواه و طیف عظیم همگامان شما از همان زندانهای قبل از بهمن ۵۷ تا به امروز.
در همین جا یاد شکری پاکنژاد و پیوستن یاران دموکرات و ترقیخواه که هم اکنون عضو شورا هستند گرامی و مستدام باد.
اما من نخستین بار، در سال سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، ازهمان اوایل تاسیس سازمانتان با نام شما آشنا شدم. یک دوست همکلاسی بسیار نزدیک من، همان موقع در اوج آن فضای امنیتی و مخفی کاری، به سازمان پیوسته بود و پنجشنبه ها، در ساعات شامگاهی، برای نشست به مخفی گاه می رفت. او این راز خود را تنها با من در میان گذاشت و نه به هیچ احد دیگری. یاد آن وکیل دادگستری بخیر باد که اخیرا دیدم که پرکشیده است.
بنابراین من بخود اجازه م یدهم که بگویم شما را نیم قرن است میشناسم و در حال و احوال و تاریخ پرفراز و نشیب شما عمیقا، هم در شمار و شمول فکر و تحقیق و شناسایی تئوریک و آرمانی و هم در عمل و کارزار تنگاتنگ و شبانه روزی با شما، در گیرو یا شاهد کارزارهای خطیرو عظیم شما و همراه وهمدل تان بوده ام.
 پس اگر من با این سابقه بسیار طولانی نیم قرن شناسایی و دیرتر کارمستمر در کنار شما، تو ای مجاهد! را خوب نشناخته باشم، آنهم در این نیم قرن از سن نوزده سالگی و در این چهل سال پیوستگی به شما- ازجمله دوسال در شغل سفارت در سوئد و نروژ- و ناگهان خواب نما شوم و بگویم اشتباه کرده ام، جایی جز بیمارستان چهرازی! نروژ – که اسمش ”گوستاد کلینیک” است!- برای صرف بقیه سالهای حیات در چشم انداز نمی بینم.
ادامه دارد
goo.gl/eKPpqK
Copy short URL

۱۳۹۶ شهریور ۱۲, یکشنبه

ایران - قهرمانان اعتصابی اسیر، شکفته گان در غل و بند و زنجیر به قلم ناهید همت آبادی برگرفته از سایت همبستگی



قهرمانان اعتصابی اسیر، شکفته گان در غل و بند و زنجیر

از انبوهِ رنج و شکنجِ جاری بر جسم و جان شما، هزار خنجر خونین نشسته بر دلم و هزار جراحتِ سوزان بر جانم. اما از آنجا که مقاومت جانانه و جسارت انگیزاننده ی شما را ـ با همه درد های جسمی و روحی ـ اما در برابر هیولای حاکمِ هار، جدا و بی شباهت از استقامت غول آسای پیشاهنگان اشرفی در اشرف و لیبرتی طی همه سالهای تحریم، سرکوب، تیر، تبر، دشنه و موشک ندانسته و رویشِ دوباره ی آنان را نیز جز در عزم سُترگ شان برای آزادی میهن اسیر و قهرمان دلیر در زنجیر نمی بینم، شک ندارم که اعتصاب سنگین اما غرورانگیز شما نیز همانا در پیوند قانونمند با استقامت و حضور جاری اشرفیان در تیرانا، همراه با کوشش و خیزش هموطنان در داخل ایران، بلوغِ جنبشِ دادخواهی را به جهشِ نهایی و اوج رسانده و لحظه های پیروزی خلق اسیرِ محروم و فرزندان دلیرِ مجروحش را هرچه بیشتر سرعت خواهد بخشید
احیا کنندگان کرامت و حرمت آزادی انسان در میهن زخم خورده، ایران
ما خانواده های اشرفیان و خانواده ی بزرگ هواداران در سراسر جهان نیز همراه با اعتصاب دردناک اما انگیزاننده ی شما، برای احقاق حقوق قانونی تان لحظه ای از پا نَایستاده و در نیمه راه باز نخواهیم نشست تا مجامع و ارگانهای مسئول بین المللی از طریق رسمی و حقوقی به حمایت از شما برخاسته و به دادخواهی شما و مردم ایران،
به محاکمه ی جنایتکاران و جلادان اقدام نمایند

در همین راستا، ما نیز حالا مثل همه سالهای بمباران و جنایات مکررِ ملایان در اشرف و لیبرتی که با تحصن طولانی و اعتصاب غذا و از همه راههای قانونی ممکن، ساده ترین کمک کار ـ نه اما حتی روزی از پای نشسته ـ برای پروازِ آزادی اشرفیها بودیم، اینک نیز مانند آن زمان و همچنان بسا پولاد آبدیده، بیشتر مصمم و استوار در پشتیبانی از شما ایستاده ایم بی تأخیر و تردید تا آخر و لحظه ی دادخواهی پیشِ روی شما همگان. درود بر تک تکتان

«من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلب من
اینگونه گرم و سرخ
احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شامِ مرگزای
چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم
می‌جوشد از یقین»







۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

ایران - یادی از یک مظلومیت مطلق ۱۰ شهریور۹۲ اشرف شهرشرف ماندگار:طیبه داوری

تجدید عهد با شیران بیشه اشرف پایدار در۱۰ شهریور۹۲

زمین تاب آن نداشت ترا به آغوش گیرد و آسمان را پرواز تو نا ممکن می نمود ، بهار که طراوتش را از تو وام می گرفت جرات نکرد شکوفه اش را به بار ننشاند آری طبیعت همه طبیعت جویای نام تو بود ...رحمان بگو باران ببارد ...رحمان حضور تو رحمت بود بگو باران ببارد به باورمن تو همیشه هستی همیشه رحمانی 
رحمان بگو ببارد جهان را سبز میخواهم

آنشب آسمان اشرف غرق ستاره شد و از هرستاره هزاران شراره بیرون زد و آسمان

 وطن کهکشانی از ستارگان خاموشی ناپذیر که می سرودند آتش شعله برکش



سرداران قافله عشق نقشه مسیر خود را با جوهرفدا نوشتند و به گوهرهیهات مهر 

کردند که این چنین در قلب تاریخ مقاومت خلق جای گرفتند


در خاطرم نشسته و هر لحظه با منی        یادت نه رفتنی است که ز یادم نمی روی    





۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

ایران - دست یک انسان به قلم ناهید همت آبادی برگرفته از سایت همبستگی

نوشته ی مستند زیر با همین عنوان و به همین قلم، بتاریخ دوم شهریورماه ۱۳۷۸، همراه با عکسی در رابطه با تیتر مقاله از کتاب قتل عام زندانیان سیاسی، در نشریه مجاهد چاپ شد که البته همان موقع هم ـ چنانکه در نوشته نیز خواناست ـ زمان وقوع آن قبل از 
قتل عام و نگارش آن نیز سالها پس از قتل عام بوده که اینک دوچندان زمان دیگر هم از آن گذشته است. با این وجود به علت مجموع شرایط جاری، تکرار عین همان نوشته را ـ بدون تغییر زمان متن ـ چندان بی مناسبت ندانستم بخصوص که با وجود گذشت سالهای بسیار از آن نوشته و زمان آن، اما ابعاد جنون و جنایت عاملان نیز از حدود تصور انسان فراتر رفته است.
دست یک انسان، از آرنج تا پنجه ها...
نگارش این سطور، مرور دردناکترین خاطره از هزاران داغ و خاطره ایست که بدون کمترین رنگ باختگی در ذهن و ضمیرم باقی مانده و حقیقت یک روز داغ چله ی مرداد و یک گورستان غریب است که دلیرترین و گمنام ترین اسطوره های تاریخ، خسته و خونین تن بر سینه ی داغدار آن سرنهاده اند تا روزی که «همه چیز را با نام شما آغاز خواهیم کرد، قهرمانان! سرودهایمان و ترانه های کودکانمان را ....» *1
طی شانزده سال گذشته، بارها سعی کرده ام این خاطره را یکبار دیگر و دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاد، در ذهن و ضمیرم زنده و بر کاغذ ثبت کنم اما هربار قلم بدست گرفتم و در کوره راههای حافظه توقف کردم تا چگونگی عبور از آن گذرگاه هولناک را تصویر سازم، قبل از آنکه قلم، واژه ها را تحریر کند، قلب، قفس استخوانی سینه را شکافت و راه تنفس را بسته هوس کرد که بازگردد به همان بیابان که دوست میداشت آنجا دفن شود، شاید هم دفن شده است...!!
اما دیروز... همین دیروز، خواندن چندین سطر یک کتاب و دیدن عکسهای آن، عکس دستی که از گور سر برآورده بود، دوباره مرا به همان بیابان خونین برد که شانزده سال پیش، دست از گور بیرون مانده ای را ـ از آرنج تا پنجه ها ـ با چند مشت خاک بیابان پوشاندم و بر آن سجده کردم اما هرچه خواستم خاک سست را با اشک چشم بیامیزم تا گل شود و دست هراسان از گور رسته را در خود نگه دارد تا دوباره از خاک سر برنیاورد، نتوانستم گریه کنم، چشمه های اشک یکجا خشکیده و رشته های اعصابم از هم گسیخته بود. آن وقت ناچار دور آن دست با سنگریزه های بیابان تَجیر کشیدم و آنرا با بوته خارهای بیابان پوشاندم تا با خیال خود از دستبرد حیوانات گرسنه و هجوم جانوران هار دوپا مصون بماند. هیچ فکر هم نکردم اگر باران تند شبانه ببارد، تَجیر دست ساخت من و خاک بیابان خواهند شکافت و دوباره آن دست نازنین ـ دست یک انسان، از آرنج تا پنجه ها ـ به جای گونهای چند رنگ بیابان، شاید هم سراپای سرخرنگ یک انسان، همرنگ خون سیاووشان، از زمین بروید... 
حالا هم اما که این سطور را مرور می‌کنم، باز چشمانم تار می‌شود و سرم گیج می‌رود. شگفتا...! تصویر همان بیابان خونین و همان دست است... دستی که از خاک بیابان سوزان سبز شده است. همان بیابانی که در بعد از ظهر چله ی سوزان تابستان برایم قتلگاه بود و سپس خانقاه شد که می‌خواستم در آن معتکف شوم و بعد زیارتگاهی که گاهی در تاریک روشن غروب و بندرت قبل از طلوع صبح ـ اگر خطر تعقیب ـ نبود به آنجا می‌رفتیم. مادر به نماز می ایستاد و من نشسته روی زمین، دلم می‌خواست سر در خاک مجروح بیابان فروبرم تا به نجوای قلبهای هنوز تپنده ی بیدارخفتگان تازه از راه رسیده گوش فرادهم، از سینه ی پُر مهرشان مُهر بردارم و آن را به تاریخ و انسان هدیه کنم و امروز... امروز تصویر آن بیابان، همانند فراخ ترین سینه ی ِتاریخ در برابر چشمانم گسترده است. سینه ی فراخ یک بیابان که در جای جای آن بیشمار اسطوره های شگفت آور جهان، با چشمان باز و دستان به هم بسته خفته اند و حماسه ی مقاومت کم نظیر یک نسل قهرمان را در دل خود ثبت کرده اند.
اینک... تصویر ستاره ای که از آن قطره ای خون می‌چکد، بیابان و پیکرهای پاک شهیدان و دستها، دستهای سبز شده از گور با پنجه های باز، یک فاصله ی زمانی شانزده ساله را در من به صفر می‌رساند و مرا باز به بیابان سوزان مشرف به گورستان ارامنه ی ـ تهران ـ می‌برد. جایی که امروز من با مادرِ مجاهد خلق «ف.پ» بدنبال گور بی نام و نشان او گشتیم و دو زن سیاهپوش با مردی ساده و شهرستانی دنبال گور دخترشان که چریک فدایی بود اما هیچیک از ما نه آنروز و نه هیچوقت دیگر، مزار مجزای شهدا را نیافتیم. آخر سراسر آن بیابان خونین پرت افتاده*
۲ پذیرای بسیار عزیزان بود و زیارتگاه خانواده ها. برای من اما عبور خطرناک پر درد و اضطرابی از گذرگاه انتخاب که... یک دست ـ دست یک انسان، از آرنج تا پنجه ها ـ را که از گور جدا مانده بود با چند مشت خاک بیابان بپوشانم و دور آن با خار و سنگریزه ها تَجیر بکشم تا به خیال خود... 
افسوس که اما درست نمی‌دانم حالا چند بیابان یا گوشه ی دور افتاده ی دیگر از خاک ایران پذیرای پیکرهای گرم به خون خفتگان است اما یک چیز را خوب می‌دانم و اینکه اگر هریک از درندگان و خونخواران عمامه دار یا بی عمامه ی خمینی تا روز دادخواهی نهایی در وطن، مانند «سر جلاد» یا «صیاد آدمخوار» صید دلاور کاوه های دوران نشده باشند اما در اولین لحظه های روز آزادی، مجازات بس سنگین تر را توسط دادگاههای مردم باید انتظار بکشند.
 
۱ (*محمد قرایی
 
۲ (*دیدار از این بیابان برهوت آن زمان، سال ۱۳۶۲ بوده که از کثرت جنایت ملایان بی شک حالا جای خالی در آن باقی نمانده است. 
http://bit.ly/2iA2V4W