۱۳۹۷ آبان ۸, سه‌شنبه

ایران - نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد حسین ابریشمچی فرمانده کاظم فرمانده پر شور صحنه های نبرد برگرفته از سایت مجاهد



حسین ابریشمچی
حسین ابریشمچی

محل تولد: تبريز
شغل: شهيدان سرافراز اشرف
سن: 60
تحصیلات: -
محل شهادت: رزمگاه لیبرتی
تاریخ شهادت: 7-8-1394
محل زندان: 

زندانی سیاسی در زندانهای شاه
از برجسته‌ترین فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی ایران
عضو شورای ملی مقاومت ایران
شهادت: 7آبان 1394 در حمله‌ی موشکی به لیبرتی
 
حسین باز دوباره نثار کرد و گذشت
به عزم رزم شرف افتخار کرد و گذشت
ز خون عاشقی از خیل راهپویانش
چراغ صاعقه را پر شرار کرد و گذشت
 
قهرمان دلاور مجاهد خلق، حسین ابریشمچی، مجاهد پرتوان آزادی، با سابقه‌ی بیش از ۳سال اسارت در زندان استبداد سلطنتی، فرمانده جنگاور صحنه‌های مقاومت شهری در برابر ارگانهای سرکوب رژیم خمینی، فرمانده یک تیپ در نبرد بزرگ فروغ جاویدان، و سرداری در صفوف انقلاب آرمانی و جهاد اکبر، مدافع، مروج و الگوی انقلاب رهایی‌بخش مریم، و فرمانده صحنه‌های پایداری در اشرف و لیبرتی، پس از بیش از چهار دهه نبرد و مقاومت برای آزادی در برابر دیکتاتوری سلطنتی و استبداد ولایت‌فقیه، در موشک‌باران جنایتکارانهٴ مزدوران ولایت‌فقیه، به لیبرتی، بر عهد استوارش برای نبرد بی‌امان در راه آزادی تا آخرین نفس وفا کرد و جاودانه شد.
 
مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت درباره این شهید والامقام گفت:
 «سلام به فرمانده کاظم سردار دلیر نبردهای ارتش آزادیبخش برادرم حسین ابریشم‌چی که با بیش از چهل سال سابقه مبارزاتی علیه دو نظام دیکتاتوری مسئولی همه‌جانبه بود. و همه جا جلودار صحنه‌های سخت نبرد بود. همواره پرتلاش، همواره تازه، نو و سرشار و پر از ایمان به راه و آرمان آزادی و نهایتاً سر در راه آزادی نهاد و سرور آزادی شد. درود بر او»
 
مجاهد قهرمان حسین ابریشمچی، همزمان با ضربه اول شهریور سال ۱۳۵۰ به ‌مجاهدین، با سازمان و مبارزه مسلحانه انقلابی علیه استبداد سلطنتی آشنا شد و به هواداری از مجاهدین پرداخت. او در آن ایام دانش‌آموز کلاس چهارم دبیرستان بود و ۱۶سال بیشتر نداشت. در سال ۱۳۵۴ در حالی دانشجوی دانشکدهٴ فنی دانشگاه تهران بود، به‌دلیل فعالیتهایش در ارتباط با مجاهدین دستگیر شد و در سال۱۳۵۷ با اوجگیری انقلاب ضد‌سلطنتی، از زندان آزاد شد.
حسین قهرمان در دوران مبارزه سیاسی با حاکمیت خمینی، یکی از مسئولان بخش اجتماعی و یکی از آموزش‌دهندگان نسل میلیشیای مجاهد خلق بود.
 
خود او دربارهٴ مبارزات سیاسی آن دوران گفته است: «ما در رفراندوم قانون اساسی، به حاکمیت ولایت‌فقیه رأی منفی دادیم. چون نمی‌خواستیم به آرمان انقلابمان خیانت کنیم. یعنی آرمان آزادی مردم ایران. ما برای حاکمیت مردم ایران انقلاب کرده بودیم، ولی خمینی می‌خواست با زور و با شانتاژ و با دجالگری فاشیزم دینی و حاکمیت ولایت‌فقیه را به مردم تحمیل کند و آن را به کرسی بنشاند. و به این ترتیب بود که دو نیرو یعنی مجاهدین و رژیم خمینی در برابر هم قرار گرفتند».
 
حسین قهرمان در تحقق تظاهرات بزرگ ۳۰خرداد، در شرایطی که اختناق حاکم، برپایی آن را بسیار دشوار ساخته بود، نقش درخشانی داشت.
در مورد این تظاهرات نیز خود وی چنین گفته است: «در این شرایط دیگر برای هیچ‌کس از مجاهدین تردیدی نبود که باید این تظاهرات عظیم چند صدهزارنفره را انجام می‌دادیم. برای این‌که تعیین‌تکلیف بشود با خمینی، برای این‌که اتمام‌حجت بشود. با خمینی دجال، ولی یک مشکل جدی در پیش پای این تظاهرات بود. آن هم این بود که در شرایط بگیر و ببند رژیم. در شرایطی که اوباشان و پاسدارهای رژیم، هر تجمع حتی ۴، ۵نفره را در خیابان، در کوچه، در مغازه‌ها، حتی در خانه‌ها اگر می‌توانستند، می‌آمدند می‌ریختند، سرکوب می‌کردند، دستگیر می‌کردند. چماق کشی می‌کردند، در چنین شرایطی برگزاری یک چنین تظاهرات عظیم چند صدهزار نفره در تهران، آن هم در روز روشن و آن هم بدون اعلام قبلی، چون اعلام قبلی نمی‌شد کرد. با چه تاکتیکهایی؟ چه طرحی باید این تظاهرات انجام می‌شد».
از ۳۰خرداد تا تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران، حسین ابریشم‌چی در فرازهای مختلف و پیچیده مسیر مبارزه برای سرنگونی نظام پلید ولایت‌فقیه همواره نقشی راهگشا و مؤثر داشت.
 
او در این مورد نیز در یکی از برنامه‌های سیمای آزادی گفت: «خواست سرنگونی رژیم خمینی را خمینی خودش به ما تحمیل کرد. چرا که ما مجاهدین همهٴ راه‌حلهای مسالمت آمیز، همه راه کارهایی را که از طریق مسالمت می‌خواست رژیم را در درون خودش اصلاح کند را رفتند. و تلاشی نبود که به آن دست نزنند، ولی جواب خمینی به علت ماهیت ارتجاعیش و به‌خاطر این‌که در مجاهدین آنتی‌تز خودش را و شکستن طلسم خودش را می‌دید جوابش سرکوب بیشتر، کشتار، و محدودکردن آزادیها بود و لاغیر. و در نهایت خمینی ما را در مقابل دو راه دو گزینه مخیر کرد. گزینهٴ اول در مقابلش تسلیم بشویم جا بزنیم عقب بنشینیم مثل خیلی‌های دیگر که این کار را کردند و در واقع به آرمانمان خیانت کنیم. گزینه دوم این‌که ما را تصمیم داشت بالکل نابود کند و منهدم کند. ولی ما به‌خاطر اصولمان، به هیچ‌یک از این گزینه‌ها نمی‌تونستیم تن بدیم. ما برای ماندگاری و برای ادامه مبارزه راه‌حل دیگری را رفتیم».
 
مجاهد قهرمان حسین ابریشمچی در شمار سازماندهندگان اولین‌گردانهای ارتش آزادیبخش ملی ایران بود. او در تمامی نبردهای ارتش آزادیبخش از برجسته‌ترین مسئولان و فرماندهان بود. از جمله در عملیات کبیر فروغ جاویدان، فرماندهٴ یک تیپ رزمی بود.
 
حسین ابریشمچی: «ما کرند و اسلام‌آباد را فتح کردیم و سپس پیشرویمان رو از این مسیر به سوی کرمانشاه ادامه دادیم. روز سوم مرداد روز حرکت و پیشروی ارتش آزادیبخش بود. تاکتیک محوری این عملیات مبتنی بود بر سرعت بالا و ضربت».
 
برادر مجاهد مهدی ابریشمچی در جلسه‌ی بزرگداشت شهیدان قهرمان حمله موشکی به «لیبرتی» در مورد جایگاه مبارزاتی مجاهد شهید حسین ابریشمچی گفت:
 «حسین 40سال با دو دیکتاتور جنگید، او شاگرد بسیار مبرّزی در مدرسه مجاهدین بود که شعار اولش فداست، و به همین دلیل در یک کلمه تعریف می‌شود در این زمینه، حسین پیوسته در میدان نبرد در زمان شاه و در زمان شیخ در صف اول ایستاده بود، و آماده فدا کردن جانش به‌خاطر آرمانش بود، در شهر، در عملیات فروغ، در نبردهای بعدی، و تمامی نبردهایی که در اشرف و لیبرتی، بدون سلاح در مقابل تیر و تفنگ رژیم می‌ایستاد و می‌ایستادند و فدا می‌شدند، حسین در صف اول بود. ولی به نظر من او در مدرسه مجاهدین درس مهمتری آموخته بود. درس صداقت، بدون شک حسین با چنگ زدن به این عروه الوثقی، توانست، زندگی پرافتخار خودش را رقم بزند و از تمامی فراز و نشیبهای این مسیر پر پیچ و پر خطر عبور بکند و به چنین نقطه‌ای از سرافرازی برسد 10آبان 94».
 
دکتر صالح رجوی نیز در همین جلسه درباره مجاهد شهید حسین ابریشمچی گفت: «صحبت از مردان و زنانی که مظهر واقعی آزادیخواهی و استقلال و انسان دوستی هستند بسیار مشکل است... . اولین باری که در ۲۵سال قبل حسین را در اشرف دیدم از او علاوه بر ذکاوت و درایت و قاطعیت انقلابی و مبارزاتی از او یک نوع خوشحالی و سعادت ساطع می‌شد. به‌طوری‌که من بلافاصله با خودم گفتم واقعاً حسین باید با وجدان خودش در صلح و صفا باشد چرا که راهی را انتخاب کرده با همه مخاطراتی که این راه دارد تا کشته شدن و شهادت راهی را را انتخاب کرده که با هدف زندگی‌اش تطابق دارد وقتی که آدم به حسین نگاه می‌کرد این شعر به یادش می‌آمد که:
چنان زدوده ز دل زنگ غم که پنداری  
خدای بخت و سعادت به روش خندیده»
 
مجاهد خلق حسین ابریشمچی، در برنامه میزگرد ویژه محرم سیمای آزادی با نام در مسیر حسین (ع). (سال ۱۳۸۵) در مورد قیام امام حسین علیه‌السلام در برابر یزید گفت: «این همان لحظه‌ی حساس، لحظه‌ی بود و نبود یک مقاومت، یک جنبش انقلابی، و در واقع مسیری بود که امام حسین می‌رفتند. یزید چه کار می‌خواست بکند. یزید امام حسین را بر سر یک دوراهی گذاشته بود. می‌گفت یا با من بیعت می‌کنی! یعنی یا تسلیم می‌شی در مقابل حاکمیت من، و یا مرگ را باید انتخاب کنی. این همان نقطه‌ی حساس است. یعنی به ظاهر یک بن‌بست، به ظاهر راهی دیگر وجود ندارد… امام حسین لحظه را شکار می‌کند. پاسخ مناسب و درست و با همان جوهر… راه فدای حداکثر، بن‌بست شکنی همان راه کار راه‌حل، در دل تاریخ به جای می‌ماند و یزید و دودمانش را برباد می‌دهد»
 
یکی از درخشانترین صحنه‌های نبرد و سرداری مجاهد خلق حسین ابریشمچی، پیشتازی او در انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین بود. او با درک عمیق انقلاب رهایی‌بخش مریم، با شور و اشتیاقی چشمگیر در همهٴ صحنه‌های این نبرد رهایی، در صف اول بود و لحظه‌یی از دفاع و ترویج و پیشبرد این انقلاب باز نایستاد.
 
علت این پیشتازی در صف انقلاب ایدئولوژیک این بود که حسین با تک‌تک سلولهایش ایمان داشت که با این انقلاب به‌عنوان یک مجاهد خلق به حیات نوین ایدئولوژیک و مدار بسا بالابلندتری از رهایی دست یافته است، و به‌عنوان یک مسئول تشکیلاتی ایمان داشت که سازمان مجاهدین با انقلاب به مدار جدیدی از ماندگاری و شکوفایی ارتقاء پیدا کرده است.
 
آری حسین قهرمان، البته در سایهٴ فداکاری و صداقت و تلاش بی‌وقفه در صفوف سازمان مسئول توانمندی بود. ولی، انقلاب ایدؤلوژیک آن هم با این سطح از درک و فهم وی از محضر انقلاب، حسین را به مسئولی همه‌جانبه به‌خصوص با توانمندیهای بالای ایدئولوژیک-تشکیلاتی تبدیل کرده بود. مسئولی که نه تنها قادر بود کادرهای تحت مسئولیتش را در زمینه وظایف و مسئولیتهایشان کمک و یاری و راهنمایی کند بلکه مهمتر از آن، می‌توانست آنها را در جریان کار و نبرد در صفوف سازمان برای ارتقاء ایدئولوژیک و کسب ارزشهای انقلاب یعنی ارزشهای والای انسانی و مجاهدی یاری نماید و برای این هدف و مسئولیت پیوسته آماده بود، و به گفته همرزمانش و تمامی خواهران و برادرانی که با وی از نزدیک کار می‌کردند برای به‌عهده‌گرفتن این مسئولیت سر از پا نمی‌شناخت.
 
مجاهد قهرمان حسین ابریشمچی در اردیبهشت ۱۳۶۸ با درک عمیق پیام انقلاب مریم رهایی در وصیتنامه خود نوشت:
 «این دفتر به‌مثابه وصیتنامه من است. در این دفتر سعی کردم به حقایق ایدئولوژیکی که در رکاب مسعود و مریم رسیدم، البته به میزان ظرفیت خودم ـ شهادت بدهم... ... . بار خدایا، در چنین فضای روحانی سحرگاه شانزدهم ماه مبارک (رمضان) صدها و هزاران بار ترا شکرگزاری می‌کنم که رهبر و مرادی مانند مسعود و مریم به ما عطا کردی. رهبری عقیدتی که ضامن پیروزی مجاهدین و نسل مقاوم ایران است. بارخدایا ما به یمن وجود این رهبری، اسلام انقلابی محمدی را شناختیم. بارخدایا ما به یمن وجود این رهبری از قید و بندهای اسارت بار طبقاتی رها شدیم. و به خود عارف شده و سپس در حد توان و ظرفیت خود به «تو» رسیدیم. بارخدایا چه غم‌انگیز است زنگارهای قرون و اعصار که توسط خمینی و اسلاف مرتجع و کثیف تاریخی‌اش بر «اسلام عزیز محمد» سایه افکنده است».
 
حسین ابریشمچی در یکی از برنامه‌های ویژه تاریخ اسلام در سیمای آزادی از جمله در مورد درس بزرگ حرکت پیامبر اسلام (ص) گفت: «درس بزرگ و منطقی که بر سراسر حرکت پیامبر بر آن حاکم است، عبارتست از حداکثر فدا، حداکثر فدا و حداکثر قربانی برای آرمان و مسیری که در آن بود. از روزی که مبعوث شد و سه سال در سخت‌ترین شرایط دعوت مخفی کردند، تا سالیانی که در مکه زیر فشار شدید حاکمان پلید قریش این دعوت رو به‌طور علنی دنبال می‌کردند. و تا زمانی که محاصره شدند.»...
 
حسین ابریشمچی در اول آذر سال ۱۳۹۱ در لیبرتی در تجدیدعهد خود نوشت:
 «با افتخار و شرف بی‌انتها در این لحظه می‌گویم مجاهد هستم مجاهد می‌مانم و مجاهد می‌میرم. تنها سرمایه و دستمایهٴ من در دنیا و آخرت این است که طی این سالیان در رکاب برادر مسعود و خواهر مریم بوده و خواهم بود. و به هر چه زندگی و عافیت جویی در این مرحله‌ی حساس تاریخی تف می‌کنم. هیهات مناالذله. هیچ عنصری در این دنیا بجز شرف در رکاب برادر مسعود بودن و خادم انقلاب خواهر مریم بودن برای من ارزش و رنگی ندارد. بی‌تردید تشکیلات مجاهدین که امروز سرسخت‌تر و مستحکمتر و پاکیزه‌تر از هر زمان دیگر است، در این مقطع حساس تاریخی پلی به سوی تهران و آرمان آزادی مردم ایران خواهد ساخت. مرگ بر اصل ولایت‌فقیه. زنده باد ارتش آزادی. درود بر رجوی. حاضر حاضر حاضر».
 
حسین باز دوباره نثار کرد و گذشت
به عزم رزم شرف افتخار کرد و گذشت
دوباره عزم علی‌وار رهنوردانش
سخن ز خاطره‌ی ذوالفقار کرد و گذشت
 
از سخنان مریم رجوی در جلسه گرامیداشت شهیدان لیبرتی. (۱۰آبان۹۴) در مورد شهید حسین ابریشمچی:
 «از کهکشان فرمانده کاظم در هفت آبان، تا کهکشان زهره و همچنین شهیدان 6و 7مرداد و 19فروردین تا شهیدان فروغ جاویدان و 120هزار شهید قهرمان، بله همه آنها سمبل ارادهٴ خلق ایران و مجاهدین خلق ایران و این مقاومت و مردم ایرانند که می‌گویند رژیم ولایت‌فقیه باید سرنگون شود».

ایران - درگذشت مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده سوم آبان ۹۷ در آلبانی برگرفته از سایت مجاهد


مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده
مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده
مجاهد خلق عبدالله جعفرزاده پس از نزدیک به ۵دهه مبارزه و مجاهدت در برابر دو دیکتاتوری شاه و شیخ، بعد ازظهر پنجشنبه سوم آبان ۹۷ در بیمارستانی در آلبانی درگذشت و به کاروان ستارگان درخشان کهکشان آزادی پیوست
مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده در سال ۱۳۲۷ در قائمشهر متولد شد. وی فوق‌لیسانس مهندسی مکانیک، دبیر دبیرستانهای تهران و تویسرکان، قهرمان کشتی دانشگاه تهران و زندانی سیاسی در زمان شاه بود
او از همان سال ۱۳۴۷ که وارد دانشگاه تهران شد و تحصیل در رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی را آغاز کرد، در فعالیتهای جنبش دانشجویی شرکت می‌کرد. در سال ۱۳۵۰ در دانشگاه با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و در ارتباط قرار گرفت. در اواخر بهمن سال ۱۳۵۲ دستگیر و زندانی شد و تا سال ۱۳۵۵ در زندان به‌سر برد. پس از آزادی مجدداً به یاران خود پیوست و به ایفای مسئولیتهای خود پرداخت. پس از انقلاب ضدسلطنتی در نهاد محلات از بخش اجتماعی، در نشریه مجاهد و در بخش حفاظت انجام وظیفه کرد. در سال ۶۱ به منطقه مرزی اعزام شد و پس از تشکیل ارتش آزادیبخش در عملیات مختلف از جمله در نبردهای فروغ جاویدان در سال۱۳۶۷، و مروارید در سال ۱۳۷۰ شرکت داشت
دوران پایداری مجاهدین در اشرف، دوران درخشش قهرمانیهای عبدالله بود. او در همه هجومهای مزدوران و ایادی عراقی رژیم آخوندی به اشرف از جمله در حمله روزهای ۶و۷مرداد ۱۳۸۸، و ۱۹فروردین ۱۳۹۰ در صف مقدم دفاع از اشرف جنگید و مقاومت کرد و پس از حمله‌ٔ شش و هفت مرداد ۸۸ در اعتصاب‌غذای طولانی اشرفیان شرکت داشت
در رزمگاه لیبرتی نیز در شرایط موشک‌باران عبدالله قهرمان با تمام توان در ساختن سنگرها و اقدامات پدافند غیرعامل فعال بود
یاران مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده آن چه از او در ذهن دارند، چهره‌ای دلسوز، مایه گذار، مهربان، افتاده، فداکار و مسئولیت‌پذیر است که همیشه برای انجام پرزحمت‌ترین و سخت‌ترین مسئولیتها پیشقدم بود
پایداری خارق‌العاده و تحسین‌انگیز او در اوج رزمندگی و نشاط در همه صحنه‌ها، به‌ویژه در دوران نبرد با بیماری برای همه یارانش انگیزاننده و الهام‌بخش بود
انقلاب درونی مجاهدین صحنه پرواز رهایی برای عبدالله بود. او همواره در نبرد ایدئولوژیک پیشقدم بود و عاشقانه می‌رزمید
خودش این فراز از زندگی انقلابیش را «فاز فرازمند پرافتخار مواجهه، جنگ، و عبور پیروزمند از انقلاب ایدئولوژیک مریم» نامیده و در این باره نوشته است
«از سال ۶۸ مریم مرا در مقابل انتخابی سهمگین و در عین‌حال پرشکوه و پرفراز قرار داد... در مقابل مسئولیت ایدئولوژیک زمانه و مسأله دوران و بعبارت قرآنی‌اش جهاد اکبر.... و من از الیاف بندهای انقلاب مریم... تاج افتخار و کلاه شرف بافته و بر سر نهادم و تولدی دیگر یافتم و دنیای نوین و رحمت و رهایی مریم را لمس نمودم و پرواز به قله‌های رفیع و لذت‌بخش انسانیت را از او آموختم... و بشکرانه‌ٔ این نعمت عظیم و ثروت تمام نشدنی زمانه، لحظه‌ای چشم را از آن دو گوهر بی‌همتا و حجت زمانه و توقع و خواستشان بر نمی‌بندم. و انشاالله که شایسته‌ٔ این بار مسئولیت پرافتخار باشم»

مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده به هنگام ترک لیبرتی و هجرت به آلبانی در ۱۷بهمن ۱۳۹۴ در عهدنامه‌ٔ خود هم‌چون همیشه مجاهدت تا آخرین نفس را انتخاب کرد و نوشت:
من مجاهد خلقم و هیهات گویان به دشمن ضدبشری، مهر مسعود بر سینه و پرچم مریم را در دستانم می‌فشارم
عبدالله قهرمان یقین و عزم خود را برای مجاهدت بی‌امان و سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه، در آخرین سوگند خود در شب قدر به تاریخ ۱۵خرداد ۹۷ از جمله چنین ترسیم کرد:
بنام خدا و به‌نام مولای متقیان
و به‌نام شیر همیشه بیدار و مهر تابان
عامل اصلی و تعیین‌کننده سرنگونی، یعنی سازمان غرق بخون و پرافتخار مجاهدین خلق با ۵۳سال نبرد بی‌امان علیه شاه و شیخ در اوج آمادگی و وحدت تشکیلاتی-ایدئولوژیک و سیاسی – استراتژیک با هزاران مجاهد جان برکف است... و در این راستا و در این چهارچوب، مجاهد می‌مانم، مجاهد می‌جنگم و مجاهد خواهم مرد و همه افتخارم کسب سنگ‌قبر مجاهد خلق می‌باشد»
مرگ بر اصل ولایت فقیه و آخوندهای دژخیم حاکم
درود بر راهبران باور و ایمانم، مسعود و مریم رجوی
عبدالله جعفرزاده
۹۷/۳/۱۵

سلام بر او در روزی که‌زاده شد. در روزی که به راه مجاهدت پای نهاد. در روزی که انقلاب رهایی را برگزید. در روزهایی قهرمانانه پایداری کرد و در آندم که با نفسی مطمئن به سوی پروردگار پر کشید

خانم مریم رجوی درگذشت مجاهد صدیق عبدالله جعفرزاده را به همرزمان و بستگانش تسلیت گفت و افزود: مجاهدت و ثبات قدم برادرم عبدالله جعفرزاده در مبارزه برای آزادی مردم ایران، از زندانهای شاه تا مقاومت سازش ناپذیر در برابر استبداد دینی، او را به الگویی آموزنده و شایان تکیه برای یاران و همشهریانش در قائمشهر تبدیل کرد
درود بر او، که در آزمایشهای دشوار و از جمله در مواجهه با بیماری، با روحیه جنگنده و با صبر انقلابی، به عهد و پیمانش با خدا و خلق وفا کرد و با سعادت و سرفرازی به همرزمان شهید و صدیقش پیوست.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

ایران - شیطان‌سازی مجاهدین توسط رژیم ملایان گفتگو با فروغ پاکدل برگرفته از سایت مجاهد


گفتگو با فروغ پاکدل حول شیطان سازی مجاهدین

گفتگوی روشنگرانه با فروغ پاکدل درباره تاکتیکها، ترفندها و ابعاد کمپین شیطان‌سازی حکومت آخوندی علیه مجاهدین

در این گفتگو به سؤالات زیر پاسخ داده شده است

 چرا مجاهدین میگن پشت همه حرفهایی که علیه‌شون زده میشه وزارت اطلاعاته؟

 چرا می‌گید همین سؤال هم محصول شیطان‌سازی رژیمه، این سؤال میتونه برای هر کسی پیش بیاد؟
 یک نمونه از پروژه‌های شیطان‌سازی رژیم که لو رفت(اکانتهای فیس‌بوک و توئیتری که بسته شد
 نمونه گزارش کانال ۴ انگلیس علیه مجاهدین و دلایل سفارشی بودن این گزارش
 نمونه گزارش گاردین علیه گردهمایی پاریس و بکارگیری اون در رسانه‌های حکومتی
کدام ارگانهای رژیم در کمپین شیطان‌سازی از مجاهدین شرکت دارند؟
 اوج ‌رفتن شیطان‌سازی علیه مجاهدین بعد از حوادث ۱۱سپتامبر
 سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی چه نقشی در پروژه شیطان‌سازی داره؟
 نمونه‌های دروغ‌پردازی رژیم در مورد عملیات تروریستی بلژیک و ترور سعید کریمیان
 افشای ترفند بکارگیری خانواده‌های اعضای مجاهدین بر علیه مجاهدین توسط اطلاعات
 نمونه‌های دروغ‌پردازی در مورد قتل کشیشهای مسیحی و انفجار در حرم امام رضا
 در مورد ابعاد کارهای انجام گرفته در پروژه مجاهدهراسی چه آماری میتونید بدید؟
 اگر رژیم مدعی است که مجاهدین در داخل کشور هوادار ندارن پس برای چی در این ابعاد علیه مجاهدین تبلیغ می‌کنه؟ هدفش چیه؟

۱۳۹۷ مهر ۲۹, یکشنبه

ایران - مریم رجوی از نگاه من به قلم فروغ گلستان برگرفته از سایت مجاهد ۳۰مهر۹۷





مریم رجوی از نگاه من  ـ به قلم فروغ گلستان
برگرفته از سایت مجاهد ۳۰ مهر۹۷

سیاستمداران او را نقطه پیوند سیاست با شرافت می‌دانند او رهبر ایران آزاد است. کسی که در شرایط غیرممکن قیام می‌کند. نماینده پارلمان اروپا
روزی که مریم در ایران باشد روز مهمی برای کل دنیا خواهد بود.(اینگرید بتانکور)
او را می‌شناسیم و می‌ستاییم زن بزرگ و انسان بزرگ در جسارتش، اصولش و عشق و عاطفه عظیمی که نسبت به مردمش دارد. (جولیانی)
او نقطه انگیزش دهها هزار هوادار این مقاومت است.(تونه کلام نماینده پارلمان اروپا)
مریم رجوی صدای نبرد در ایران است، صدای دموکراسی، آزادی و حقوق بشر(زاپاترو نخست‌وزیر پیشین اسپانیا)
مریم رجوی الگویی برای خاورمیانه و ورای خاورمیانه است.(برنارد کوشنر وزیرخارجه پیشین فرانسه)
وکلا و حقوق‌دانان، او را پیشتاز مبارزه برای عدالت و دفاع از آزادی می‌دانند
مردان رسم برابری را از او می‌آموزند
و زنان او را پیشتاز و جلودار مبارزه علیه هژمونی طلبی استبداد مذهبی می‌دانند.(زهره الجبلاوی، از زنان مبارز سوری در ارتش آزاد سوریه)
اما مجاهدین، به‌سادگی او را خواهر مریم می‌نامند و می‌دانند در مقابل جمع و فرد، آن‌قدر فروتن است که عنوان رئیس جمهور برگزیده مقاومت در زیر نور تواضع و رهایی او رنگ می‌بازد
و من امروز می‌خواهم به‌عنوان یک مجاهد درباره مریم رجوی  بنویسم 
آنچه دیده‌ام، آنچه از او آموخته‌ام و آنچه که هر روز مرا به این یار، مشتاق‌تر و وصل‌تر می‌کند
در این سالیان که عضو مجاهدین هستم، بسیار او را دیده‌ و شنیده‌ام در نشستهای درونی، در گردهماییهای مجاهدین، در جلسات شورای ملی مقاومت، در پروژه‌های بزرگ سیاسی، در دفاع از مجاهدان اشرف و ممکن کردن هجرت بزرگ و نجات تک‌تک مجاهدین و این تشکیلات رزمنده، در رسیدگی به بیماران و مجروحان(آن هنگام که در مقابل مجاهدی که دو پایش را از دست داده بود، تعظیم کرد)
در تماس با گروگانهای آزاد شده، در سوگ شهیدان، در ۱۷ژوئن، در دیدار با هر شخصیت و سیاستمدار. در جمع همسایه‌ها، در مواجهه با خانواده‌ و مادران شهیدان، (آن هنگام که بر دستهای عزیز- مادر رضاییهای شهید - بوسه زد)
در جشن و سرور مجاهدین و هواداران مقاومت و در صحبت و ارتباط با هر مجاهد خلق و در راهنمایی مجاهدین در انقلابشان برای تمام‌عیار مبارز ماندن
شاید برای یک ناظر بیرونی، توصیفات مجاهدین از مریم و این میزان عشق و عاطفه عجیب بنماید. و شاید به‌دلیل همین فاصله‌ها در درک این موقعیت، کمتر از او و آنچه می‌کند گفته‌ایم که البته بسیار ناپیدا و بی‌ نام و نشان است مریم برای من فقط یک رهبرآرمانی و عقیدتی نیست. در عین‌حال صمیمی‌ترین خواهر و دوست و همراهی است که در زندگی‌ام داشته‌ام
در اتاق کوچک‌ و ساده‌اش دائماً در کار و تلاش و خلق ایده‌های جدید است. زمان و مکان متوقفش نمی‌کند. سکون و توقف در کار نیست. دقایق جان دارند و تیک تیک ساعت برایش معنای تعهد به آزادی است. خودش می‌گوید مرز سرخ زمان، یعنی دقایق هم در مبارزه و نجات مردم از استبداد مهم است. به همین دلیل همواره از دشمن پیشی می‌گیرد
با این‌که فرسنگها جلوتر از همه راه می‌پیماید. اما طوری با تو همراه می‌شود و درک‌ات می‌کند، که با آرامش و یگانگی از خودت برایش می‌گویی و مشکلات و تضادهایت را با او در میان می‌گذاری. به سخنان و به بیان تو احترام می‌گذارد. تو را سرزنش نمی‌کند، قضاوت نمی‌کند، درک می‌کند و راه را به تو نشان می‌دهد. آنچه برایش ارزشمند است تک‌تک کلمات توست. به همین دلیل هر مجاهد در صحبت با وی اعتماد و اطمینان پیدا می‌کند. و با یقین گام بعدی را برمی‌دارد
بیش از آنچه تصور کنی تو را و همه را می‌شنود. با تعامل و تحمل گوش می‌کند. هرگز نگاه نمی‌کند تو که هستی، برایش مهم است که چه می‌گویی و بی‌درنگ تو را می‌پذیرد. به تو، به‌نظر تو، بیش از حرف و نظر خودش اهمیت می‌دهد
در حالیکه مهمترین و دقیق‌ترین ایده‌ها را دارد. هرگز در گفتگو، صحبت تو را قطع نمی‌کند. در مقابل گفته‌های تو نمی‌گوید، این را میدانم، یا خودم می‌فهمم و اشراف دارم، یا من این نکته را قبلاً گفته بودم، من این پیشنهاد را داده‌ام. این جملات برایش ممنوعه است. حرفهایت برایش جدید است. و بر شنیدن آن اصرار دارد
با خوشرویی و دقت تو را می‌شنود. فقط گوش نمی‌کند. متعهد به انجام است. اجرا می‌کند و رضایت کامل طرف مقابل برایش مهم است
در نشستها، هیچوقت ابتدا و پیش از جمع به بیان حرفها و ایده‌هایش هر چقدر هم ضروری نمی‌پردازد. حتی در انتهای صحبتها که نظرات و نکاتش را بیان می‌کند، موافقت و تأیید همه را مد نظر دارد. یا کمبودهای آن ایده را می‌خواهد و کمک برای آن تا تکمیل‌ترش کند
عجله‌ای برای بیان نظراتش ندارد. وقت همیشه و ابتدا به دیگران تعلق دارد. در شنیدن آنچنان سعه صدری دارد که به حیرت میافتی
راضی شدن و قانع شدن حتی در موفق‌ترین کارها و کارزارها با بهترین نتایج برایش مفهومی ندارد. بعد از کار و پروژه می‌پرسد که چه کمبودی بود؟ چه کم کاری‌ای داشتیم؟ و بعد تلاش است برای بهتر و بهتر پیش‌بردن کار
از بهترین ایده‌هایش به نفع یکدست بودن و وحدت جمع می‌گذرد. از نظراتش تا آنجا که تصور کنید به نفع جمع و حتی فرد کوتاه میاید. و هر تضاد را به سمت وحدت حل می‌کند
با این‌که می‌داند و اشراف دارد. اما بطرز عجیبی برای آموختن تلاش می‌کند. این راه برایش مقصدی ندارد
در انقلاب ایدئولوژیک یعنی تغییر فرهنگ و مناسبات به سمت هر چه بیشتر انسانی شدن و مبارز ماندن به طرز خستگی‌ناپذیری تلاش می‌کند. یک بار که پرسیدم این امیدواری و خستگی‌ناپذیری چطور امکان دارد؟ لبخند زد و گفت: یک مبارزه فرهنگی و تغییر انسانها کاریست سخت و طولانی. یک شبه نیست. اما وقتی محقق شود همان کار بزرگ است. انسانی که مغلوب هیچ چیز نمی‌شود
با همین اعتقاد است که هرجا توقفی می‌بیند، به جای این‌که مشکل را در افراد ببیند، به تغییر روشها و شیوه‌های کار و انقلاب مبادرت می‌کند. همواره حرف نو دارد
نفی، حذف، قضاوت کردن افراد در فرهنگش جایی ندارد. و به‌شدت با آن مخالف است. در مرام او هر چه هست اثبات است و قوتهای افراد و مسئولیت است و مسئول بودن
زن و مرد، مجاهد و غیرمجاهد، هوادار یا غیرهوادار، شخصیتهای ایرانی یا خارجی همه و همه برای او انسانهایی هستند قابل احترام و تقدیر. چون همیشه آنچه می‌بیند گوهر درخشان وجود انسان است
ساده و بی‌آلایش است با انعکاس زلالترین و ناب‌ترین ارزشهای انسانیهرگز تفاوت را در انسانها نمی‌بیند، در میزان پرداخت خودش می‌بیند. همواره به این فکر می‌کند چه قیمتی باید بپردازد که آن فرد یا افراد را از خودشان بیرون بکشد و موانع را از پیش پایشان بردارد
من هر بار در دیدن و شنیدن او و رسم انسانی او،‌ این فداکاری، رهایی و نجابت را تحسین می‌کنم
و او هر بار تکرار می‌کند که هیچ انسان ویژه و بی‌همتایی وجود ندارد. این مسیری است که همه می‌توانند. و شما می‌توانید در آن پا بگذارید. چون توان هر فرد در فداکاری برای دیگران و رها شدن از خود، بی‌نهایت استبا اعتقاد به یگانگی و همه را خواهر و برادر خود دیدن، نه بالا و پایین، نه جدید و قدیم، نه باسابقه و بی‌سابقه نه پیر و جوان و نه باسواد و بی‌سواد و با کنار زدن هر امتیاز رایج طبقاتی،‌ هر حائل و دیواری را فرو می‌ریزد. زیرا هر انسان به اندازه جمع انسانها برایش ارزشمند و بی‌جایگزین است
من در برخورد با مریم همواره همان جریان موسی و شبان را می‌بینم. هیچ ترتیب و آدابی نمی‌جویی. یعنی او به تو این را القا نمی‌کند. هیچ تعارف و تعریفی را نمی‌پذیرد
از انجام هر کاری قدردانی می‌کند. از اینکه تو را منتظر بگذارد، و وقت تو احیانا هدر برود، عذرخواهی می‌کند
از اینکه ممکن است هر فرد با مشکل جسمی و فیزیکی به انجام مسئولیتش بپردازد، معذب است. در انبوه مسئولیتها و کار و اشتغالات خودش، هیچ کار و مسئولیتی را وظیفه فرد نمی‌داند. وظایف فرد را به حساب ایثار او می‌گذارد
از این‌که احیانا بداند از فرصتی استفاده می‌کند که تو برای خودت در نظر گرفته‌ای، ناراحت می‌شود. اینهمه در حالیست که همه وقت و کار و زمان و وجودمان برای همین و در خدمت مبارزه است
وقتی اینهمه تواضع و گذشت را می‌بینی، باورت نمی‌شود که او همان کسی است که با جنگاوری، سخت‌ترین نبردها را پیش برده و تعادل‌ قوای عظیم سیاسی را درهم ‌شکسته و نبرد با ارتجاع و استعمار در کارزارها علیه لیست تروریستی و نجات اشرف و اشرفیان به پیروزی رسانده است
این کاملا دقیق است که مبنا همواره انتخاب فرد در هر زمان و هر روز است. اما شرط قوی مثل رهبری در این مبارزه، بسا و بسا تعیین‌کننده بوده و هست
خواهر مریم گام به گام به ما آموخته که چطور زنجیرهای نمی‌توان و نمی‌شود را از ذهن و دست و پایمان باز کنیم. به ذهنها و ایده هایمان قدرت پرواز بدهیم
او عبور فرد از موانع سخت ایدئولوژیک و مبارزاتی را با ساده‌ترین کلمات و بکارگیری بهترین شیوه‌ها ممکن می‌کند. رهایی یعنی خروج تدریجی از جبر شرایط. هر چه رهاتر، جبرشکن‌تر، جبرستیز‌تر. او به‌دنبال رهایی تک‌تک کسانی است که سودای آزادی دارند
کمتر برده بودن، کمتر فرمان شرایط را کورکورانه بردن. این رهایی برای انسان، مفهوم انقلاب مریم است
می‌گوید بغرنج‌ترین مسائل با فداکاری قابل حل است. به این اعتقاد دارد که برای فداکاری توان همه بی‌نهایت است. و همین فداکاری و پرداخت قیمت است که محدودیتها را درهم می‌شکند
حرفهایش ساده و قابل فهم است. تکرار می‌کند که همه را و خواهر و برادر مجاهدت را دوست داشته باش. به همه احترام بگذار. از وقت خودت و کار خودت به نفع دیگران بگذر. به خواهر یا برادر بیمار و مجروح‌ات بیش از همه کمک کن و برای این کمک پیشقدم باش و بی‌چشمداشت بپرداز. این مهمترین کار تو و ارزشمند‌ترین است
و با این کار کرد و آموزشها، یک رابطه فوق انسانی و سالم و دموکراتیک را در کل مناسبات جاری کرده و می‌کند. این همان راز شیفتگی مجاهدین به اوست. و این‌که هر مجاهد روزانه تلاش می‌کند یک قدم به هم‌چون مریم شدن نزدیک شود
من در نگاه به مجاهدین و رزم آورانی که دست ‌پرورده اوست. ادامه داری و ماندگاری جنبش را می‌بینم و مهمتر از این، تضمین آینده‌ای شکوفا به دور از ظلم و اختناق و استثمار برای مردم ایران
در این سالیان با دیدن او و حضور او در لحظه لحظه‌ این مبارزه سخت اما باشکوه یقین دارم که او امید میهنی است که آسمانش را ابرهای تیره پوشانده است. او یک پایان پیروزمند است بر تکرار و تداوم ظلمها و رنجهامطمئنم او با جسارت فوق‌العاده این خلق و میهن را به سمت دگرگونی بزرگ رهنمون می‌شود
مطمئنم او فضای تازه و احیا کننده‌ای در روابط انسانها ایجاد خواهد کرد
او معماری برای ساختن انسان و میهن است. زیباترین را خواهد ساخت، زیرا که خدمتگزار خلق است. و همین را به همگان می‌آموزد
او به رویای خوشبختی کودکان ایران جامه واقعیت خواهد پوشاند. و زنان را به سمت مسئولیت‌پذیری و ایفای نقش حقیقی‌شان و مردان را به سمت یک مناسبات سالم انسانی و برابر سوق خواهد دادآرزوی او، آزادی مردم و زنان و جوانان این میهن است. و برای این بی‌وقفه مبارزه می‌کند
در همه حال مخاطبش نسل جدید ایران‌زمین است. به آنها که حالا در کانونهای شورشی می‌رزمند و با پیامهای برادر مسعود به سمت شورش نهایی و سرنگونی و پیروزی محتوم قدم برمیدارند
مریم در صحبت با این دختران و پسران با کلماتی جوشان و سرشار کننده و پر از یقین می‌گوید:‌ من به تک‌تک شما ایمان دارم. به باروهایتان و به جراتتان
ایمان داشته باشید که هیچ رویایی، حقیقتی‌تر از رویای شما برای آزادی نیست
هیچ چیز قویتر از یقین شما به پیروزی نیست
و هیچ قدرتی، مانع تداوم و خروش دریای عزم شما برای آینده‌ای تابناک نیست
نیروی شما، امید است. سلاح شما، قیام است. و تکیه‌گاه شما جمع‌تان و سازمان رهبری‌کننده است
پس پیش بسوی یک جمهوری آزاد و دموکراتیک و بسیار نزدیک و دست یافتنی



۱۳۹۷ مهر ۲۷, جمعه

ایران - زنان در دیدگاه مریم رجوی برگرفته از سایت مجاهد


مریم رجوی در سخنرانی «نقش کلیدی زنان، در مبارزه با بنیادگرایی»
 این‌طور می‌گوید


«واقعیت این است که مردم دنیا تاکنون تنها از بخش ناچیزی از تراژدی زنان عظیمی که بر زنان میهن من گذشته مطلع شده‌اند و خبر دارند. می‌دانید که ویژگی بسیار برجسته بنیادگرایی حاکم بر ایران زن‌ستیزی است. این ویژگی را هیچ‌کس مثل زنان ایران با تمام سلولهای خود حس نمی‌کند».(سخنرانی مقابله با بنیادگرایی ۱۲اسفند ۱۳۸۵)
و به راستی که همین‌طور است

مریم رجوی نمونه‌هایی از این ظلم و بی‌عدالتی را این‌طور ذکر می‌کند
- اعدام هزاران زن مخالف، رقمی که در تمام جهان بی‌سابقه است
- شکنجه دهها هزار زن در زندانهای سیاسی
- تیرباران زنان باردار، شکنجه مادران ۷۰– ۸۰ساله در برابر فرزندانشان
- تنزل دادن موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان به شهروندان درجه ۲
- حاکم کردن یک آپارتاید جنسی
- کنترل رفت‌وآمد زنان در خیابانها
- تحمیل پوشش اجباری به زنان، حتی کنترل نوع و رنگ لباسها
- تیغ کشیدن به‌ سر و صورت زنان و اسید پاشیدن به‌صورت زنان به‌خاطر نوع پوشش آنها
- تعدی سیستماتیک به زنان در زندانها
- سلب حق طلاق و حق حضانت فرزندان از زنان
- رواج اشکال منحطی مانند چندهمسری و ازدواج موقت که شرع ننگین ملاها انواع توجیهات را برای آن بافته است
- اعمال مجازاتهای قرون‌وسطایی و زجرآوری نظیر سنگسار که قربانیان آن عمدتاً زنان هستند
- بی‌عدالتی و تبعیض در مشارکت اقتصادی و اشتغال و تحصیل
- و از همه دردناک‌تر به فروش رساندن دخترکان خردسال که خانواده‌هایشان از سر فقر و تیره‌روزی به آن دست می‌زنند و قاچاق آنها به کشورهای خارج به‌وسیله باندهای جنایتکار رژیم آخوندی آن هم در کشوری به ثروتمندی ایران
(از سخنرانی مریم رجوی با عنوان «نقش کلیدی زنان در مبارزه با بنیادگرایی»)
بله، اینها همه و همه در ایران تحت حاکمیت آخوندها اتفاق می‌افتد. اما آیا این، چهرهٔ‌ تمام‌نمای زنان ایران است؟ نه! هرگز
مریم رجوی در سخنرانی‌ای که در پارلمان اروپا در ۴اسفند ۱۳۸۸ داشت، یعنی در بحبوحهٔ قیام سال ۸۸، کتابی شامل اسامی و عکسهای ۲۷۰۰تن از زنان مجاهدی که توسط ملایان اعدام شدند را ارائه کرد
زنان مقاومی که به‌رغم تمام شکنجه‌های وحشیانه آخوندها و پاسداران بی‌شرمشان، ایستادگی پیشه کردند و سر در آستان آزادی فرود آوردند. این، چهره واقعی زن ایرانی است، ایستادگی و مقاومت تا پای جان
و اما نقش زنان در مقاومت ایران
مریم رجوی در میزگردی به‌ مناسبت روز جهانی زن نقش زنان در مقاومت ایران را این‌طور توصیف می‌کند
«امروز زنان عمده مواضع هدایتکننده و کلیدی در جنبش مقاومت را به‌عهده‌ دارند. در پارلمان مقاومت هم بیش از ۵۰درصد اعضا را زنان تشکیل می‌دهند».(سخنرانی در روز جهانی زن - آلبانی ۸مارس ۲۰۱۷ - اسفند ۱۳۹۵)
البته رهبری زنان در مقاومت ایران بعد از عبور از یک مسیر طولانی محقق شد. مریم رجوی شرح پیمودن این مسیر و الزامات و موانع آن را در یک سخنرانی دیگر به‌ مناسبت روز جهانی زن این‌طور بیان کرد
در دهه ۱۳۷۰ که امر رهبری زنان در سطوح مختلف پیشاروی جنبش مقاومت ما قرار گرفت و سازمان‌کار این مقاومت را تغییر داد، زنان این جنبش قدم در راهی ‌گذاشتند که الگوی از پیش‌ آماده‌ای برای آن وجود نداشت. آنها بر آن شدند که هر چه را که نشانی از نابرابری، از نادیده گرفتن زنان و از موانع مشارکت جمعی دارد، کنار بگذارند و به‌جای آن مناسبات نوینی برقرار کنند
آنها به خود و توانمندیهای خود باور کردند و توانستند غول ناباوری که مانع بزرگ آنها بود را کنار بزنند و خود را از اسارت تفکر و نگاه کالایی رها کنند، به جای کنش‌پذیری و مسئولیت‌گریزی، مسئولیت‌پذیر شدند، ترس از شکست و ضعف نشان‌دادن در مقابل هجوم سختیها را از خود دور کردند و در روابط میان خود صمیمیت و خواهری برقرار کردند
پیام تازه مقاومت ما، درست در همین نقطه است
این که رهبری زنان وقتی به‌صورت یک نهاد پایدار به‌بار می‌نشیند که ضرورتاً با مسئولیت‌پذیری مردان مؤمن و معتقد به ‌برابری همراه باشد. بدون وجود چنین مردانی که آرمان برابری را پیشاروی خود قرار داده و برای برقراری آن قیام کرده‌اند، رهبری زنان صورت واقعی به‌خود نخواهد گرفت
بله، با نگاهی به نظر ات و عمل مبارزاتی زنان در جنبش مقاومت ایران می‌توانیم ببینیم که زنان در هیچ جنبش رهایی‌بخشی به چنین حد از مسئولیت‌پذیری نرسیدند. حالا خوب است نگاهی هم بکنیم به آینده؛ مریم رجوی چه تصویری برای آینده زنان ایرانی ترسیم می‌کند؟
ماده پنجم از برنامه ۱۰ماده‌یی مریم رجوی به همین موضوع اختصاص دارد
«۵: ما به برابری کامل زنان و مردان در کلیه حقوق‌سیاسی، اجتماعی و مشارکت برابر زنان در رهبری‌ سیاسی معتقدیم و هر گونه اشکال تبعیض علیه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق ازدواج، طلاق، تحصیل، اشتغال و انتخاب آزادانه پوشش برخوردار خواهند بود».(سخنرانی در اجتماع بزرگ ایرانیان، اول تیرماه ۱۳۹۲، پاریس)
همچنین در سایت مریم رجوی دیدگاه وی درباره آزادی و برابری زنان در ایران فردا ارائه شده که البته خیلی مفصل است و ما اینجا تنها به ذکر محورهای آن بسنده می‌کنیم
«آزادیها و حقوق اساسی زنان
۱- برابری در برابر قانون
۲- آزادی انتخاب پوشش
۳- مشارکت برابر در رهبری سیاسی
۴- برابری اقتصادی
۵- برابری در خانواده
۶- منع خشونت
۷- منع بهره‌کشی جنسی
۸- لغو قوانین شریعت آخوندی
۹- تسهیلات اجتماعی»
آری، زنان ایرانی نه تنها زیر بار سنگین ستم مضاعف آخوندی کمر خم نکردند، بلکه مبارزه برای احقاق حقوق زنان را با مبارزه سراسری برای آزادی پیوند زدند و رهبری جنبش مقاومت را به‌عهده گرفتند. و حالا تمام این مبارزات در تلاشهای بی‌وقفهٔ مریم رجوی برای رهایی ایران و زنان ایرانی سمبلیزه می‌شود. به امید پیروزی در این مبارزه.

۱۳۹۷ مهر ۱۴, شنبه

ایران - چند نکته شنیدنی از سناتور رابرت توریسلی / کنفرانس بروکسل برگرفته از سایت مجاهد



کنفرانس بروکسل ۱۲مهر۹۷ چند نکته شنیدنی 

از سناتور رابرت توریسلی

 

روز پنجشنبه ۱۲مهر ۹۷ در بروکسل پایتخت بلژیک یک سیمنار در اعتراض به تروریسم دولتی آخوندها برگزار شد
فارغ از هر خبر و تفسیر و تحلیلی درباره تروریسم رژیم یا واکنش‌های جهانی نسبت به آن، فارغ از هر موضعی که هر کس می‌تواند در قبال وقایع مختلف داشته یا نداشته باشد،
فارغ از هر اختلاف سلیقه سیاسی سطحی یا ریشه‌یی که هر کس می‌تواند با هر کس یا هر جریان سیاسی دیگری داشته باشد، اما شنیدن صحبتهای سناتور آمریکایی رابرت توریسلی، نکاتی دارد که نباید نشنیده از آنها گذشت و رد شد
در دنیایی که مردم عموماً کمتر حوصله خواندن متن‌هایی بیشتر از یک «پست یا توئیت» دو سه خطی را ندارند، باید مطمئن بود که بعضی حرف‌ها را نشنیده رد شدن، باعث از دست دادن «درک» نکاتی می‌شود که شنیدنشان ضروری است
یکی از آن شنیدنی‌هایی که نباید از آنها گذشت، بخشی از سخنان همین سناتور آمریکایی در همان سمینار است 

سخنان توریسلی
من کاملاً آگاهم که اگر امروز زنده‌ام و در آن اقدام تروریستی که رژیم ایران قصد داشت در گردهمایی مقاومت انجام دهد قربانی نشدم به‌خاطر خنثی شدن آن توطئه است
برخی اوقات آرزوها و واقعیتها بر هم منطبق می‌شوند. اما برخی اوقات خیر. ما مدتها آرزو داشتیم که رژیم ایران رفرم‌پذیر شود. اما اکنون می‌دانیم که آنچه که روز ۹تیرماه خنثی شد، یک واقعه منفرد نبود
شبیه این اقدامات در آمریکا کشف شد شبیه این اقدام در آلبانی خنثی شد
یک روند رو به ظهور از طرحها و اقدامات تروریستی رژیم در حال ظهور است
این روند به‌خوبی در تاریخ شناخته شده است. وقتی که یک رژیم دیکتاتوری، در داخل خاک خود به چالش کشیده می‌شود به چنین اقداماتی روی می‌آورد
اکنون ۹ماه است که مردم ایران به‌پا خاسته‌اند. جواب رژیم جنایت در حق تظاهرکنندگان بوده است. این اقدامات تروریستی نشان‌دهنده سرخوردگی رژیم از مقابله با این تظاهرات است
برای مدت زیادی ما خیالمان را راحت می‌کردیم که چون قدرتمند هستیم مورد حمله تروریستی قرار نخواهیم گرفت
اکنون وزارت اطلاعات رژیم می‌خواهد این قدرت را به آزمایش بکشد. آن هم توسط دیپلماتهای تروریستش. روبه‌رو نشدن با این حقیقت یعنی پذیرفتن از دست رفتن جانهای بیگناه آنچه دولت آلمان و بلژیک و فرانسه اکنون دارند می‌کنند آن چیزی است که یک دموکراسی باید در مقابل تروریسم دولتی انجام دهد

توریسلی در مورد سیاست و منفعت اقتصادی
من می‌دانم که موضعگیری در قبال تروریسم رژیم ایران بهای اقتصادی دارد. اما آیا این واقعاً ارزش از دست دادن جانها در اروپا را دارد؟ آیا این منافع اقتصادی ارزش آن را دارد که بعد از ۲۰۰سال تلاش برای پایه‌گذاری آزادی در کشورهایمان اجازه بدهیم این اقدامات در جلوی چشممان اتفاق بیفتد؟
یک دیپلمات ایرانی نمی‌تواند اجازه داشته باشد که در اروپا سفر کند،‌ مواد منفجره منتقل کند و برای کشتار ایرانیها و اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها طراحی بکند
ما نمی‌توانیم به این اجازه بدهیم
اگر نمی‌توانیم به این اجازه بدهیم، پس باید بگوییم وزارت‌خارجه رژیم ایران باید به‌عنوان یک ارگان تروریستی نام‌گذاری شود
تحریمها دارد کارگر می‌شوند

توریسلی و خواست مردم ایران
مردم ایران در خیابان هستند و جانشان را برای آزادی ایران می‌دهند
آنها از ما نمی‌خواهند که برایشان بجنگیم
آنها از ما نمی‌خواهند که خونمان را برای آزادی ایران بدهیم
آنها فقط می خواهند که؛
ما برویم با کس دیگری معامله کنیم
پولمان را جای دیگری خرج کنیم
آنها از خیابانها دارند به ما پیغام می‌دهند؛
اگر نمی‌خواهید کمک کنید، لااقل آسیب نرسانید