۱۳۹۶ مرداد ۷, شنبه

ایران - جنبش دادخواهی، نظام قتل‌عام را به لرزه در آورده است- پیام مریم رجوی در سالگرد قتل‌عام ۶۷

پیام خانم مریم رجوی بمناسبت سالگرد قتل عام ۶۷

هموطنان عزیز
۲۹سال پیش در همین روز‌ها دژخیم قرن، خمینی جلاد، قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز را آغاز کرد
او می‌خواست برای حفظ حکومت خود، جنبش مقاومت را ریشه‌کن کند، می‌خواست کاری کند که دیگر هیچ‌کس فکر تغییر و آرزوی آزادی را به‌ذهن خود هم راه ندهد و این همه را 
در نابودی هرچه سریعتر مجاهدین و همه کسانی یافته بود، که بر سر آرمان آزادی استوار بودند 
اما در مقابل این شقاوت بی‌سابقه، مجاهدین، هزار هزار سر دارها را از خود بلند کردند، در وجدان تاریخی ملت ایران، سوگند مجسم وفاداری به‌آزادی شدند، و تاریخ ایران را با اسطوره تسلیم‌ناپذیری خود، روشنایی و امید بخشیدند 
خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است
درود‌های بی‌پایان به ‌همه زندانیان قتل‌عام‌شده سال ۶۷ که از لحظه‌ای که در اتاق‌های بازجویی گفتند بر سر موضع خود علیه ولایت فقیه و برای آزادی ایستاده‌اند، تا همین امروز، نبرد و پیکارشان رژیم آخوندی را درهم‌ می‌کوبد
نام‌های آنها را خمینی پنهان کرد، اما نام‌آورترین زنان و مردان تاریخ معاصر ایران‌اند
مزارهایشان را مخفی کرده‌اند، اما حاضرترین و آشکارترین وجود رزمنده ملت ایران‌اند
و سال‌هاست بر سر دار رفته‌اند، اما سرود سرخ آزادی بر زبان آنها جاری است
هموطنان، جوانان، قیام‌آفرینان 
سال گذشته در هفتم مرداد ماه، «خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی» با انتشار اطلاعیه‌یی «کارزار بزرگداشت شهیدان قتل‌عام ۶۷» را به‌اطلاع همه رساندند. حالا یک سال، از آغاز جنبش دادخواهی قتل‌عام‌شدگان می‌گذرد. و کارزاری که از جوشش خون شهیدان و از اراده ملت ایران برای کسب آزادی نیرو می‌گیرد، در این مدت، بارها نظام قتل‌عام را به‌لرزه درآورد
آگاهی وسیعی در جامعه ایران، به‌ویژه در میان جوانان درباره این جنایت هولناک توسط رژیم ولایت فقیه به‌وجود آورد، توطئه سکوت و پنهان‌کاری آخوندها درباره کشتار سال ۶۷را درهم شکست و آخوندهای حاکم را وادار ساخت که به‌ مشارکت خود در جنایت علیه بشریت اقرار کنند
جنبش دادخواهی طرح خامنه‌ای را که می‌خواست یک عضو هیأت مرگ را بر صندلی ریاست‌جمهوری رژیم‌اش بنشاند، بر سر او خراب کرد
کل رژیم را در خیمه‌شب‌بازی انتخابات به‌شکست کشانید، شعار نه شیاد نه جلاد را اجتماعی کرد و پرونده‌ این کشتار را که بر اثر سیاست مماشات دولتهای غرب مسکوت مانده بود، در سطح بین‌المللی مطرح ساخت
همین تلاش‌ها باعث شد که دبیرکل ملل متحد، قتل‌عام سال ۶۷را در گزارش‌ امسال خود مورد توجه قرار دهد
کارزار این یک ساله، نشان داد که رژیم ولایت فقیه بر سر کشتاری که پایه‌های خود را بر آن بنا کرده، به‌شدت آسیب‌پذیر است؛ در نتیجه آخوندها به‌هر کاری دست می‌زنند تا مجاهدین را مقصر جلوه بدهند، اما خودشان بیشتر در گرداب رسوایی فرو می‌رون
مقاومت ایران، از نخستین روزهایی که اخبار قتل‌عام به ‌بیرون زندانها درز کرد، برای افشای جهانی این جنایت تلاش کرده است. در همان زمان مسعود در نامه‌یی به دبیرکل ملل‌متحد گفته بود: «جامعه بین‌المللی بایستی این رژیم را مجبور کند تا به سؤالاتی از قبیل مشخصات تمام اعدام‌شدگان، زمان، مکان و چگونگی اعدام و محل دفن آنها پاسخ دهد و مسئولان و مجریان این جنایت بزرگ را معرفی کند»
در یک سال اخیر، یاران و هواداران مقاومت با به‌خطر انداختن جان و زندگی خود، اسامی شمار دیگری از قتل‌عام‌شدگان و نشانی مزارها و نیز اطلاعات مربوط به‌ اعضای هیأت‌های مرگ در استانها را جمع‌آوری کرده‌اند 
از همه آنها و از عموم کسانی که طی یک سال گذشته، به جنبش دادخواهی پیوستند، از جوانان و دانشجویانی که در هر فرصت، فریاد دادخواهی قتل‌عام ۶۷را سردادند و زندانیانی که در سخت‌ترین شرایط از این جنبش، حمایت کردند، قدردانی می‌کنم 
با این‌همه، آنچه انجام شده هنوز گام اول است. مردم و مقاومت ایران از پا نخواهند نشست تا زمانی که مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی یعنی کسانی که امروز در بالاترین مناصب حکومتی نشسته‌اند، در برابر عدالت قرار بگیرند 
در شروع دومین سال جنبش دادخواهی، همگان را به ‌گسترش این جنبش فرا می‌خوانم. این بخشی از جنبش آزادی ملت ایران برای سرنگونی تمامیت رژیم ولایت فقیه است 
بر این اساس
۱جوانان دلیر و قیام‌آفرین در سراسر میهن اسیر را فرا می‌خوانم که برای واداشتن سران رژیم، به‌ انتشار اسامی کامل قتل‌عام‌شدگان و نشانی مزارهای آنها و اسامی جلادان این کشتار، دست به اعتراض بزنند
۲ـ‌ از خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی می‌خواهم که با حضور بر سر مزار شهیدان، حق پایمال‌شده خود برای برپایی مراسم بزرگداشت فرزندان قهرمان خود را به رژیم آخوندی تحمیل کنند 
۳ـ‌ از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند
۴ طلاب جوان و آن دسته از روحانیان که از نظام منحوس ولایت فقیه فاصله دارند را فرا‌می‌خوانم که با محکوم کردن صریح این کشتار، حساب خود را از خمینی و نظام ضدانسانی و ضداسلامی ولایت فقیه جدا کنند
۵- پارلمانها، احزاب سیاسی، سازمانهای مدافع حقوق‌بشر، رهبران مذهبی و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای مختلف را فرا می‌خوانم که برای همبستگی با مردم ایران، قتل‌عام زندانیان سیاسی ایران را قاطعانه محکوم کرده و از دولتهای خود بخواهند ادامه روابط سیاسی و تجاری با استبداد مذهبی را به توقف اعدام و شکنجه در ایران مشروط کنند
۶ ـ از کمیسر عالی حقوق‌بشر می‌خواهم که سریعاً یک کمیسیون مستقل برای تحقیق در مورد قتل‌عام سال ۶۷و متعاقباً قرار دادن مسئولان آن در مقابل عدالت، تشکیل دهد و از شورای امنیت ملل‌متحد می‌خواهم که ترتیبات محاکمه سران این رژیم، به اتهام جنایت علیه بشریت را فراهم کند
تمام پرونده‌های بزرگ کشتار و سرکوب در ربع قرن اخیر در ایران، در شخص خامنه‌ای و بیت‌العنکبوت پرفساد او گره خورده است. او جانشینی خمینی را با مشارکت فعال در قتل‌عام سال ۶۷به‌دست آورد و باید پیشاپیش همه سران رژیم‌اش به‌خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت محاکمه شود
هموطنان عزیز
در قتل‌عام سال ۶۷، که هدف محوری آن کشتار مجاهدین بود، خمینی به ‌جانشینان خود، این درس را آموزش داد که حفظ قدرت، با انهدام همین جریان سرموضع امکان‌پذیر است. در سه دهه گذشته، خامنه‌ای و همدستان‌اش، به‌همین درس عمل کرده‌اند. در مقابل، مجاهدین و شورای ملی مقاومت به‌مثابه جایگزین دموکراتیک این رژیم، نیروی پیروزی و آزادی‌اند و به‌ اتکای مردم ایران، به این هدف پرشکوه، جامه عمل خواهند پوشاند. در آن روز، قهرمانان قتل‌عام شده و تمام یک صد و بیست هزار شهید آزادی ایران، در جانها و اراده‌های پرشور جوانان ایران و در هزار اشرف و ارتش آزادی برخواهند خاست و روزگار فرخنده آزادی و دموکراسی و برابری را آغاز خواهند کرد
درودهای بی‌پایان بر ستارگان نورافشان آسمان انقلاب ایران، شهیدان سرفراز سال ۶۷
و سلام به پیشتازانی که به ‌دادخواهی شهیدان برخاسته‌اند و راه و آرمان آنها برای 

آزادی ایران را به ‌اوج می‌رسانند




۱۳۹۶ مرداد ۶, جمعه

ایران - ماجرای نیمروز فیلمی که باید آنرا دید برگرفته از سایت مجاهد به قلم رضا محمدی


ماجرای نیمروز فیلم سفارشی ولی فقیه ارتجاع

نمایش فیلم 'ماجرای نیمروز' در هفته‌های اخیر موجب واکنشهای بسیاری، چه از سوی قلم به‌مزدان رژیمی در تعریف و تمجید از آن و چه از سوی کسانی که با مجاهدین به‌لحاظ سیاسی زاویه دارند و این فیلم را مبتذل و سراسر منحرف دانسته‌اند، شده است
داستان این فیلم 'سفارشی' ولی‌فقیه ارتجاع، که توسط دستگاه امنیتی رژیم هزینه و ساخته شده، روایتی است درباره مقطعی از وقایع بعد از انقلاب، یعنی حوادث پس از ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰که با هجوم به مخفیگاه سردار کبیر خلق 
موسی خیابانی و با به تصویر کشاندن پیکرهای پاک شهدای ۱۹بهمن ۶۰، به پایان می‌رسد
این نکته که آیا این فیلم با تم و دست مایه سیاسی اما با رویتی نا درست، به باور برخی، بلحاظ تکنیکی ساخت یک دستی داشته و یا این‌که توانسته با بیننده ارتباط لازم را برقرار کند و بر تماشاگر خود تاثیر هدفمند بگذارد (هدف اصلی از ساختن این فیلم)، مورد توجه این نوشتار نیست و آن را به اهل و صاحب نظر آن وا می‌گذارد و تنها به جنبه سیاسی آن می‌پردازد
دست‌اندرکاران فیلم قصد و تلاش بسیار، اما نا موفقی داشته‌اند تا با برشی (تماما یکسویه) در صفحه تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب، به بازسازی و بازخوانی ماجرای مبارزه با 'نفاق' در آن دوران، برای نسلی که خود شاهد آن نبوده (یا بدنیا نیامده بود یا این‌که سن بسیار پائینی داشته، مانند اغلب بازیگران فیلم) بپردازند
اما آنچه که در نگاه اول و بیش از هر نکته‌یی در این فیلم مشهود می‌باشد، شلختگی و از هم گسیختگی در بیان ماجرا و'بی سر و ته' بودن این چنین روایتی از آن مقطع بوده است
فیلم به حوادث پس از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ می‌پردازد، بدون آن که کمترین اشاره‌یی به ماجرا و اتفاقات پیش از آن تاریخ داشته باشد
موضوعاتی هم‌چون، سهم و نقش مجاهدین در پیروزی انقلاب، خواسته‌های برحق آنان از جمله تنش و درگیری سیاسی با 
خمینی دجال بر سر'آزادی و حق حاکمیت مردم'، ایستادگی در برابر مرتجعین انحصارطلب و تمامیت خواه، مخالفتشان با ادامه جنگ ضدمردمی، بهار خونین دانشگاه به‌عنوان ثمره ' انقلاب فرهنگی'، ضرب ‌و شتم و شکنجه و کشتار بیش از ۵۰نفراز هواداران و میلیشیای جوان در فاز سیاسی تا قبل از ۳۰خرداد توسط چماقداران حکومتی تنها به‌دلیل روزنامه فروشی و پخش اعلامیه، تعطیلی تمامی دفاتر مجاهدین و روزنامه مجاهد و غیره... .. ، هیچ جایی در این بازخوانی سراسر کذب نداشته و به هیچ عنوان به آنان پرداخته نمی‌شود و البته 'قرار هم نیست' که به آنان پرداخته شود
این فیلم همچنین'بی هویت' است، چرا که هم شناسنامه فیلم جعلی است و هم شخصیت کاراکترهای آن

این فیلم آشکارا رویدادها و تاریخ سیاسی را 'تحریف' می‌کند و در آن همه تصاویر'وارونه' نشان داده می‌شود
اراذل و اوباش چماقدار می‌شوند 'مردم در صحنه'، خبرچین و آدم فروش بسیجی'بقال و کاسبکار' و بازجو و شکنجه‌گر'فرشتگان محبت و اسوه عطوفت و
هر آنچه که در این سوی قرار دارد نه اعمال قدرت 'نکبت بار' که مبارزه‌یی است حماسی با دشمن خونخوار (حتی مهمتر از جنگ که رحیم فرمانده عملیاتی و گروه ضربت از جبهه به تهران آورده می‌شود) و در آن سوی هرچه هست پلشتی است و پلیدی و خیانت و جنایت کور
در این فیلم هیچ چیزی'سرجای خود' نیست
خمینی ملعون که فرمانش 'نابودی' نسل مجاهد بود، در فیلم اصلاً حضور ندارد
بهشتی جنایتکار مرد 'صلح و آشتی' که دغدغه‌ای جز مدارا با مخالف سیاسی خود ندارد، به تصویر کشیده می‌شود
نقش لاجوردی جلاد هم، با آن چهره کریه المنظرش، در دو پلان کوتاه در حد 'گماشته و پادوی دادستانی' محدود و تعریف می‌شود که هربار هم اصرار وی برای فرستادن پرونده متهمین به دادستانی با مخالفت شدید بازجویان رئوف و خوش قلب قرار می‌گیرد
چرایی ساخت این فیلم
پس از مشاهده این فیلم، براستی باید این سؤال را مطرح کرد، هدف ازساختن این فیلم چه بوده است؟ 
فیلمی با مضمون و دست مایه سیاسی، برخلاف دیگر ژانرهای سینمایی که بیشتر جنبه سرگرم کردن تماشاگر خود را دارد، دارای پیامی سیاسی می‌باشد
'ماجرای نیمروز' نیز به این قاعده وفادار مانده و برای مخاطبش پیام دارد
اما این پیام چیست و مخاطب اصلی آن چه کسی است؟ 
برای پاسخ به این سؤال بایستی که به شرایط روز و اوضاع سیاسی رژیم نگاهی هر چند اجمالی انداخت و سپس این سؤال را مطرح کرد که فرمان ساخت فیلم 'ماجرای نیمروز'، با توجه به این‌که از واقعه خونین ۱۹بهمن سال ۱۳۶۰ بیش از ۳۵سال می‌گذرد، به چه دلیل 'امروز' صادر شده است؟ 

پس از آن که خمینی دجال رهبری انقلاب سال ۵۷ را به‌سرقت برد و حق حاکمیت مردم را به هیچ گرفت و خلف وعده کرد و دروغگویی را شرعاً باب و بساط دیکتاتوری خود را روز به روز گسترده‌تر کرد، تضاد و جنگ سیاسی تمام عیار میان نیروهای ارتجاعی انحصارطلب از یک سو و نیروهای پیشرو و دموکرات از جمله سازمان 
مجاهدین خلق ایران روز به روز شدت می‌یافت

سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان بزرگترین هماورد سیاسی رژیم، در آن روز و تا به امروز، طی دو سال و نیم و با استفاده از کمترین روزنه‌ها سعی در شرکت در روند سیاسی داشت و برخلاف دیگر نیروها که با یک تشر و عربده خمینی گوشه عافیت گزیدند، هیچگاه مقهور قدرت خمینی نشد و از حق مشارکت سیاسی خود در هر زمان و مکانی که میسر بود، استفاده کرد
مخالفت با دیکتاتوری خمینی شیاد، البته که بهای سنگینی را طلب می‌کرد و مجاهدین نیز حاضر به پرداخت چنین بهایی بودند و تا به امروز به آن وعده خود وفادار مانده‌اند
'منافق و محارب خواندن' مجاهدین از سوی کفتار پیرجماران همان آیه و فرمان شومی بود که جان و مال مجاهدین را در معرض تعدی چماقداران و خطر نابودی قرارداد
رژیم آخوندی با کشتارهای بی‌امان از مجاهدین در پی تحکیم و تثبیت پایه‌های حکومت خود برآمد و همواره دم از نابودی مجاهدین می‌زد، فارغ از این که مجاهدین نه یک سازمان سیاسی صرف بلکه به قول آقای منتظری یک 'سنخ فکری' هستند که با کشتار، نه تنها از بین نمی‌روند که هرچه بیشتر رشد می‌کنند
و این همان اعتراف رژیم به حقیقت 'رشد و اعتلای' مجاهدین است که در پس ساخت فیلمی هم‌چون 'ماجرای نیمروز' باید آن را دید
مگر نه این است که شعار'مرگ بر منافق' طی این سالها و آگاهانه در هر زمان و در همه جا ورد زبان ایادی رژیم بوده و هست؟ 
مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را 'گروهک مضمحل شده'خوانده و می‌خوانند؟ 
مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را 'محو و نابود' شده، پنداشته و می‌پندارند؟ 
مگر نه این است که طی این سالها مجاهدین را فاقد 'پایگاه اجتماعی' دانسته و می‌دانند؟ 
و مگر... ... 
پس این چه 'نیازی' است که رژیم را مجبور به ساخت چنین فیلمی می‌کند؟ 
جواب یک چیز بیش نیست و آن این‌که 'اضمحلال' رژیم در برابر'شکوفایی و پویایی' مجاهدین
وضعیت آشفته رژیم در داخل، درگیریهای باندی و جناحی، معضلات کمرشکن سیاسی و اقتصادی، هراس و وحشت رژیم از موج فزاینده نا‌آرامی‌های اجتماعی، خواسته‌ها و مطالبات به‌حق اقشار مختلف مردم، و غیره، تمامی اینها از بینات اضمحلال و نشانه‌ای از شتاب سریع رژیم به‌سوی سرنگونی است
رژیم خود بهتر از هرکس دیگر دریافته که دشمن اصلی آن (مجاهدین) استوار هم‌چون گذشته ایستاده و هم‌چنان بر عزم و اراده خود به سرنگونی تمامیت رژیم پایبند بوده و مصرانه در پی آن است تا طناب تنیده 'جنبش دادخواهی' مردم ایران را بر گلوی آن بفشارد و روز حسابرسی برای خونهای پاک ریخته شده را هرچه نزدیکتر کند
رژیم آخوندی به‌خوبی این پیام را گرفته است و حاضر شده که، در حالی که مدعی ثبات و امنیت و پایگاه اجتماعی میلیونی می‌باشد، خفت و خواری ساخت چنین فیلم مبتذل و جعلی را برخود هموار کند
شاید همردیف با جنگ، رژیم بیشترین سریالهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی را برای'شیطان‌سازی' درباره مجاهدین ساخته که تا به امروز هیچگونه طرفی از آن نبسته و هیچ نفعی هم از آن نبرده، 'ماجرای نیمروز' نیز در زمره این‌گونه فیلمهای تبلیغی بوده و تا آن زمان که رژیم به بقای خود بتواند ادامه دهد، قطعاً آخرین آن هم نخواهد بود
رژیم به‌زعم خود با ساخت این فیلم سعی داشته که مخاطب اصلی آن یعنی نسل پس از انقلاب، که امروز در مرز ۴۰سالگی قرار دارد را به 'حقانیت جنایات' خود مجاب کند و به آن آدرس اشتباهی درباره 'جلاد و قربانی' را بدهد و بر چشم 'حقیقت جوی' آن خاک بپاشد و مجاهدین را 'شروع کننده' درگیریها و در نهایت مبارزه مسلحانه و کشتار معرفی کند (دقت کنید به صحنه آمادگی برای حمله به خانه زعفرانیه که با شلیک یک نفر از درون خانه، حمله آغاز می‌شود)، اما زهی خیال باطل، چرا که نسل آگاه جوان ما به‌راحتی قادر است که سره را از ناسره تشخیص دهد و با کمی تأمل و تفکر و 
گرد و غبار روبی از تصویری که رژیم این سالیان از مجاهدین ساخته، آشکارا دریابد که 'کپی برابر با اصل' نیست
فیلم 'ماجرای نیمروز'، که فلاکت و درماندگی رژیم در برابر مجاهدین را هرچه عیان‌تر می‌کند، باید با رضایتمندی خاطر دید
به امید پیروزی
رضا محمدی - ۲۶جولای ۲۰۱۷

۱۳۹۶ مرداد ۲, دوشنبه

ایران - سخنی با بسیجی من و تو در آخرین نبرد ... به قلم امیرکارگر برگرفته از فضای مجازی

حرف آخر... کلامی  با بسیچی 
قبل از هر چیز ، نوشتن این مطلب از همان ابتدا و تیتر آن ، زمینۀ دو انتقاد جدی را فراهم می کند . اول این 
که بین خلق و بسیجی ( دشمنان خلق و انقلاب ) حرفی برای گفتن وجود ندارد ، و دوم چرا بجای مخاطب قرار دادن رهبران این جریان سرکوبگر ، سخن با یک عنصر دون پایۀ آن ؟
بسیجی
دیر یا زود من و تو در آخرین نبرد مقابل هم قرار خواهیم گرفت ، من در صفوف خلق ستم دیده و انقلابیونش و تو در صف حاکمان جنایتکار و مزدورانش . اما تا آن زمان گفتن چند نکته به تو وظیفۀ خودم می
من یک هوادار ساده مجاهدین ، یکی از سازمانهای عضو در شورای ملی مقاومت ایران هستم . سازمانی که از ابتدای انقلاب تا همین امروز بیش از صدهزار نفر از اعضاء و هواداران و خانواده و بستگان آنان به دست رهبران جنایتکار تو اعدام شده اند
سازمانی که با فدای خون رهبران و بالاترین کادرهایش در دیکتاتوریهای شاه و شیخ ، وفاداری به مردم و آرمان رهایی بخشش را به کرات اثبات کرده است
سازمانی که در قتل عامِ بیش از ۳۰ هزارنفری ۶۷ پرچمدار بیشترین پرداخت بهای آزادی مردمش بوده است
در حد فهمم برایت توضیح بدهم که اعضای مجاهدین خلق ایران ، مسلمانانی هستند که معتقدند که قبل از ظهور ادیان آسمانی ، انسان خلق شد . بنابراین اگر دینی در جهت رفاه و آسایش و خدمت و رهایی و آزادی و تکامل بشریت نباشد ، معجونی شرک آلود توسط دین فروشان ، به نام تقلبی ِ توحید خواهد بود
با اعتقاد به همین باور ، آنها بزرگترین مانع و سد برای پیشرفت و رهایی انسان را ” استثمار ” دانسته و تنظیم رابطه با هر انسان و یا گروه دیگری را نه براساس خدا و دین و مکتب و مسلک و نژاد و رنگ و جنس ، بلکه صرفا براساس ماهیت استثمار کننده یا استثمار شونده آن ، برقرار می کنند بـــســـیـــجــــی
این فقط یک سر نخ بود تا تو بتوانی به خودت کمی زحمت داده و در مورد عقاید آنها مطالعه و تحقیق کنی و ببینی که نظر آنها در مورد اسلام ارتجایی و قرون وسطایی چیست و آیا کسی بهتر و بیشتر از آنها توانسته است جلوی این گونه اسلامی بایستد
و یا چرا دیالکتیک را قبول دارند ! چرا می گویند تکامل ! نظرشان در مورد ماتریالیسم چیست ! چرا نزدیکیشان با یک ماتریالیست مبارز و انقلابی و یا یک آتئیست آزادیخواه بیشتر از یک مرجع تقلید حاکم و ظالم است
چرا مبارزه دادخواهانه را به سازش و تسلیم ترجیح دادند ! چرا بنی صدر را از قلب خمینی بیرون کشیدند
چرا با نخست وزیر وقت عراق در زمان جنگ ، قرارداد صلح را امضاء کردند ! چرا به عراق رفتند و از آنجا زهر آتش بس را در گلوی خمینی ریختند وبا نثار خونشان ، از نابود شدن حرث و نسل بیشتر مردم ایران در جنگ ضد میهنی ، جلوگیری کردند
چرا یک زن مسلمان را رئیس جمهور خود کرده اند ! چرا بسیاری از زنان هوادار مقاومت نه تنها حجاب ندارند بلکه خیلی از آنان مسلمان که هیچ ، حتی دارای اعتقادات مذهبی هم نیستند
چرا مجاهدین به قیمت جانشان هم که شده برنامه های ضد بشری و تروریستی رژیم ، بخصوص اتمی آن را افشاء می کنند
راستی چرا مجاهدین با تمام قوا سیاستمداران و دولتمردان آمریکایی و اروپایی را به حمایت از مقاومت مردم ایران فرا می خوانند و آنها را از پشت رژیم آخوندی بیرون می کشند ! و هزاران چرای دیگر
بـــســـیـــجـــی
اگر نتوانی دشمن قسم خورده ات را به خوبی بشناسی ، تا ابدالدهر مُهر فالانژ و احمق و نفهم و عقب افتاده و مزدور و خنگ بر پیشانی ات خواهد ماند . بگذار زمانی که قلم یا تفنگت می خواهد من را هدف قرار دهد ، از روی حسادت و بیشعوری و تعصب و بی مغزی و تبهکاری نباشد ، و بداند که چه کسی را و به چه خاطر هدف قرار داده است . اگر غیر از این باشد ، تو به هر پُست و مقامی هم که برسی ، به هر صورت هم که تغییر رنگ و نام دهی ، هر پرچمی هم که در دست بگیری ، هر طور که قیافه ات هم تغییر دهی و هر شعاری هم بدهی باز یک بسیجی احمق و نادان خواهی بود
شاید درذهنت رؤیای به دست آوردن پُست و مقامی می پرورانی ، که برای رسیدن به آنها ، حتی اگر پست وزرات و رئیس جمهوری هم باشد ، باز نیاز به این داری که نیروی براندازت را بشناسی ، والا این نیرو کاری می کند که به سرنوشتی بدتر از سرنوشت احمدی نژاد دچار گردی ، که باز مُهر رئیس جمهور احمق بسیجی بر پیشانی ات خواهد ماند یا اصلا شاید بخواهی مانند خاتمی و روحانی اصلاح طلب شوی که نتیجه اش شاهد هستی . هیچکس آنها را جدا از بسیجیهای یک بار مصرف و یا یک دوران مصرف نمی بیند . حتی کسانی مانند گنجی و سازگارا و کدیور و مهاجرانی و مریم حقیقت جو ووو…..ده ها نفر دیگر که بعنوان سفیران اصلاح طلب ِ جمهوری اسلامی به خارج کشور فرستاده شده اند ، ارزششان اگر از خبرنگاران بسیجی مانند علیزاده و بهنود و نوری زاده ، و بسیجی لابیهایی مانند تریتا پارسی و ….. کمتر نباشد ، بیشتر هم نیست .آیا می دانی چرا ؟
چون وقتی نام مجاهدین و مقاومت ایران به میان می آید ، بسیجی گونه و احمقانه وار به نشخوار کردن کثافتهای وزرات اطلاعات مشغول می شوند بــســیــجــی
تو پایه گذار بی تفکری و نا آگاهی و پارازیت پرانی احمقانه و بی خردانه نیستی ، بلکه وارث خلف آنی برای مثال ، همین عدم اعتقادت به ابتدائیترین آزادی های فردی یعنی آزادی پوشش و آزادی بیان ، از رضا میرپنج ( یا همان رضا شاه ) به خمینی و بعد به تو به ارث رسید . و یا نسبت دادن بی معنی ترین و مضحک ترین القاب به مخالفان ، که باز از محمد رضا پهلوی به توهدیه شد . مانند مارکسیستهای اسلامی و التقاطی و ستون پنجم دشمن و همدستان صدام و یا خائنین به ایران
به زبان ساده تر ، بعد از سرقت انقلاب ضد سلطنتی توسط خمینی ، در راستای ادامۀ سرکوب مردم و نیروهای آزادیخواه و انقلابی ، ” ساواک شاه ” به ساوامای شاه وشیخ ” تغییر نام پیدا کرد وتوِ بسیجی بدون بکار بردن شعور و فکرت ، با دهانی دریده و ذهنی لجن گرفته ، بازوی طبهکاری های آن گردیدی
در پایان
بـــســـیــجـــی
اگر درصدد آگاهی و شناخت از دشمن و خصم قسم خورده ات برنیایی ، حتی اگر لـُخت هم در میان عموم با پلاکاردی که روی آن نوشته شده باشد ” مرگ بر جمهوری اسلامی ” ظاهر شوی و در همان حال به پوشش زنان جنگجوی آزادیخواه ایراد بگیری و برای تحقیرشان آنها را « لچک به سر » بنامی ، فوراً بسیجی بودنت را آشکار کرده ای
یا اگربا پرچم سرخِ داس و پتک نشان و شعارِ ” کارگران جهان متحد شوید ” ، بدون کشش فهم و درک دیپلماسی مجاهدین و مقاومت ، با جار و جنجال و هوچیگری ، آنها را عوامل امپریالیسم بنامی ، باز بسیجی بودنت را نشان داده ای باور کن که بعد از ۳۸ سال دجالیت امامت و نیرنگهای وزارت اطلاعاتت ، آنقدر بی فرهنگی و بی پرنسیبی ات تابلو است که به مجرد این که دهانت را باز کنی ، به راحتی می توان از ادبیاتت فهمید که بسیجی هستی
حتی اگر بعنوان یک شاهزادۀ فرضی و تخیلی ، برای تظاهر به میهن پرستی ادعای صرفنظر از تاج و تخت پادشاهی هم داشته باشی ، اما همین که بزرگترین و اصلیترین و جدی ترین نیروی برانداز حاکمیت جنایتکار بر میهنت را با ادبیات وزارت اطلاعاتی ،” همدستِ دشمن و خائن به ملت” بنامی ،معلوم می شود که دلسوزیت برای ایران فریبی بیش نبوده و باز بسیجی احمقی بیش نیستی
آه بـــســـیـــجـــی آگــــــاه شــــــــو
اگر آگاه می شدی ، مطمئنا دیگر آب به آسیاب کسانی که پول مردم ایران را غارت و اختلاس و چپاول می کنند ، و یا منافع ملت را در تنور جنگ سوریه و عراق و افغانستان و یمن و بحرین و عربستان و سودان و مصر و….، یا در جیب لابی های مفت خورو مماشاتگران دزد و کارتلهای نفتی استعماری و کشورهای به اصطلاح مارکسیستی آمریکای لاتین و احزاب چپ اروپایی و آمریکایی و یهودیان خودفروش مشکوک و ووو می ریزند ، نمی ریختی
اگر آگاه می شدی ، از بکارگیری تمام انرژیها و امکانات دنیا برای نجات میهنت شاد می شدی و برای ریخته شدن همۀ آنها به جیب مردمت سپاسگزار بودی
بسیجی ، هر چند که می دانم فرضیۀ نسبیت در مورد کودنی و نادانی تو صادق نیست  اما باز هم با تمام وجود می گویم
بــــســــیـــجــــی ، چیزی به آخرین رویارویی نمانده است ، آگــــاه شــــــــو ! شاید که با آگاه شدنت بتوانی چیزی از مبارزه و آزادی و رهایی و انسانیت را هم بفهمی
 
امیر کارگر


۱۳۹۶ تیر ۳۰, جمعه

ایران - ناهید همت آبادی: «صدا نشاط وزیدن است، آه از دلی که نلرزد.» برگرفته از سایت همبستگی


ناهید همت آبادی:«صدا نشاط وزیدن است، آه از دلی که نلرزد»
ناهید همت آبادی
و صدایی که طنینش نوید تابش و برشدن است... نوید دمیدن صبح صلح و سرود.... صبح زندگی در آزادی....
اما.... پژواک این صدا اگر جز از نهایت باوری بارور، آرمانی آراسته به تمامی ایمان و عشقی فراتر از تصور به انسان، مایه میگرفت، نه اینگونه اثرگذار میبود، نه تأثیری چنین گسترده میداشت و نه مستمعینی را که زیر و بم این صدا و سکوت لحظه هایش را لمس میکنند و حقایق نهفته در تک تک واژه هایش را به تجربه میفهمند، انگیزه افروختگی، امید و خیزش پرشوری میشد تا در میهن مجروح خون چکان برای نجات مردم رنجدیده ی بی امان، در برابر هیولای آدمخوار قرن قد علم کنند و با قیام و هر ابزار برکشیده از نیام، به ستیز و مقابله برخیزند تا جایی که حالا سگهای هار تیزدندان حکومت خونخواران نیز از هراس همین خیزشها و قیام و فروپاشی پایان، پس از دندان قروچه های مکرر رو به هم اینک دوباره سخت به جان هم افتاده و یکدیگر را گاز گرفته، زخمی کرده و از هم میدرند.
و اما.... ندا و نوید همین صدا در این سر دنیا نیز هم میهنان شریف وطندوست، به ویژه جوانان را در همبستگی با اقشار محروم ستمدیده و فریاد زندانیان سیاسی و دادخواهی قتل عام شدگان به خروش و کوشش سخت سیاسی راهبر شده است...
و آخر اینکه.... در قرن خلاء مطلق آرمانی، فروریختگی اخلاقی و بی جربزگی رسانه ای که هیولای خون آشام بنیاد گرایی را اغلب رها کرده و یقه مذهب را با بحثهای انحرافی شیعه ـ سنی، با یا بی حجاب و از این قبیل چسبیده اند، تنها صدای بی سکوتی که سالهاست خطر عمده تروریسم، جهل و جنگ را نه در مذاهب از جمله اسلام بلکه در بنیادگرایی انواع آن ـ بخصوص نوع رایج آن از نوع بنیادگرایی اسلامی ملایان ـ فریاد میکند، مقاومت ایران است که در یک صدا تبلور و تجلی یافته است. صدای ” مریم رجوی “ بعنوان زنی مترقی، مبارز و مسلمان شیعه که زندگی آرمانی و سیاسی خویش را نه در اثبات و پیشبرد دین و شیعه گرایی بلکه بر اساس آزادی انسان در اندیشه و دین و به ویژه رهایی مردم میهن دربند محروم، جانمایه نموده. برای همین جای تعجب هم هیچ نمیماند اگر این صدای نوید بخش رسا، بنیادگرایان فاشیست ایران، دین فروشان دکاندار، تجار مواجب بگیر استعمار و ” لجن گویان “ جوراجور را در گوشهای ” اجاره ای یا فروخته شده “ آزاردهنده بیاید. این صدا در همه حال ” نشاط وزیدن است، آه از دلی که نلرزد...“ آنهم وقتی که از زبان زنی در سراسر ایران و بخشی از جهان پژواک کند: صدای ”مریم رجوی“
*تیتر این نوشته، از شعر شاعر پرشور مقاومت ” کاظم مصطفوی“ است

۱۳۹۶ تیر ۲۹, پنجشنبه

ایران - همراه با مقاومت ایران به پیش به پیش به پیش


شهردار رودی جولیانی:سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران 
بیش از هر چیز به این خاطر از حضور در این‌جا خوشحالم که سرانجام می‌توانم بگویم و احتمالاً می‌توانم این‌را با میزان زیادی از اختیارات بیان کنم که ایالات متحده از شما حمایت می‌کند، ما پشت شما هستیم و با ارزش‌های شما موافقیم... . و سرانجام می‌توانم این‌جا بایستم و به شما بگویم، شما، من، دولت من و رهبری شما، به ایران تماماً به گونه‌یی یکسان می‌نگریم. این یک رژیم شیطانی است و باید برود. ایران آزاد.

نیوت گینگریچ - کاندیدای ریاست‌جمهوری، رئیس پیشین کنگره آمریکا: ایالات متحده باید آماده «کمک به پیروز شدن آزادی» در ایران باشد.
 نیوت گینگریچ :سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران
نیوت گینگریچ :سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران 
امیر ترکی فیصل: «تلاش‌های شما برای مقابله با این رژیم، مشروع است».
 امیر ترکی فیصل: سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران
امیر ترکی فیصل: سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران 

ادوارد رندل – رئیس پیشین حزب دموکرات و فرماندار پنسیلوانیا: «تاریخ نشان می‌دهد که آزادی مستلزم شجاعت و فداکاری است».
ادوارد رندل: سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران
ادوارد رندل: سخنرانی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران
نماینده کنگره تد پو: «جوانان ایران کلید آزادی را در دست دارند».
نمایندگان کنگره، تد پو، رابرت پیتینجر و تام گرت، لوح یادبود کنگره را به خانم رجوی اهدا کردند.
 نمایندگان کنگره، تد پو، رابرت پیتینجر و تام گرت، لوح یادبود کنگره را به خانم رجوی اهدا کردند.

نماینده کنگره رابرت پیتینجر: مردم آمریکا از ایرانیان عاشق آزادی حمایت می‌کنند

نماینده کنگره تام گرت: زمان «وضعیت موجود» به‌سر آمده است

صمیمانه‌ترین امید من این است که تک‌تک شما را سال آینده در تهران ببینم.

سناتور جوزف لیبرمن – کاندیدای معاون ریاست‌جمهوری آمریکا در انتخابات سال 2000: «هرگز نمی‌توان یک ملت را تا به ابد به بند کشاند».

مایکل موکیزی - وزیر پیشین دادگستری آمریکا: «نزاع جهان با آخوندهای حاکم بر ایران است و نه با مردم ایران».

تام ریج - اولین وزیر امنیت داخلی آمریکا: «‌فقط یک گروه آماده است که «بهار ایرانی» را رهبری کند».

لیندا چاوز - مدیر پیشین روابط عمومی کاخ سفید: «پایداری شما به ما امید می‌بخشد».

سناتور رابرت توریسلی: «(نام رجوی» اکنون مترادف آزادی و امید است».

لوییس فری - مدیر پیشین اداره تحقیقات فدرال آمریکا: «این افراد واقعاً قهرمان هستند».

وقتی پس از دیدار با اشرفی‌ها در آلبانی آنجا را ترک کردیم، پسرم به من گفت: «پدر، این افراد واقعاً قهرمان هستند».

همه شما قهرمان هستید و مهم‌تر از همه رهبر شما مریم رجوی، بزرگ‌ترین قهرمان است.

جان بولتون – سفیر پیشین آمریکا در ملل متحد: «چرا تلاش رژیم ایران برای ایجاد یک «هلال سلطه» باید شکست بخورد».

نتیجه بازبینی سیاست رئیس‌جهمور آمریکا باید تعیین کند، حکومت خمینی که از سال1979 شروع شد، به چهلمین تولد خود نخواهد رسید.

ایران آزاد
در میان دهها هزار نفر شرکت‌کننده در گردهمایی بزرگ اول ژوئیه ایرانیان، هیأتهایی از چندین کشور حضور داشتند. این هیأتها (از جمله) شامل سوریه، رهبران زن از چندین کشور، نظیر آلمان، اردن، ایتالیا، بلژیک، ایرلند، لهستان، فلسطین و رومانی بودند.

ویلپنت، فرانسه (اول ژوئیه 2017) – مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت، به‌همراه چندین تن از مقامهای پیشین و کنونی در گردهمایی بزرگ ایران آزاد

پیش به سوی یک ایران آزاد
سخنرانی مریم رجوی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در ویلپنت، پاریس

سه حقیقت اساسی:
اول: سرنگونی دیکتاتوری مذهبی حاکم، یک ضرورت است.
دوم: سرنگونی رژیم، در دسترس است.
و سوم: یک آلترناتیو دموکراتیک و یک مقاومت سازمان‌یافته وجود دارد که قادر است استبداد مذهبی در ایران را به‌زیر بکشد.

تغییر رژیم، تنها راه‌حل
بزرگ‌ترین تهدید رژیم: قیامهای کمین‌کرده در سراسر ایران

نیروی تغییر و جایگزین دمکراتیک
پرچمدار صلح و آزادی، پرچمدار دفاع از ملت سوریه و پرچمدار یک ایران غیراتمی

راه‌حل بحران منطقه
عهد آخوندها به‌سرآمده است؛ زمان پیشروی است
ارتشبد جرج کیسی – فرمانده کل نیروهای چندملیتی در عراق ۲۰۰۴-۲۰۰۷: تغییر در ایران باید محقق شود

ژنرال جک کین – معاون پیشین ستاد مشترک نیروی زمینی آمریکا: نمی‌توان به رژیم ایران اجازه داد که صلح جهانی را به‌خطر بیندازد.

ژنرال جیمز کانوی – فرمانده پیشین نیروی تفنگداران دریایی آمریکا: هدف شما سرنگونی آخوندهاست

سر دیوید ایمس – نماینده پارلمان انگلستان: برنامه 10ماده‌یی مریم رجوی امیدی برای عدالت است

هیأت رهبران سیاسی انگلستان، حمایت خود را از تغییر رژیم در ایران ابراز کردند.

پاندلی مایکو – نخست‌وزیر پیشین آلبانی:
 
هزاران نفر در تیرانا که برای این جلسه کف می‌زدند، بیشتر از هر چیزی سخن می‌گوید و بیشتر از هر سخنرانی حقیقت واقعی را بیان می‌کند.

فاتمیر مدیو رهبر حزب جمهوریخواه آلبانی، نماینده پارلمان: تلاش برای رأی‌دادن به آینده ایرانی آزاد

جان برد – وزیر خارجه پیشین کانادا: سران کنونی رژیم ایران «مدره» نیستند

برنارد کوشنر – وزیر خارجه پیشین فرانسه: تغییر رژیم به‌معنی پایان افراط‌گرایی مذهبی است

حمایت دوحزبی در کنگره آمریکا از یک ایران آزاد
بخش‌هایی از پیام‌های ویدئویی نمایندگان کنگره
سناتور رابرت منندز
سناتور جان بوزمن
نانسی پلوسی رهبر دموکراتها در مجلس نمایندگان
اد رویس رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان
«مردم ایران شایسته بهتر از این هستند»
الیوت انگل -رئیس دموکراتها در کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان
شیلا جکسون لی از حزب دموکرات
دینا روهرا باکر از حزب جمهوری‌خواه
فراخوان به عدالت برای قربانیان قتل‌عام سال ۱۹۸۸
استیو کوهن از حزب دموکرات
تام مک‌ کلینتاک از حزب جمهوری‌خواه
پال گوسار از حزب جمهوری‌خواه
جودی چو از حزب دموکرات
بیانیه شخصیت‌های برجسته ایالات متحده در حمایت از یک ایران آزاد

بخش‌هایی از بیانیه ۲۹ژوئن ۲۰۱۷ که توسط اعضای هیأت آمریکایی در گردهمایی ایران آزاد در روز اول ژوئیه، ارائه شد

ایران آزاد
ما آینده ایران هستیم.

۱۳۹۶ تیر ۲۸, چهارشنبه

ایران - گفتگو با مهدی ابریشمچی / گردهمایی سالیانه مقاومت 1ژوئیه 2017 پاریس ویلپنت

گردهمایی ویلپنت، شکست‌های رژیم و پیروزیهای مقاومت را متبلور کرد و تغییر تعادل‌قوا را نشان داد


گفتگو با مهدی ابریشمچی گرد همایی سالیانه مقاومت پاریس ویلپنت


مهدی ابریشم‌چی: این پیروزی بزرگ قبل از هر چیز، جای تبریک و هزار تبریک به مردم ایران دارد؛ زیرا یک پیروزی بزرگ ملی و میهنی برای مردم ایران و بر ضد رژیم ضدبشری آخوندی بود. در واقع باید بگوییم نقطه به ثبت دادن بسیاری از پیروزیهای مقاومت و شکست‌های رژیم بود. به همین دلیل، واقعاً خدمت هموطنان عزیز، همه کسانی که در داخل و خارج کشور دست‌اندرکار بودند و برای برگزاری پیروزمند این گردهمایی بزرگ با تمام قوا بسیج شده و تلاش کردند، تبریک عرض می‌کنم.
این گردهمایی در تاریخ مبارزات مردم ما به‌لحاظ سیاسی یک نقطه عطف بود. دلیلش هم این است که هر چند این چهاردهمین سالگرد برگزاری این مراسم بود، ولی فکر می‌کنم همه ناظران و همه کسانی که در این مراسم حضور داشتند و بسیاری از مطبوعات که آن را منعکس نمودند، اعتراف کردند که این گردهمایی از ابعاد مختلف، دارای برجستگی‌های جدی و ویژه‌یی بود. اولین ویژگی برجسته این گردهمایی، ایجاد ارتباط با خواهران و برادران اشرفی بود که در گردهمایی حضور پیدا کردند و چشم مردم به جمال آنان روشن شد. حضور فرماندهان و نکاتی که گفتند، دودی بود به چشم رژیم ضدبشری آخوندی و نوری بود به چشمان مردم ایران و دوستداران آزادی؛ آنهایی که نگران این فرزندان مقاوم و مبارزشان بودند.
بحث در مورد ابعاد گردهمایی ویلپنت (کهکشان) مجال ویژه‌یی می‌خواهد. من اگر بخواهم سرتیترها را بگویم و عبور کنم، حضور گستردة‌ جوانان ایرانی در این گردهمایی برایم جدید بود. خیلی از شرکت‌کننده‌ها رفتند و از نزدیک دیدند که چقدر چهره‌های جدید و جوان ایرانی در این جلسه حضور داشتند. من برخی از گزارشات را گوش می‌کردم؛ واقعاً برگزاری بسیار بسیار منظم و سازمان‌یافته این گردهمایی چشمگیر بود؛ آن هم در باران شدید. گویا باران سیل‌آسا می‌خواست اراده هموطنان ما را به آزمایش بکشاند. باران هنگامی درگرفت که یک‌عده از هموطنان ما می‌خواستند داخل سالن شوند. یک‌ عده داخل شده بودند و بازرسی‌های امنیتی به بهترین وجه اداره شد. نظم و دیسیپلین آن چشمگیر بود.
برگزاری این مراسم با توجه به توطئه‌های رژیم برای اخلال در ‌آن، یکی دیگر از ابعاد این گردهمایی و نشانه موفقیت آن بود. من با خیلی از شخصیت‌های خارجیِ شرکت‌کننده در گردهمایی صحبت کردم. برای همه‌ آنها نظم جلسه، قابل‌توجه بود. شرکت و حضور پرشور هموطنان خستگی‌ناپذیر تا بیش از ۱۰ساعت، نشان می‌داد که آنها چقدر مشتاق آزادی هستند و چقدر به ایران آزاد فردا عشق می‌ورزند.
من به‌خصوص می‌خواهم به زندانیان مقاوم و مشارکت آنان و فراخوانهایی که از داخل سیاه‌چالها برای شرکت در گردهمایی دادند، تبریک بگویم. اینها همه از ابعاد چشمگیر این مراسم هستند.

سوال:‌ برخی از وجوه این گردهمایی گفته شد. خوب است در وجه سیاسی و پیامی که با خود داشت، تأمل کنیم. پیام سیاسی این گردهمایی چه بود؟
مهدی ابریشم‌چی: تردیدی نیست که از ۳۰خرداد گذشته تاکنون، سال شکست‌های بزرگ رژیم و سال پیروزیهای بزرگ مقاومت بود. در یک کلام، این گردهمایی موفق شد پیروزیهای مقاومت و در نقطة‌ مقابل شکست‌های رژیم را به منصة‌ ظهور برساند و در معرض دید جهانیان قرار دهد. این گردهمایی توانست تعادل قوای بین مقاومت و مردم ایران از یک‌سو و رژیم آخوندی را از سوی دیگر، به نفع مقاومت و علیه رژیم ضدبشری آخوندی به نمایش بگذارد.
خیلی خلاصه اشاره کنم که سالی که گذشت، سال شکست‌های رژیم بود. در رأس این شکست‌ها، انتخابات رژیم قرار دارد. انتخابات، نقطه شکست فاحش رژیم بود. ولی‌فقیه با سر به زمین خورد. این انتخابات نه تنها مسأله‌یی از این رژیم حل نکرد که برای آن مسأله تولید کرد. مردم ایران شاهد هستند که بلافاصله بعد از این انتخابات، جنگ گرگ‌ها و شقه به وضعیت اسفباری رسید. در مقابل این وضعیت، جنبش دادخواهی قرار دارد. برای مردم ایران روشن شد که این جنبش دادخواهی بود که فرش را از زیر پای ولی‌فقیه در انتخابات کشید و او با مخ به زمین آمد؛ زیرا روی جلادی خونریز به اسم رئیسی سرمایه‌گذاری کرده بود.
من واقعاً به جوانان ایرانی در داخل کشور و به هسته‌های مقاومت درود می‌فرستم که به‌عنوان طرف سوم در این انتخابات شرکت داشتند و توانستند خون آن ۳۰۰۰۰شهید قتل‌عام را به شمشیری تبدیل کنند و انتخابات رژیم را به شکست کشاندند. این شمشیر باعث شقه رئیسی و روحانی شد. البته بگو مگوها و مناظره‌ها بلافاصله خون شهیدان را در این قضیه به پای شیاد هم ریخت. این شکست و این پیروزی، در گردهمایی ویلپنت خودش را بارز کرد.
در نقطه مقابل شکست رژیم، مقاومت ایران توانست هجرت بزرگ را سازمان دهد. این عملیات پیچیده و در عین‌حال حساس و پیروزمند، توانست خواهران و برادران اشرفی ما را پس از سالها مقاومت و ایستادگی در اشرف و لیبرتی به آلبانی منتقل کند. خوشبختانه آنها در این گردهمایی حاضر و ناظر بودند و ما سخنان فرماندهان آنها را شنیدیم. همه‌ جهانیان دیدند که ارتش آزادی ایستاده و با قامت برافراشته، مصمم و یکپارچه حضور دارد و از زبان فرماندهانش فریاد می‌زند:‌ «ما زن و مرد جنگیم ـ بجنگ تا بجنگیم». این پیروزی و در نقطه مقابل آن شکست رژیم در انتخابات را همه دیدند.
وقتی از پیروزیهای مقاومت و شکست رژیم صحبت می‌کنیم، باید گفت یکی از شکست‌های دیگر رژیم شکست سیاست جهانی مماشات بود. این سیاست که بزرگترین خدمت را علیه مقاومت به رژیم کرده بود، به سرانجامی رسید. در سال جدید، سیاست غالب جهانی و سیاست غالب آمریکا مماشات نیست. این چرخش طبعاً علیه رژیم و به نفع مقاومت است. ما بارها تکرار کرده بودیم که مماشات با این رژیم به جایی نخواهد رسید. گفته بودیم که «افعی هرگز کبوتر نخواهد زائید». لااقل بخش بزرگی از این جهان به این واقعیت رسید. اگر نگوییم این سیاست به پایان رسید، ولی به‌طور جدی تغییر کرد. به‌دنبال این چرخش، در سیاست منطقه‌یی نیز تغییر به‌وجود آمد. یک ائتلاف منطقه‌ییِ ضد رژیم با شرکت کشورهای عربی ـ اسلامی شکل گرفت. آمریکا نیز در این ائتلاف شرکت کرد. اگر ‌چه در گذشته نیز مناسبات مثبتی بین این کشورها با رژیم ـ به‌دلیل دخالت‌هایش در امور داخلی آنها ـ وجود نداشت، اما به جایی رسید که یک قطب‌بندی در منطقه به‌وجود آمد. این ائتلاف، رژیم را به‌عنوان عامل مرکزی صدور تروریسم، بنیادگرایی و جنگ‌افروزی به‌رسمیت شناخت. این واقعیت طبعاً علیه رژیم است و برای مقاومت راهگشا می‌باشد.
در سخنرانی بسیار بسیار زیبای خواهر مریم روی این موضوع انگشت گذاشته شد و گفته شد که روی سه نقطه پافشاری می‌کنیم:
«سرنگونی این رژیم ضروری است.
این سرنگونی در دسترس است.
آلترناتیو این رژیم حی و حاضر است که بتواند این امر را به پیش ببرد».
گردهمایی ویلپنت، شکست‌های رژیم و پیروزیهای مقاومت را متبلور کرد و تغییر تعادل‌قوا را نشان داد. تمام شخصیت‌های نامدار سیاسیِ شرکت‌کننده در این گردهمایی، از 5قاره جهان با مقاومت ایران همصدا بودند. آنها راجع به ضرورت سرنگونی و امکان آن و نیز راجع به مقاومت به‌عنوان آلترناتیو صحبت کردند. بنابراین بروز سیاسی این واقعیت، فقط یک بروز ایرانی نبود، جنبه‌ بین‌المللی داشت.
البته ن فکر می‌کنم بهترین دلیل برای این امر، سوز و گدازهای رژیم و مواضعی بود که گرفت و هنوز هم ادامه دارد. هنوز زخمی که از این بابت بر تن رژیم نشسته، داد او را درآورده است.

سوال:‌ شما گفتید این گردهمایی تغییر تعادل بین مقاومت و رژیم را بارز کرد. سؤال بعدی این است که این تغییر دوران و تغییر تعادل‌قوا چطور می‌تواند به تهدید موجودیت رژیم در شرایط کنونی تبدیل شود؟ آیا جوشان بودن شرایط و‌ شکست‌های رژیم، برای شکست نهایی آن و پیروزی نهایی مقاومت کافی است؟
مهدی ابریشم‌چی: این تغییر و تحولات ـ چه در زمینة‌ آمادگی اجتماعی، چه به‌لحاظ وضعیت رژیم و مقاومت ـ لازم است ولی کافی نیست. برای تغییر نهایی و سرنگونی، بی‌تردید دخالت فعال مقاومت، ارتش آزادی و تلاش فعال همه‌ دست‌اندرکاران سرنگونی رژیم لازم است. من قبل از این‌که به پاسخ مشخص سؤال شما بپردازم، باید بگویم که هموطنان ما در داخل و خارج کشور توجه کنند که ما نباید فراموش کنیم خودمان شرایط را به این نقطه رسانده‌ایم.
اگر مقاومت مردم ایران نایستاده و تلاش‌هایش را نکرده بود، اصلاً صحنه این نبود که امروز هست. تغییر تعادل به‌طور خودبخودی ایجاد نشده است. مثال‌های بارزی در این زمینه وجود دارد. چه کسی جام‌زهر اتمی را به حلقوم این رژیم ریخت؟ مقاومت مردم ایران. این مقاومت قیمتش را داد، اعدام شد و به‌سختی تلاش کرد. هموطنانی از داخل رژیم و سوراخ ـ سمبه‌های آن، اطلاعات اتمیش را ـ که می‌خواست از چشم جهان بپوشاند ـ به مقاومت رساندند و افشا شد. اگر اینها نبود، خیلی از قدرتهای بزرگ رسماً منکر می‌شدند و می‌گفتند تمام شد. اگر مقاومت ایران افشاگری نکرده بود، یک روز صبح جهان چشمش را باز می‌کرد و می‌دید که رژیم اعلام می‌کند اولین بمب اتمیش را ساخته است. آیا تعادل این‌طوری تغییر نمی‌کرد؟ آیا این به نفع رژیم و علیه مردم و صلح و ثبات منطقه و جهان نبود که یک رژیم تروریست، به خطرناک‌ترین سلاح مسلح شود؟ این کار را مقاومت کرد؛ کما این‌که جنگ ضدمیهنی بین ایران و عراق را چه کسی در نهایت به این نقطه رساند که رژیم مجبور شد همان موقع جام‌زهر آتش‌بس را سر بکشد؟
در اثر این تلاش‌ها بود که جهان آرام آرام پذیرفت که افعی کبوتر نمی‌زاید. آیا این خودبخودی بود یا یک مقاومت ایستاد؟ پیام ایستادگی‌ اشرفیانی که به این مراسم آمده بودند، چه بود؟ خلاصه کلام این است که ما و مردم ایران بودیم که تعادل‌قوا را به این نقطه رساندیم. این البته شرط لازم است، اما کافی نیست. ما باید با تلاش‌های گسترده در داخل و خارج کشور، این مسیر را تا سرنگونی ادامه بدهیم.
جنبش دادخواهی در انتخابات رژیم میوه داد. این جنبش ادامه خواهد یافت؛ چون شعار کشاندن سران این رژیم به پای میز محاکمه، مشروعیت این نظام و عملکرد داخلی و خارجی‌اش را به زیر سؤال می‌برد. شبکه‌های مقاومت در داخل کشور باید گسترش پیدا کنند. این امر ضروری است. باید این را انجام داد. کسی از مقاومت ما ـ که یک مقاومت مستقل است ـ همین‌طوری و بدون بها حمایت نمی‌کند.
همین الآن به‌طور مشخص پروژه‌یی به نام لیست‌گذاری س‍پاه پاسداران در دست مقاومت است؛ همین سپاه جهل و جنایت و جنگ‌افروزی در سراسر جهان. این تلاش باید با تمام قوا به پیش برود. طبیعی است که این اقدامات، رژیم را گام به گام به نقطة‌ نهایی نزدیک خواهد کرد. فرق این دوران با دوران قبلی این است که این رژیم از مرحلة‌ سال گذشته عبور کرده و به نقطه‌یی رسیده که هر پیروزی مقاومت، هزار برابر بیشتر از قبل به تشدید شقه و تضادهایش منجر می‌شود و آن را به سمت سرنوشت محتومش (سرنگونی) به پیش می‌برد.

سؤال: یکی از جلوه‌های این گردهمایی، حضور مجاهدان اشرفی از آلبانی بود. صحنه‌های بسیار بسیار با شکوه این حضور و پیام ویژه این ارتباط را چگونه توضیح می‌دهید؟
مهدی ابریشم‌چی: یکی از هموطنانمان به زیبایی گفت: «وقتی این عزیزان اشرفی را دیدیم دیگر دلمان نگران حفظ و حراست آنها نبود؛ بلکه با تمام قوا انرژی ما آزاد بود برای تهاجم»، من فکر می‌کنم این حرف اصلی است. شکی نیست که خواهران و برادران ما در اشرف ـ به‌خصوص طی 14سالی که گذشت ـ شعله مقاومت را روشن نگهداشتند. مطمئن نیستم جهان تا کجا نسبت به آن رنج و ایستادگی خبردار شده باشد. آنها ثابت کردند که می‌شود بدون سلاح هم در برابر دشمن غداری مانند رژیم، ایستاد و با قیمت دادن، آن را شکست داد. بله، ایستاد، مقاومت کرد، کمر خم نکرد و سرو قد و برافراشته جنگید و جنگید. 14سال مقاومت! این داستانی بود که اشرفی‌ها آن را اثبات کردند. به یمن تلاش‌های اشرف‌نشانان و خواهر مریم، راه برای هجرت بزرگ هموار شد و این پیروزی به‌دست آمد.
واقعیت این است که وقتی برگزیده‌ترین فرزندان این میهن، سرمایه‌های مبارزة‌ مردم ایران در زیر تهدیدات رژیم آخوندی بودند، خواه ناخواه محتوای اصلی تلاش‌ها در راستای حفظ و حراست آنها بود. به‌دلیل ضرباتی که مقاومت به رژیم وارد کرد و نیز به‌علت پیروزیهایی که در صحنة‌ بین‌المللی به‌دست آورد، راه برای هجرت بزرگ هموار شد.
بعد از انجام موفقیت‌آمیز هجرت بزرگ، مقاومت دیگر در فاز تدافع نیست. وقتی در روز گردهمایی کهکشان، این سرمایه عظیم سرنگونی روی صحنة‌ مراسم ظاهر شد، همه دیدند که ارتش آزادی وجود و حضور دارد. این به نظر من پیام تهاجم است؛ پیام «به پیش» رفتن است. پیامی است که رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت نیز در آخر صحبت‌هایش آن را با کد «به پیش!» اعلام کرد. این «به پیش»، عنصر و عامل اصلی خودش را دارد و آن روز خوشبختانه از طریق ارتباط بارز شد.

سؤال: در موضعگیریها و مطالبی که رژیم بعد از گردهمایی پاریس منتشر کرده است، هر دو جناح رژیم بیش از هر چیز، به جملاتی از سخنرانی خانم رجوی واکنش نشان می‌دادند. خانم رجوی در آن سخنرانی یادآوری کردند که مقاومت ایران و مجاهدین در قیام سال ۸۸چه نقشی داشتند و چطور باعث شدند شعارها از «رأی من کو» تبدیل به شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» بشود. سؤال این است که دلیل سیاسیِ این همه حساسیت و این همه واکنش از جانب هر دو جناح رژیم در قبال این موضوع، چیست؟
مهدی ابریشمچی: فکر می‌کنم طبق معمول این نکته که مقاومت و خواهر مریم روی آن تأکید کردند ـ یعنی نقش و جایگاه هواداران و نیروهای مقاومت در داخل کشور در سال ۸۸و تبدیل شعار «رأی من کو» به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» ـ را باز هم بهتر از همه، خود رژیم می‌فهمد. علت آن این است که رژیمی که حرکت‌های مردم را با شقاوت سرکوب می‌کند و با اعدام و شکنجه تلاش می‌کند مردم را خاموش کند، خیلی خوب می‌داند که اگر در خیابانهای ایران دوباره قیام بشود، چه کسی مانع خواهد شد که رژیم بتواند بار دیگر این قیام را منحرف کند یا به خاک و خون بکشاند.
چه کسانی جلو این رژیم خواهند ایستاد و چه کسانی تضمین اصلی پیروزی هستند؟ این را رژیم خیلی خوب می‌فهمد؛ چرا که می‌داند وقتی عنصر انقلابی و پیشتاز حضور ندارد، سرکوب مردم بسیار آسان‌تر است؛ اما وقتی کسانی باشند که این حرکتها و شعارها را سمت بدهند و در مقابل وحشی‌گریهای رژیم ـ همان‌طور که در اشرف و لیبرتی ایستادند و رژیم را با شکست روبه‌رو کردند ـ بایستند، فردا در خیابانهای ایران و در صحنه نبرد نیز خواهند ایستاد. آخوندها می‌دانند که اینها به این سادگی اجازه نخواهند داد که سگ‌های هار رژیم علیه مردم پیش بروند. اینها شعارهای درست را مطرح خواهند کرد و سمت درست را به مقاومت مردم ایران خواهند داد.
در واقع در آن روز هم چه چیزی که باعث شد جهانیان بفهمند این یک تظاهرات ساده برای رأی نبود، همین شعارها بود. در آنجا قیام مردم برای سرنگونی، مهر زده شد؛ نه این‌که صرفاً فلانی بیاید نخست‌وزیر یا رئیس‌جمهور شود یا دیگری بیاید انتخاب شود. بحث این نبود. این، از داخل این شعار معلوم شد و این شعار را کسانی مطرح کردند که می‌دانستند برای چه چیزی آمده‌اند. آنها وارد صحنه شده‌اند و مردم را به این ترتیب هدایت و رهبری کردند.
رژیم خمینی خیلی خوب می‌داند که چرا ما همیشه می‌گوییم راه‌حل تغییر و سرنگونی رژیم، توسط مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته‌اش محقق می‌شود. خط کشیدن زیر حضور هواداران مقاومت در تظاهرات سال ۸۸یعنی خط کشیدن زیر حضور عنصر سازمان‌یافته.
رژیم از فردای خودش وحشت دارد. حالا چرا هر دو جناح؟ برای این‌که این جناح‌ها اگر ‌چه با همدیگر می‌جنگند، ولی می‌دانند تهدید اصلی‌شان مردم ایران هستند که هر دو جناح را به زیر خواهند کشید. نه جلاد و نه شیاد قادر نخواهند بود که کار خودشان و حاکمیت ننگین خودشان را ادامه بدهند.

سؤال: واکنش‌های رژیم در قبال گردهمایی فقط مختص به همان روزهای اول نبود؛ تا همین روزها و همین الآن هم هم‌چنان ادامه دارد. رژیم از طریق مهره‌ها و سران و رسانه‌هایش هم‌چنان در عکس‌العمل نسبت به این گردهمایی است. چرا رژیم نسبت به این گردهمایی که هزاران کیلومتر آن‌سوتر از مرزهای ایران برگزار شده است، این‌قدر حساس است؟
مهدی ابریشمچی: من برای پاسخ به شما به‌طور متقابل با یک سؤال جواب می‌دهم. اساساً دیکتاتوری و خفقان برای چیست؟ دیکتاتوری و خفقانی که به‌خصوص استبداد دینی برگزار می‌کند، دقیقاً برای این است که حقایق به مردم نرسد. چون اگر حقایق به مردم برسد، مردم همانی هستند که آنها را دیده‌ایم.
در فاز سیاسی چه اتفاقی افتاد که رژیم آن را به سرکوب سهمگین تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم ایران در ۳۰خرداد ۶۰کشاند؟ چرا؟ چه شده بود؟ جز این بود که در همان فضای قبل از آن سرکوب مطلق، امکان این بود که مردم حقایق رژیم و حقایق نیروهای آزادیخواه و مقاومت و سازمان مجاهدین را ببینند؟ در آن فضا کرور کرور از رژیم کنده شدند و به سمت مقاومت آمدند. ما دیدیم که چه اتفاقی افتاد. آن دوران گذشت. و حالا چرا رژیم مدام اعدام می‌کند؟ چرا مدام کشتار؟ چرا مدام زندان؟ برای این‌که مردم حقایق را نفهمند و نبینند. طبیعی است که دشمن مقداری موفق می‌شود و مقداری هم نه.
در این سرفصل چرا رژیم روی کهکشان هیستریک است؟ چرا اینچنین تلاش می‌کند که با تمام قوا و تبلیغاتش، این قضیه را با انواع و اقسام لجن‌پراکنیها و تبلیغات علیه آن ـ البته با خیال خام خودش ـ بپوشاند؟ علت این است که این یکی کهکشان، بیش از همیشه دارد به مردم ایران و جهان می‌گوید که یک چیزی در رابطه بین مردم ایران و مقاومت با رژیم چرخیده است، تعادل عوض شده و دوران تغییر کرده است.
خواهر مریم به‌روشنی مطرح می‌کند که رژیم باید سرنگون بشود؛ سرنگونی امکان‌پذیر است و آلترناتیو وجود دارد. این بار فقط بحث، موضوع مردمی که در مراسم شرکت کرده‌اند نیست، بلکه خواهران و برادران ما از آلبانی هم شرکت کردند و آنجا حضور دارند. یعنی یک قدرت‌نمایی آشکار، یعنی آن حرف که آلترناتیو وجود و حضور دارد، در این مراسم عینیت پیدا می‌کند.
رژیم چه کار می‌تواند بکند؟ خوشبختانه به‌دلیل وجود وسایل ارتباط جمعی ـ همان‌طور که هموطنانمان می‌آیند و شهادت می‌دهند ـ تعداد بسیار زیادی از مردم ایران هم شاهد بوده‌اند. پس رژیم باید در حد خودش و در تبلیغاتش تلاش مذبوحانه کند که لااقل بخشی از نیروهای درونی‌اش را از گزند چنین پیروزی و چنین پیامی محفوظ نگه دارد.
در پیامهایی که جوانان میهنمان درباره مراسم امسال دادند، پیداست که همه احساس مشترکی دارند که چیزی جدی تغییر کرده است و جنس آن هم شکست رژیم و باز شدن راه به سوی پیش و سرنگونی رژیم است.
من فکر می‌کنم اصلی‌ترین چیزی را که باید تأکید کنیم، عبارت از این است که راهی را که پیموده‌ایم و پیروزی عظیمی را که به‌دست آورده‌ایم، باید با تداوم بخشیدنش، حفظ و حراست کنیم و به بلوغ نهایی‌اش که عبارت از سرنگونی است، برسانیم.
نکته‌یی را که ضمن صحبتها گفتم، مجدداً تأکید می‌کنم: راهی را که ما آمده‌ایم، بر روی پایه‌یی‌ترین اصل استراتژی مجاهدین یعنی «اصل کس نخارد» حرکت کردیم. این اصل بر حرکت ما تا رسیدن ارتش آزادی به تهران، حاکم است. بنابراین مبادا که ما فکر کنیم کار کمتر شده است؛ نه، کار بیشتر شده است؛ کار سنگین‌تر شده است. دشمن ما رژیم ضدبشری خمینی هست. تلاش خواهد کرد که پیروزیها را به شکست تبدیل کند. دشمن از پا نمی‌نشیند. البته کور خوانده است؛ چرا که ما هستیم و حاضر و ناظریم و راه را ادامه خواهیم داد. تنها حرف و پیام عبارت از این است که کمربندها را برای راه باقیمانده تا سرنگونی، سفت کنیم. تلاش خودمان را با تمام قوا در زمینه‌های مختلف افزایش دهیم. همان‌طور که خواهر مریم گفتند: به پیش برای آزادی! چیزی که کهکشان به‌خاطر آن تشکیل شد.