۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

ایران - درد دلی با مجاهد به قلم : پرویز خزایی برگرفته از سایت همبستگی



ای مجاهد!
امروز پنجاه و دومین سال تاسیس سازمان تو و چهلمین سال پیوستن من به صفوف شما و فعالیت و عضویت در بخش های متفاوت در این ائتلاف است. درست چهل سال پیش با اوج گیری انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷، ما بخشی از دیپلماتهای مصدقی وزارتخارجه، یک تحصن شبانه روزی چندماهه، در تالار آینه وزارتخارجه، باشرکت ده ها همکار، تشکیل دادیم.
اسم سالن آینه کاخ وزارتخارجه را، از نام سلطنتی، به تالار دکترحسین فاطمی، وزیرخارجه دکترمصدق مان، تغییر دادیم. درست در همین دوران به کمک یکی از همکاران متحصن، ( که بعدا در ادامه دستگیریها، بعد از کشتارهای اعضا وهواداران سازمان، او را از طریق ژاپن، نجات داده و به نروژ آوردم)، جلسه ای برای معرفی سازمان مجاهدین خلق ترتیب دادیم. درآن روز عکس های بزرگ بنیانگذاران سازمان، تمام روز وشب، با نصب در تالار، در ابعاد بزرگ بنمایش گذاشته شد. خبرنگاران جهانی، که تحولات آن انقلاب بعدا ملاخورشده، را دنبال میکردند، ما را دیپلماتهای یاغی خطاب کردند (بی بی سی انگلیسی شب همانروز، با عنوانی که بما داد: The rebel diplomats).
آری این نقطه الهام کار سی و شش ساله بعدی نگارنده در این اتحاد سرفراز یعنی شورای ملی مقاومت ایران شد. دست آورد بزرگ همراهی و هم گامی که ای مجاهد! تو و مسعودت بنیان نهادید مرا از همان ابتدای تشکیل شورا، بطور زیرزمینی به شما وصل و هم پیمان و همراه کرد. اتحادی با نیروهای ملی، مصدقی، مترقی و پیشرو و آزادیخواه و طیف عظیم همگامان شما از همان زندانهای قبل از بهمن ۵۷ تا به امروز.
در همین جا یاد شکری پاکنژاد و پیوستن یاران دموکرات و ترقیخواه که هم اکنون عضو شورا هستند گرامی و مستدام باد.
اما من نخستین بار، در سال سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، ازهمان اوایل تاسیس سازمانتان با نام شما آشنا شدم. یک دوست همکلاسی بسیار نزدیک من، همان موقع در اوج آن فضای امنیتی و مخفی کاری، به سازمان پیوسته بود و پنجشنبه ها، در ساعات شامگاهی، برای نشست به مخفی گاه می رفت. او این راز خود را تنها با من در میان گذاشت و نه به هیچ احد دیگری. یاد آن وکیل دادگستری بخیر باد که اخیرا دیدم که پرکشیده است.
بنابراین من بخود اجازه م یدهم که بگویم شما را نیم قرن است میشناسم و در حال و احوال و تاریخ پرفراز و نشیب شما عمیقا، هم در شمار و شمول فکر و تحقیق و شناسایی تئوریک و آرمانی و هم در عمل و کارزار تنگاتنگ و شبانه روزی با شما، در گیرو یا شاهد کارزارهای خطیرو عظیم شما و همراه وهمدل تان بوده ام.
 پس اگر من با این سابقه بسیار طولانی نیم قرن شناسایی و دیرتر کارمستمر در کنار شما، تو ای مجاهد! را خوب نشناخته باشم، آنهم در این نیم قرن از سن نوزده سالگی و در این چهل سال پیوستگی به شما- ازجمله دوسال در شغل سفارت در سوئد و نروژ- و ناگهان خواب نما شوم و بگویم اشتباه کرده ام، جایی جز بیمارستان چهرازی! نروژ – که اسمش ”گوستاد کلینیک” است!- برای صرف بقیه سالهای حیات در چشم انداز نمی بینم.
ادامه دارد
goo.gl/eKPpqK
Copy short URL

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر