۱۳۹۴ بهمن ۶, سه‌شنبه

ایران - هیچ سئوالی بی پاسخ نمی ماند...



 سنگربه سنگردرهوای آزادی وطن...

...چمدانم را می بستم که وارد اتاق شد. میخواست این ساعتهای آخرکنار هم باشیم، برای خداحافظی دعوتش کرده بودم با این وجود شب آخر این نیاز را حس کرده بود و خودش را رسانده بود.حضورش مهربان و آمیخته با احساس مسئولیت بود. برای کمک در برداشتن  وسائل ضروری واردکارشد، فهمیده بود در شرایطی نیستم که تصمیم گرفتن برایم ساده باشد، حس کرده بود در عالم دیگری سیر میکنم. سئوالش شد و پرسید: میشه بلند فکرکنی؟میشه بدونم به چی فکرمیکنی؟

برای اینکه حرفایم را زده باشم فرصت خوبی بود، بی اختیار شروع کردم وگفتم: راستش این چند روز داشتم به تو میگفتم: چرا ترک لیبرتی؟چرا راضی شدن و پذیرفتن؟چرا باید رفت؟ اما حالا برای خودم جوابی ندارم، ذهنم مشغول چراهاست! ردیف شدن سلسله ای از انتخاب این 37 سال! خاطرات نه، سرفصلهای زندگیم، پیوندهایم با بچه ها و هم سنگری هایم ،با خواهران و برادران مجاهدم، بایاران همرزمم در صحنه های مختلف نبرد، با آرمان و آرزوهایم، به سفری فکر میکنم که عبور از آنها جا گذاشتن همه زندگی است!

 شاید از من شنیده باشی بهمن سال 62  با جا گذاشتن قلبم در خاک ایران، به منطقه آمدم چون رژیم تحمل دیدن مجاهدین را نداشت، چند سالی در پایگاههای مختلف بودم بعد رفتم اشرف، بیابانی که با اراده‌ی مجاهدین شد شهر،شهر شرف و سمبل مقاومت، بقول برادرمسعود: شدکانون استراتژیک نبرد برای خیزآخر، شد شهر مریم، شهری بی قرار و سربدار...

اگر به کتاب« ارتش آزادیبخش» برادرمجاهد مهدی خدایی صفت نگاه کنی ، مروری  برهمین سالهاست. سراسر رنج و تلاش تک تک مجاهدین برای بنای الگوی ایران فردا...کمی بعد جنگهای ناخواسته شروع شد، ما مجاهدین نقشی نداشتیم با دادن نقشه پایگاه هایمان اعلام بیطرفی، کرده بودیم، نتیجه چه شد؟ در یک زدو بند با رژیم، جان و مال مجاهدین را نشانه گرفتند! مجاهدین بجزشهید و مجروح، پایگاهها را هم دادند،اما مقابله به مثل نکردند! دفاع حق مسلم ما بود، مسلح بودیم چیزی کم نداشتیم امایک شلیک هم نکردیم! چرا؟ چون برادرمسعود گفته بود ما یک دشمن داریم، مجاهدین برای آزادی ایران قیمت میدهند، نه برای تلافی خطای سیاسی و یا بقول همانها تلافی خطای شلیک! برای تامین امنیت مجاهدین و ارتش آزادیبخش، ما همه سلاح های آزادی را که فقط به فقط برای جنگ با رژیم بنیادگرای آخوندی فراهم کرده بودیم آگاهانه و مشروط تحویل دادیم، پای قرارداد آمدیم، تا حفاظت تک تک مجاهدین تامین باشد. «ما سلاح را میدهیم تا صاحب سلاح حفاظت شود» «ما بین سلاح و صاحب سلاح البته صاحبان سلاح را انتخاب کردیم» این کلام تاریخی برادرمسعود بود که توانست مجاهدین را راضی کند...تصمیمی بغرنج و تاریخی و حساس وتعیین کننده! تحویل داوطلبانه سلاح دربحبوحه جنگ و محاصره ، ریسکی بزرگ که تاریخ مقاومت کمتربه خود دیده است.

چند سالی گذشت حالا در ناباوری همه مجاهدین در اشرف، بدون سلاح، اشرفی ساختند که رژیم گفت: مجاهدین بی سلاح خطرناکترند...آخراثرگذاری اشرفی ها را میدیدند. یک قلم تشکیل گروه موزیک زنان مجاهد بود که برای رژیم از سلاح خطرناکترشده بود! یادم هست وقتی از چهارگوشه جهان خانواده های اشرفی و حامیان و دوستان و شخصیتها به دیدن مجاهدین می‌آمدند، می‌گفتند: سیمای تاثیرگذار اشرف، گواه مقاومت مجاهدین والگوی ایران آزاد فرداست...چه خوب گرفته بودند، آخر ساختن اشرف پایدار با دست خالی کجا و صدور بی حد و مرز مرگ و جنایت با سرمایه ملت کجا!؟

دیگرحضور شهرمقاومت برای خامنه‌ای جام زهر بود، یعنی اشرف تنها آنتی‌تز رژیم باید جمع میشد. با تهدید با خرید مزدور و بریده مزدور با مشتی اجیرشده وجعل خانواده مجاهدین، با نصب300 بلندگو و 16ماه پخش 24 ساعته جنگ روانی، و بالاخره حمله و هجوم وگرفتن گروگان وکشتار وحشیانه‌ی مجاهدین بی دفاع و سلاح...باز هم جنگی ناخواسته و نابرابر، روزهای سخت و سنگین و حماسی 6 و 7 مرداد و 19 فروردین، روزهای وفای به عهد، یاران غرقه درخون از تیر و تبر با مقاومتی بی نظیر و با خلق ارزشهای نوین و حماسه های ‌پرشور، شقایق هایی ‌که خون پاکشان را فدیه راه آزادی ایران کردند، از صبا و آسیه نازنینم تا حنیف امامی و سیاووش و حنیف کفایی‌که افتخار معلمی شان را داشتم تا زهیرقهرمان و رحمان و امیر و سعید از شهدای مظلوم کهکشان زهره،‌ بچه های پرشوری که در مجموعه آموزشی مصباح شهر اشرف، مربی شان بودم و شبها تا قصه‌ تختی و پله و چه گوارا را نمی‌ شنیدند ازخواب خبری نبود! خاطرات جنگآوری و دلاوریهایشان ناگفته مانده اما نام و یادشان برایم سرشار‌ازعشق است و امید و انگیزه... وقتی به کتاب زندگیشان فکر می کنم، آغاز هر برگش حماسه ایست شگرف با پایانی شورانگیزوپرشکوه در اوج افتخاروفانوس راهمان تا پایان.

ازآن سالها با سرفرازی عبورکردیم و تجربه و ارزشهای ماندگارش، دفترمقاومت دیگری را مقابل مجاهدین گشود: ترک اجباری اشرف با کوله باری از خاطرات و حماسه های پایداری و جانفشانی و آمدن به لیبرتی غارت شده با بنگالهایی که تحمل باد های معمول را نداشت، ترک گلستان و آمدن به سنگستان و وجب به وجب با چنگ و ناخن و دندان ساختن و آبادکردن...و‌ در مقابل نقض امضاء و قراردادها وحقوق اشرفی ها! اما بقول برادرمسعود مجاهدین یک حرف بیشتر با رژیم ایران ندارند: سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی. و چنین بود که مجاهد اشرفی اراده کرد از لیبرتی سنگستان، اشرفی دیگر بسازد، لیبرتی، پلی بسوی تهران ! حالا لیبرتی زیباتر، تاثیرگذارتر، با جلوه های پرشکوه مقاومت و وفاداری تا به آخر از شعار ما زن و مرد جنگیم کوتاه نمی آمد و سرود هزاراشرف سرمیداد!

اما ولی فقیه درغرقاب بحرانها ی خود ساخته و درغضب از پیروزیهای مجاهدین و حمایت های شگرف جهانی مقاومت ایران تاب نیاورد و به قصد صفرصفرمجاهدین، در یک قتل عام فجیع 52 مجاهد قهرمان جان برکف دراشرف به شهادت رسیدند، پرستوهایی که با قلم آزادی و مرکب سرخ،کتاب آزادی ایران را با کلمه فدا نوشتند و مهرکردند و پرکشیدند و پیامشان جوشان تر و خروشان تر توشه راه مجاهدین و حامیان اشرف نشان شد و وجدان های بیدار جهان را برانگیخت...کوتاه کنم


و حالا پاسخ همه سئوالاتم که :

مگرخروج از اشرف تضمین حفاظت مجاهدین لیبرتی نبود ؟

چرا دولت عراق به خانواده مجاهدين براي ديدار فرزندانشان ويزا نميدهد؟

چرا خانواده هاي اجير شده توسط رژيم جنايتكار ملاها بدون هيچ مانعي خود را به درب ليبرتي رسانده اند؟

و چرا 80 موشك به ليبرتي شليك شد؟

و چرا هنوز محاصره غذايي و درماني ليبرتي شكسته نشده و قطره چكان است؟ را پيدا كردم.

بله جوابم را درمقاومت فزاينده زندانيان پيدا كردم.

درفرياد حق طلبانه دكتر ملكي درمراسم خاكسپاري مادرمجاهد داعی شنیدم.

جوابم را درصفوف بهم فشرده كارگران، در فریاد حق طلبانه معلمين، دانشجويان، پرستاران شنیدم که هرروز رساتر ميشود.

درجام زهر برجام پيدا كردم و درهمه بحران هاي لاعلاج...

جوابم صحنه های مقاومت در جای جای میهنم ایرانست که پاسخ مثبت به اراده خلل ناپذير اشرفيان درليبرتی  و همه اشرف نشانان درسراسر دنيا میدهد زنجیر بهم پیوسته بی گسست بی شکست  زیبا و پر غرور...صدای رسای خلقی است که همگام با مجاهدینش برای صبح آزادی مقاومت میکند تا پایان ...


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر