۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

ایران - صدای پر طنین مقاومت ایران ، رسوایی روحانی در فرانسه...



صدای پر طنین مقاومت ایران ، رسوایی روحانی در فرانسه...
روحانی چه بشنود و چه نشنود جوابش داده شد ... اقشارمختلف ایران از جوانان تا زنان و مردان تا پرستاران و کارگران معدن تا زندانیان و خانواده های زندانیان و شهدا تا دانشجویان و معلمین و ورزشکاران وبازنشتگان و حتی کودکان بله همه اقشارملت ایران در تظاهرات نه به روحانی و سفرفرمالیستی اش به ایتالیا و بعد هم پاریس حضور داشتند و نماینده داشتند بله همه اقشارصدای رسایشان را بگوش رژیم ایران و آخوند روحانی و ولی فقیه و مماشات گران رساندند و فریاد براوردند که صدای ملت را مقاومت را و ایران و ایرانی را نمیتوان خاموش کرد...خبرگزاری فرانسه هم صدای قوی حمایت 800 شخصیت شناخته شده دنیا را شنید ...مختصری از بازتاب این نه بزرگ ملت ایران و همه وجدانهای بیدار جهان را مرور می کنیم:

آخوند حسن روحانی رئیس‌جمهور دیکتاتوری آخوندی روز چهارشنبه (7بهمن) در میان فریادهای خشم و اعتراض ایرانیان آزاده وارد پاریس پایتخت فرانسه شد. روز پنجشنبه (8بهمن) نیز همزمان با دیدار او با رئیس‌جمهور فرانسه، هموطنان آزاده در یکی از بزرگترین تظاهراتهای مقاومت ایرن طی سالهای اخیر در خارج کشور، در حالی‌که شخصیتها و منتخبان مردم فرانسه به آن پیوسته بودند، حضور «رئیس‌جمهور اعدام» در «مهد آزادی و دموکراسی» را با خروش پرطنین خود مورد اعتراض قرار دادند. تظاهراتی که بازتاب گسترده‌یی هم در رسانه‌های فرانسه و مهمترین رسانه‌های منطقه‌یی و بین‌المللی پیدا کرد.
در داخل رژیم و دو باند حاکم دو ارزیابی متفاوت و گاه متضاد از سفر روحانی ارائه کردند؛ باند ولی‌فقیه سفر روحانی هم به ایتالیا و هم به فرانسه را توأم با برخوردهای تحقیرآمیز دانستند و روحانی و همراهان او را زیر ضرب گرفتند که چرا نسبت به این برخوردها واکنشی نشان ندادند؛ از جمله «جوان» ارگان بسیج ضد‌مردمی در مقاله‌یی با عنوان «کسی حواسش به مارکوس نبود!» نوشت: «وقتی رئیس‌جمهور روحانی، در موزه شهرداری رم (!) کنار نخست‌وزیر ایتالیا و زیر سایه اسب مارکوس آئورلیوس نشست تا کنفرانس خبری بدهد، سرگشتگی زایدالوصفی در میان ایرانیان غیور افتاد که چرا قراردادهای ما با ایتالیا باید کنار سم اسب امپراطور روم باشد که زمانی در حمله به ایران، ارتش اشکانی را شکست داد و بخشی از ایران را جدا کرد؟!».

در مقابل رسانه‌های باند رفسنجانی روحانی آن را با شور و شوق زایدالوصف و عجیبی، این سفر را «معجزه» توصیف کردند: عنوان سرمقاله ابتکار، «معجزه ادبیات احترام در عرصه دیپلماسی» به‌اندازه کافی گویاست.


اما ارزیابی واقع‌بینانه از این سفر را با نگاهی به اهداف روحانی و رژیم از این سفر و نتایج حاصله می‌توان به دست آورد.
آنچه روحانی در این سفر دنبال می‌کرد، این بود که حالا که رژیم به هر حال چوب زهر اتمی رو خورده، بتواند نانش را هم بخورد؛ در زمینه سیاسی انزوای رژیم را کاهش دهد، در زمینه اقتصادی تحریمهای اروپایی را بردارد و نهایتاً از آن در جنگ باندی و جنگ انتخاباتی بهره گیرد و درآمدهای آن را به کیسه باند خودش بریزد.
ارزیابی دقیق سود و زیان اقتصادی این سفر و این‌که روحانی چه داد و چه ستاند، شایان مجالی دیگر و مقاله‌یی جداگانه است. اما یک خبر خبرگزاری آسوشیتدپرس (7بهمن) اجمالاً می‌تواند تصویری به دست دهد از این‌که هدف روحانی مبنی بر رفع تحریمها تا چه اندازه محقق شده است: «فرانسه از اتحادیه اروپا خواسته است تا تحریمهای جدیدی را علیه ایران در ارتباط با آزمایشات موشکی اخیر در نظر بگیرد… لوران فابیوس وزیرخارجه فرانسه گفت که اتحادیه اروپا تحریمهای جدیدی را علیه ایران در نظر دارد».در زمینه سیاسی، نتایج این سفر برای رژیم اسفناکتر از زمینه اقتصادی است. رئیس‌جمهور فرانسه در دیدار با روحانی، تقریباً تمام مواضع فرانسه در سیاست خارجی را که رودرروی مواضع رژیم است، از جمله راجع به تروریسم، منطقه، عراق، سوریه، یمن، لبنان، عربستان و همچنین حقوق‌بشر را در برابر رژیم قرار داد و با تأکید بر این‌که «فرانسه با کشورهای منطقه خلیج (فارس) و عربستان سعودی رابطه دوستانه‌ای دارد». خواستار تلاش رژیم برای «کاهش تنش در رابطه با عربستان شد
(خبرگزاری صدا و سیمای رژیم ـ ۹/۱۱/۹۴).واقعیت این است که پس از زهر اتمی، غرب و آمریکا اکنون درصدد خوراندن جامهای بعدی، از زهر موشکی تا زهر منطقه‌یی و تروریسم و تا زهر حقوق‌بشر به کام رژیم هستند و به نظر می‌رسد باند ولی‌فقیه که برای این قبیل سفرها اشتیاقی از خود نشان نمی‌دهد، در این مورد واقع‌بین‌تر است؛ چون می‌داند در این قبیل مراودات، زیان‌دیده‌تر و بدهکارتر از صحنه خارج می‌شود.جدای از موارد پایه‌یی فوق، که می‌تواند مورد مناقشه دو باند رژیم باشد، در سیاست و دیپلوماسی شاخصهای شناخته شده‌ای وجود دارد که با آنها می‌توان میزان اعتبار هر سفر سیاسی به‌خصوص در حد رئیس دولتها را سنجید که یکی از آنها پروتکل‌های سفر است. منفوریت رژیم آخوندی و شخص آخوند روحانی به‌عنوان «رئیس‌جمهور 2هزار اعدام» در افکار عمومی هم دولت ایتالیا و هم به‌خصوص دولت فرانسه را وادار می‌کرد که این پروتکلها را برای روحانی در حد می‌نیمم نگه‌دارند. از جمله در استقبال رسمی از روحانی هم که قاعدتاً می‌بایست رئیس‌جمهور حاضر می‌شد، اولاند حضور نیافت و فابیوس وزیر خارجه از روحانی استقبال کرد که در عرف دیپلوماتیک یک تحقیر محسوب می‌شود.اما از مهمترین شاخصهای سیاسی همین تظاهرات عظیم مقاومت ایران بود که در اعتراض و محکومیت حسن روحانی در روز پنجشنبه 8بهمن در پاریس شاهد آن بودیم؛
 رژیم تلاش بسیار کرد و به هر دری زد که جلو انجام این تظاهرات را بگیرد، اما برگزاری تظاهرات با آن شکوه و ابعاد که پس از واقعه تروریستی 13نوامبر در خود فرانسه نیز یک واقعه مهم سیاسی محسوب می‌شود به‌خصوص که حضور شمار زیادی از شخصیتهای سیاسی و برجسته فرانسوی، از وزیر پیشین حقوق‌بشر تا منتخبان مردم فرانسه، نمایندگان پارلمان و سناتورها، تا شهرداران و… به این اهمیت ضریب زده بود.به این ترتیب مقاومت ایران روز پنجشنبه 8بهمن، پاریس را به یک آوردگاه سیاسی میان خود و رژیم آخوندی تبدیل کرد و تمام دنیا به چشم دیدند که رژیم و رئیس‌جمهورش تا کجا مورد تنفر مردم ایران هستند و متقابلاً مردم ایران به چه نیرویی و به چه مقاومتی چشم امید دوخته‌اند؛ چرا که اگر رژیم می‌توانست تنها دهها نفر را بسیج کند و به نفع روحانی و رژیم به خیابانهای پاریس بکشاند، بی‌تردید این کار را می‌کرد، اما نتوانست و نمی‌تواند؛ در عوض این ایرانیان آزاده و هواداران مجاهدین و مقاومت ایران بودند که بار دیگر خیابانهای پاریس و افکار عمومی فرانسه را فتح کردند. بر کسی پوشیده نیست حضور چند هزار نفر در خارج کشور در یک تظاهرات و راه‌پیمایی خیابانی معادل چند میلیون نفر در داخل کشور است. بی‌جهت نبود که این تظاهرات چنین انعکاسی در رسانه‌های فرانسه و رسانه‌های بین‌المللی پیدا کرد. بنابراین تظاهرات و راه‌پیمایی «نه به روحانی» 8بهمن پاریس، یک چشم روشنی بزرگ برای مردم ایران است و نویدبخش نزدیکی پایان رژیم و رهایی میهن ما از شر دیوان و ددان عمامه‌به‌سر حاکم است.


۱۳۹۴ بهمن ۸, پنجشنبه

جزییاتی از شکنجه‌های وحشیانه در اوین از زبان سعید عابدینی کشیش آمریکایی ـ ایرانی تبار


سعید عابدینی
جزییاتی از شکنجه های وحشیانه در زندان اوین از زبان سعید عابدینی
کشیش آمریکایی- ایرانی تبار
سعید عابدینیسعید عابدینی کشیش آمریکایی ـ ایرانی‌تبار در مصاحبه با فاکس‌نیوز وحشتی را که در زندان اوین دیده بود ویا در پشت میله‌های زندان تحمل کرده بود توضیح داد:
سعید عابدینی: در زندان اوین زمانی که چشمبندم را برداشتم امیر حکمتی را دیدم بسیار برایم درد آور بود که با او چه کرده‌اند، دیدم چشمهای او کاملاً سیاه شده، بسیار لاغر شده، بسیار ضعیف شده و گریه کردم، این یک جنگ واقعی بود، برایم بسیار سخت بود.
آنها به ما کتاب برای خواندن نمی‌دادند، لباس خودمان را نمی‌دادند، هیچ چیزی نمی‌دادند.
فاکس نیوز: آیا آنها تو را شکنجه کردند، البته فکر می‌کنم سلول انفرادی خود شکنجه است، زندانی کردن یک فرد به‌خاطر مذهبش خود شکنجه است. آیا شما را شکنجه جسمی کردند؟
سعید عابدینی: بله، در بازجویی یکبار مرا به‌شدت کتک زدند، زیرا آنها می‌خواستند من چیزی را بنویسم که انجام نداده بودم، به‌شدت تلاش کردند به اعتبارم در ایران لطمه بزنند برای همین از من خواستند چیزهایی را بنویسم و امضا کنم که من آن کارها را انجام نداده بودم، در واقع در دادگاهی قاضی درب را می‌بست و باز جویان شروع به کتک زدن من می‌کردند، در آنزمان بود که معده‌ام شروع به خونریزی کرد. زمانی که بازجویی می‌شدم، باز جویم به من گفت: می‌خواهم با تو سه کار انجام دهم، اول می‌خواهم تو را با زندانیان القاعده بیاندازم و آنها تو را تا سرحد مرگ کتک بزنند، که بعد این کار را کرد و به‌دست آنها تا سرحد مرگ کتک خوردم، ولی خدا بود که مرا در آنجا نجات داد. دوم گفت: می‌خواهم تو را به رجایی شهر بفرستم که زندان آن بدتر از اوین است، سومین چیز تهدید به مرگ بود که گفت: زمانی که تو دوران محکومیت ات را تمام کنی و به آمریکا بروی ما همیشه تو را تعقیب می‌کنیم و اگر شروع به کارهایی که کردی بکنی به مانند سایر کشیشانی که این کار را با آنها کردیم تو راهم خواهیم کشت.
بدترین چیزی که دیدم این بود زمانی که سنیها را برای اعدام می‌بردند در مقابل چشمان ما بود، دهها نفر از آنان را برای حلق‌آویز کردن بردند.
هر چهارشنبه در رجایی شهر هنوز افراد را اعدام می‌کنند. اکثر آنها سنی یا برخی زندانیان سیاسی هستند، . زمانی که می‌خواستند آنها را ببرند سربازان دست و پای آنها را گرفته و (روی زمین) می‌کشیدند مانند آن‌که گوسفندی را برای سر بریدن می‌برند. دیدن انسانهایی که برای اعدام می‌بردند، صحنه‌های بسیار وحشتناکی بود.

۱۳۹۴ بهمن ۶, سه‌شنبه

ایران - پدیده کولبری وجه دیگری از حاکمیت منحوس نظام آخوندی



بابا بارمیبرد، مادربارمیبرد، منهم بارمیبرم، فاطمه اما گرسنه است، هرروز هم یکی کشته می شود...


هرروز میخوانیم، هرروز می شنویم، و هرروز حداقل یکبار این اتفاق می افتد: امروز یک کولبرکشته شد...! کولبر یک اصطلاح محلی است و به کسی گفته میشود که بار را بر کول خود گذاشته و از محلی به محل دیگر منتقل میکند بدون آنکه وسیله حمل بارداشته باشد. باری که هرگز از دوشش برنداشته نشد و درحاکمیت رژیم ایران برآن افزوده شد... کولبری حین حمل بار مورد اصابت شلیک نیروهای انتظامی قرارگرفت، یک کولبر۶۰ ساله اهل مریوان کردستان براثر انفجارمین های بازمانده از جنگ جان خود را از دست داد، درحمله نیروهای نظامی رژیم ایران یک کولبرکشته و نفردوم زخمی شد، رئیس پلیس مبارزه با قاچاق و ارز گفت: اگر کولبران با ایست ما توقف نکنند شلیک می کنیم! اخیرا سه کولبرکرد براثر بی توجهی به ایست با شلیک نیروهای انتظامی کشته شدند.

 کرایه کولت چند...؟
هم اکنون مرگ در کمین ۱۵۰۰ کولبردر مناطق مرزی آذربایجان غربی و کردستان است. کولبران منطقه کردستان قربانیان فقرو خشونت در دولت بی‌کفایت آخوند روحانی اند. یک پدیده شوم دیگر که دردوران حکومت حسن روحانی به عنوان یک شغل بیش از پیش ‌عرضه میدان کارشد
خبرها یک جمله بیشترنیست اما گویای پایان یک زندگی است:
کولبرکرد براثرشلیک نیروی انتظامی به کما رفت!
براثرسقوط بهمن در کردستان مرزی ۴ کولبر کشته و زخمی شدند.
کولبری اهل بانه براثر شلیک نیروهای انتظامی زخمی شد.
کولبر زحمتکش در غرب ایران بازداشت و مورد ضرب و شتم نیروهای انتظامی قرارگرفت. یک کولبربراثرانفجارمین مصدوم شد. ریزش برف جان ۴کولبر کرد را گرفت، دادگاه ارومیه ۲کولبر را به حبس ابد محکوم کرد.

۲۰دی۹۴ در پارک مکاییل مهاباد ۱۰ کولبر توسط نیروی انتظامی رژیم ایران دستگیر و به نقطه نا معلومی برده شدند.
    حراج جان برای یک لقمه نان

احمدشهید گزارشگر ویژه سازمان ملل درآخرین گزارش خود ضمن ابراز نگرانی، مرگ کولبران را قتلهای فراقضایی وکشتارسیستماتیک مینامد و میگوید: حداکثر جرم آنها پس از رسیدگی چندماه زندان است در حالی که نیروی انتظامی رژیم ایران علاوه بر کولبران به اسب آنها درصحنه شلیک کرده و آنها را زخمی کرده و به قتل میرساند!
 (محمد صالح حسینی) یک فعال کارگری در سقز گفت: سالانه صدها کولبردر مناطق مرزی کردستان کشته می شوند. مسیرعبور آنها از ۵ استان آذربایجان غربی، کردستان، خوزستان، ایلام و کرمانشاه زمین های آلوده به مین است...زندگی ۱۵۰۰ کولبر در مناطق سردشت، بانه، سقز و مریوان با تن دادن به حرفه خطرناک کولبری، درمعرض خطرات جدی است.

ناتوانی روحانی در بکارگیری سرمایه های ایران و رکود و تعطیلی کارخانه های صنعتی و تولیدی موجب روی آوردن کارگران حرفه ای و فنی به یک کار سنگین و جانکاه بنام کولبری شده است...میانگین واقعی سن کولبران ۱۰ تا ۲۵ سال است. اکثرآنها بدلیل فقرشدید تنها برای یک لقمه نان بارهای سنگین را در مسیری سخت و پرریسک بردوش میکشند...اکثرکولبران در واحدهای تولیدی شهرستان سقز و شهرک صنعتی قهرآباد، کارخانه قند، نوشابه سازی و لوله پلی اتیان کارگران فنی و حرفه ای بودند که با تعطلیلی واحدهای تولیدی و تشدید بحران در دوران حسن روحانی بیکارشدند و به کولبری روی آوردند. تعداد این رنجبران که برای لقمه نانی به چنین کار طاقت فرسایی دست میزنند دردولت روحانی رو به افزایش رفته است. کسانی که اگر توسط پاسداران حکومت روحانی کشته نشوند بعد از مدت کوتاهی بدلیل این کار طاقت فرسا بطور فیزیکی از دور خارج میشوند و دیگر همین لقمه 
ناچیز نان نیز از خانواده اشان گرفته خواهد شد.

روحانی نمیتواند با اصلاح طلب نامیدن خود و اینکه همه جنایات را به گردن جناح خامنه ای بیاندازد خود را در ببرد، او خود از حافظان سیستم ولایت فقیه است.
مردم ایران راه چاره همه این دردها و فجایع را همانطور که در بیش از ۵۰۰۰ اعتراض مردمی و سراسری نشان دادند، درجایگزینی این رژیم با یک حکومت دمکراتیک و سکولار که خود را درجایگزین دمکراتیک شورای ملی مقاومت با ریاست جمهوری منتخب خود مریم رجوی میدانند. که طی 34سال گذشته این مقاومت مردمی وگسترش یابنده و آزادیخواهانه را هدایت و رهبری کرده است. این آینده روشنی است که هرایرانی درچشم اندازدارد. 

ایران - هیچ سئوالی بی پاسخ نمی ماند...



 سنگربه سنگردرهوای آزادی وطن...

...چمدانم را می بستم که وارد اتاق شد. میخواست این ساعتهای آخرکنار هم باشیم، برای خداحافظی دعوتش کرده بودم با این وجود شب آخر این نیاز را حس کرده بود و خودش را رسانده بود.حضورش مهربان و آمیخته با احساس مسئولیت بود. برای کمک در برداشتن  وسائل ضروری واردکارشد، فهمیده بود در شرایطی نیستم که تصمیم گرفتن برایم ساده باشد، حس کرده بود در عالم دیگری سیر میکنم. سئوالش شد و پرسید: میشه بلند فکرکنی؟میشه بدونم به چی فکرمیکنی؟

برای اینکه حرفایم را زده باشم فرصت خوبی بود، بی اختیار شروع کردم وگفتم: راستش این چند روز داشتم به تو میگفتم: چرا ترک لیبرتی؟چرا راضی شدن و پذیرفتن؟چرا باید رفت؟ اما حالا برای خودم جوابی ندارم، ذهنم مشغول چراهاست! ردیف شدن سلسله ای از انتخاب این 37 سال! خاطرات نه، سرفصلهای زندگیم، پیوندهایم با بچه ها و هم سنگری هایم ،با خواهران و برادران مجاهدم، بایاران همرزمم در صحنه های مختلف نبرد، با آرمان و آرزوهایم، به سفری فکر میکنم که عبور از آنها جا گذاشتن همه زندگی است!

 شاید از من شنیده باشی بهمن سال 62  با جا گذاشتن قلبم در خاک ایران، به منطقه آمدم چون رژیم تحمل دیدن مجاهدین را نداشت، چند سالی در پایگاههای مختلف بودم بعد رفتم اشرف، بیابانی که با اراده‌ی مجاهدین شد شهر،شهر شرف و سمبل مقاومت، بقول برادرمسعود: شدکانون استراتژیک نبرد برای خیزآخر، شد شهر مریم، شهری بی قرار و سربدار...

اگر به کتاب« ارتش آزادیبخش» برادرمجاهد مهدی خدایی صفت نگاه کنی ، مروری  برهمین سالهاست. سراسر رنج و تلاش تک تک مجاهدین برای بنای الگوی ایران فردا...کمی بعد جنگهای ناخواسته شروع شد، ما مجاهدین نقشی نداشتیم با دادن نقشه پایگاه هایمان اعلام بیطرفی، کرده بودیم، نتیجه چه شد؟ در یک زدو بند با رژیم، جان و مال مجاهدین را نشانه گرفتند! مجاهدین بجزشهید و مجروح، پایگاهها را هم دادند،اما مقابله به مثل نکردند! دفاع حق مسلم ما بود، مسلح بودیم چیزی کم نداشتیم امایک شلیک هم نکردیم! چرا؟ چون برادرمسعود گفته بود ما یک دشمن داریم، مجاهدین برای آزادی ایران قیمت میدهند، نه برای تلافی خطای سیاسی و یا بقول همانها تلافی خطای شلیک! برای تامین امنیت مجاهدین و ارتش آزادیبخش، ما همه سلاح های آزادی را که فقط به فقط برای جنگ با رژیم بنیادگرای آخوندی فراهم کرده بودیم آگاهانه و مشروط تحویل دادیم، پای قرارداد آمدیم، تا حفاظت تک تک مجاهدین تامین باشد. «ما سلاح را میدهیم تا صاحب سلاح حفاظت شود» «ما بین سلاح و صاحب سلاح البته صاحبان سلاح را انتخاب کردیم» این کلام تاریخی برادرمسعود بود که توانست مجاهدین را راضی کند...تصمیمی بغرنج و تاریخی و حساس وتعیین کننده! تحویل داوطلبانه سلاح دربحبوحه جنگ و محاصره ، ریسکی بزرگ که تاریخ مقاومت کمتربه خود دیده است.

چند سالی گذشت حالا در ناباوری همه مجاهدین در اشرف، بدون سلاح، اشرفی ساختند که رژیم گفت: مجاهدین بی سلاح خطرناکترند...آخراثرگذاری اشرفی ها را میدیدند. یک قلم تشکیل گروه موزیک زنان مجاهد بود که برای رژیم از سلاح خطرناکترشده بود! یادم هست وقتی از چهارگوشه جهان خانواده های اشرفی و حامیان و دوستان و شخصیتها به دیدن مجاهدین می‌آمدند، می‌گفتند: سیمای تاثیرگذار اشرف، گواه مقاومت مجاهدین والگوی ایران آزاد فرداست...چه خوب گرفته بودند، آخر ساختن اشرف پایدار با دست خالی کجا و صدور بی حد و مرز مرگ و جنایت با سرمایه ملت کجا!؟

دیگرحضور شهرمقاومت برای خامنه‌ای جام زهر بود، یعنی اشرف تنها آنتی‌تز رژیم باید جمع میشد. با تهدید با خرید مزدور و بریده مزدور با مشتی اجیرشده وجعل خانواده مجاهدین، با نصب300 بلندگو و 16ماه پخش 24 ساعته جنگ روانی، و بالاخره حمله و هجوم وگرفتن گروگان وکشتار وحشیانه‌ی مجاهدین بی دفاع و سلاح...باز هم جنگی ناخواسته و نابرابر، روزهای سخت و سنگین و حماسی 6 و 7 مرداد و 19 فروردین، روزهای وفای به عهد، یاران غرقه درخون از تیر و تبر با مقاومتی بی نظیر و با خلق ارزشهای نوین و حماسه های ‌پرشور، شقایق هایی ‌که خون پاکشان را فدیه راه آزادی ایران کردند، از صبا و آسیه نازنینم تا حنیف امامی و سیاووش و حنیف کفایی‌که افتخار معلمی شان را داشتم تا زهیرقهرمان و رحمان و امیر و سعید از شهدای مظلوم کهکشان زهره،‌ بچه های پرشوری که در مجموعه آموزشی مصباح شهر اشرف، مربی شان بودم و شبها تا قصه‌ تختی و پله و چه گوارا را نمی‌ شنیدند ازخواب خبری نبود! خاطرات جنگآوری و دلاوریهایشان ناگفته مانده اما نام و یادشان برایم سرشار‌ازعشق است و امید و انگیزه... وقتی به کتاب زندگیشان فکر می کنم، آغاز هر برگش حماسه ایست شگرف با پایانی شورانگیزوپرشکوه در اوج افتخاروفانوس راهمان تا پایان.

ازآن سالها با سرفرازی عبورکردیم و تجربه و ارزشهای ماندگارش، دفترمقاومت دیگری را مقابل مجاهدین گشود: ترک اجباری اشرف با کوله باری از خاطرات و حماسه های پایداری و جانفشانی و آمدن به لیبرتی غارت شده با بنگالهایی که تحمل باد های معمول را نداشت، ترک گلستان و آمدن به سنگستان و وجب به وجب با چنگ و ناخن و دندان ساختن و آبادکردن...و‌ در مقابل نقض امضاء و قراردادها وحقوق اشرفی ها! اما بقول برادرمسعود مجاهدین یک حرف بیشتر با رژیم ایران ندارند: سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی. و چنین بود که مجاهد اشرفی اراده کرد از لیبرتی سنگستان، اشرفی دیگر بسازد، لیبرتی، پلی بسوی تهران ! حالا لیبرتی زیباتر، تاثیرگذارتر، با جلوه های پرشکوه مقاومت و وفاداری تا به آخر از شعار ما زن و مرد جنگیم کوتاه نمی آمد و سرود هزاراشرف سرمیداد!

اما ولی فقیه درغرقاب بحرانها ی خود ساخته و درغضب از پیروزیهای مجاهدین و حمایت های شگرف جهانی مقاومت ایران تاب نیاورد و به قصد صفرصفرمجاهدین، در یک قتل عام فجیع 52 مجاهد قهرمان جان برکف دراشرف به شهادت رسیدند، پرستوهایی که با قلم آزادی و مرکب سرخ،کتاب آزادی ایران را با کلمه فدا نوشتند و مهرکردند و پرکشیدند و پیامشان جوشان تر و خروشان تر توشه راه مجاهدین و حامیان اشرف نشان شد و وجدان های بیدار جهان را برانگیخت...کوتاه کنم


و حالا پاسخ همه سئوالاتم که :

مگرخروج از اشرف تضمین حفاظت مجاهدین لیبرتی نبود ؟

چرا دولت عراق به خانواده مجاهدين براي ديدار فرزندانشان ويزا نميدهد؟

چرا خانواده هاي اجير شده توسط رژيم جنايتكار ملاها بدون هيچ مانعي خود را به درب ليبرتي رسانده اند؟

و چرا 80 موشك به ليبرتي شليك شد؟

و چرا هنوز محاصره غذايي و درماني ليبرتي شكسته نشده و قطره چكان است؟ را پيدا كردم.

بله جوابم را درمقاومت فزاينده زندانيان پيدا كردم.

درفرياد حق طلبانه دكتر ملكي درمراسم خاكسپاري مادرمجاهد داعی شنیدم.

جوابم را درصفوف بهم فشرده كارگران، در فریاد حق طلبانه معلمين، دانشجويان، پرستاران شنیدم که هرروز رساتر ميشود.

درجام زهر برجام پيدا كردم و درهمه بحران هاي لاعلاج...

جوابم صحنه های مقاومت در جای جای میهنم ایرانست که پاسخ مثبت به اراده خلل ناپذير اشرفيان درليبرتی  و همه اشرف نشانان درسراسر دنيا میدهد زنجیر بهم پیوسته بی گسست بی شکست  زیبا و پر غرور...صدای رسای خلقی است که همگام با مجاهدینش برای صبح آزادی مقاومت میکند تا پایان ...