از روز دوشنبه 18 تا چهارشنبه 27مهرماه سال 1356 از طرف «انجمن
فرهنگي ايران و آلمان» در «انستيتو گوته» در تهران شبهاي شعري برگزار شد كه به مدت
ده شب به طول انجاميد. برگزاركننده اين جلسات شبهاي شعر, كه از آغاز شب تا بامداد
ادامه داشت, «كانون نويسندگان ايران» بود.
در اين جلسات شاعران و روشنفكران و هنرمندان ايران, شعر خواندند و سخن گفتند. انتشارات اميركبير متن كامل سخنان سخنرانان و اشعار شاعران را, كه ناصر مؤذن آنها را گردآورده بود, در كتابي به چاپ رساند.
ازجمله سخنرانان اين شبهاي شعر, دكتر منوچهر هزارخاني بود كه در شب دوم زيرعنوان «قيّم و مرشد آزادي», در ضرورت آزادي بيان و قلم سخن گفت و سانسور و اختناق در رژيم پهلوي را مورد انتقاد قرارداد. در همين شب سُراينده كتاب معروف صُحوري ـ نعمت ميرزازاده (م.آزرم) ـ نيز سخن گفت و شعر خواند.
در شب چهارم, جاودانه ياد دكتر غلامحسين ساعدي, درباره «شبه هنرمند» سخن گفت. منظور او از شبه هنرمند كساني بودند كه با رژيم خودكامه پهلوي همكاري مي كردند و سياستهاي فرهنگي آن رژيم را به پيش مي بردند.
در همين شب كه باران نيز مي باريد, شاعر نامدار فدايي, سعيد سلطانپور (كه از نخستين كساني بود كه پس از 30خرداد1360 به دست دژخيمان رژيم آخوندي به شهادت رسيد), با لحني شورانگيز, اشعار آتشيني عليه استبداد رژيم پهلوي خواند كه با استقبال پرشور شركت كنندگان روبه رو شد. خود او به تازگي از زندان آزاد شده بود.
در همين شب است كه اصلان اصلانيان ترانه معروف «شب است و چهره ميهن سياهه» را مي خواند. او كه اين ترانه را به ياد دلاوريهاي فدايي شهيد اميرپرويز پويان سروده بود, با نشاندن كلمه «پويان» در شعر, به طور ضمني, به اين موضوع اشاره دارد:
شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه.
برادر , بیقراره
برادر, شعلهواره
برادر , دشت سینه ش لاله زاره.
در اين جلسات شاعران و روشنفكران و هنرمندان ايران, شعر خواندند و سخن گفتند. انتشارات اميركبير متن كامل سخنان سخنرانان و اشعار شاعران را, كه ناصر مؤذن آنها را گردآورده بود, در كتابي به چاپ رساند.
ازجمله سخنرانان اين شبهاي شعر, دكتر منوچهر هزارخاني بود كه در شب دوم زيرعنوان «قيّم و مرشد آزادي», در ضرورت آزادي بيان و قلم سخن گفت و سانسور و اختناق در رژيم پهلوي را مورد انتقاد قرارداد. در همين شب سُراينده كتاب معروف صُحوري ـ نعمت ميرزازاده (م.آزرم) ـ نيز سخن گفت و شعر خواند.
در شب چهارم, جاودانه ياد دكتر غلامحسين ساعدي, درباره «شبه هنرمند» سخن گفت. منظور او از شبه هنرمند كساني بودند كه با رژيم خودكامه پهلوي همكاري مي كردند و سياستهاي فرهنگي آن رژيم را به پيش مي بردند.
در همين شب كه باران نيز مي باريد, شاعر نامدار فدايي, سعيد سلطانپور (كه از نخستين كساني بود كه پس از 30خرداد1360 به دست دژخيمان رژيم آخوندي به شهادت رسيد), با لحني شورانگيز, اشعار آتشيني عليه استبداد رژيم پهلوي خواند كه با استقبال پرشور شركت كنندگان روبه رو شد. خود او به تازگي از زندان آزاد شده بود.
در همين شب است كه اصلان اصلانيان ترانه معروف «شب است و چهره ميهن سياهه» را مي خواند. او كه اين ترانه را به ياد دلاوريهاي فدايي شهيد اميرپرويز پويان سروده بود, با نشاندن كلمه «پويان» در شعر, به طور ضمني, به اين موضوع اشاره دارد:
شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه.
برادر , بیقراره
برادر, شعلهواره
برادر , دشت سینه ش لاله زاره.
شب و دریای خوف انگیز و توفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دلهای سوزان.
برادر، نوجوونه
برادر، غرق خونه
برادر، کاکُلش آتشفشونه.
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دلهای سوزان.
برادر، نوجوونه
برادر، غرق خونه
برادر، کاکُلش آتشفشونه.
تو که با عاشقان دردآشنایی
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی.
برادر بیقراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی.
برادر بیقراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
برادر کاکلش آتشفشونه
بعد از انقلاب 57, كه خميني و ميراثدارانش عليه شهيدان پاكباز سازمان
چريكهاي فدايي خلق شمشير را از رو بسته بودند, اين ترانه اصلانيان, با نام «شب
نورد», با آواز محمدرضا شجريان, همراه با تار محمدرضا لطفي به اجرادرآمد. با تكيه
بر اين نكته كه شاعر, اين ترانه را «در سوگ استاد نجات اللّهي سروده بود».
دكتر كامران نجات اللّهي در روز 5ديماه 1357, در يورش ماٌموران حكومت نظامي دولت تيمسار ازهاري به وزارت علوم (محل تحصّن 65تن از استادان دانشگاههاي تهران در اعتراض به كشتارها) به شهادت رسيد. معلوم نيست سراينده اين ترانه كه يك سال و سه ماه پيش از شهادت استاد نجات اللهي, آن را در شبهاي شهر انستيتو گوته خوانده و در آن نام فدايي شهيد, «پويان», هم آمده بود و همه پاي در راهان عرصه سياست هم در آن روزگار به اين امر واقف بودند, چگونه و بر اساس چه قصد و نيّتي و يا در واهمه از كدام زيان احتمالي به چنين تحريفي تن درداده است.
در اين ترديدي نمي توان داشت كه خميني از آغاز جنبش مسلّحانه در جنگلهاي سياهكل و شهادت مشعلداران و آغازگران اين جنبش, به شدّت به خشم آمده بود و از آنجا كه اين راه در همان آغاز با استقبال شورانگيز جوانان ايران روبه رو شده بود و بيم آن مي رفت كه بساط آخوندهاي شيّاد و دغل پيشه يي همچون او را به كلّي در هم بپيچد و رنگ و نيرنگ اين آسان جويانِ عمَله ظلم و جور و تيره انديشي را بر همگان آشكار سازد, بي درنگ به مقابله با آن پرداخته بود. آخوند حميد روحاني, كه در نجف با او بود, در بارة واكنش خشم آلود خميني مي گويد: «در سال 1349 گروهك ماركسيستي و كمونيستي سياهكل حركتي كرد كه اثر عميقي بر ملت ايران گذاشت. مردم كه از فشار ظلم بي حدّ رژيم جانشان به لب رسيده بود, از اين حركت به وجد آمدند و اميدوار شدند. خطر اين بود كه نهضت از مسير راستين خود منحرف شود. در اين جا بود كه امام ضربة قاطع خود را وارد كردند و طي نامه يي به اتّحادية دانشجويان مسلمان خارج كشور نوشتند: “از حادثه آفريني استعمار در كشورهاي اسلامي, نظير حادثة سياهكل... فريب نخوريد و اِغفال نشويد”» (پابه پاي آفتاب, جلد 3, ص163).
گويا دست اندركاران اجراي اين ترانه با دل سپردن به هشدار خميني, كه اينك بر كرسي خلافت نشسته بود و درافتادن با او زَهره شير مي طلبيد, به اين «تحريف» دست زده بودند!
برگرفته از سایت مجاهد
دكتر كامران نجات اللّهي در روز 5ديماه 1357, در يورش ماٌموران حكومت نظامي دولت تيمسار ازهاري به وزارت علوم (محل تحصّن 65تن از استادان دانشگاههاي تهران در اعتراض به كشتارها) به شهادت رسيد. معلوم نيست سراينده اين ترانه كه يك سال و سه ماه پيش از شهادت استاد نجات اللهي, آن را در شبهاي شهر انستيتو گوته خوانده و در آن نام فدايي شهيد, «پويان», هم آمده بود و همه پاي در راهان عرصه سياست هم در آن روزگار به اين امر واقف بودند, چگونه و بر اساس چه قصد و نيّتي و يا در واهمه از كدام زيان احتمالي به چنين تحريفي تن درداده است.
در اين ترديدي نمي توان داشت كه خميني از آغاز جنبش مسلّحانه در جنگلهاي سياهكل و شهادت مشعلداران و آغازگران اين جنبش, به شدّت به خشم آمده بود و از آنجا كه اين راه در همان آغاز با استقبال شورانگيز جوانان ايران روبه رو شده بود و بيم آن مي رفت كه بساط آخوندهاي شيّاد و دغل پيشه يي همچون او را به كلّي در هم بپيچد و رنگ و نيرنگ اين آسان جويانِ عمَله ظلم و جور و تيره انديشي را بر همگان آشكار سازد, بي درنگ به مقابله با آن پرداخته بود. آخوند حميد روحاني, كه در نجف با او بود, در بارة واكنش خشم آلود خميني مي گويد: «در سال 1349 گروهك ماركسيستي و كمونيستي سياهكل حركتي كرد كه اثر عميقي بر ملت ايران گذاشت. مردم كه از فشار ظلم بي حدّ رژيم جانشان به لب رسيده بود, از اين حركت به وجد آمدند و اميدوار شدند. خطر اين بود كه نهضت از مسير راستين خود منحرف شود. در اين جا بود كه امام ضربة قاطع خود را وارد كردند و طي نامه يي به اتّحادية دانشجويان مسلمان خارج كشور نوشتند: “از حادثه آفريني استعمار در كشورهاي اسلامي, نظير حادثة سياهكل... فريب نخوريد و اِغفال نشويد”» (پابه پاي آفتاب, جلد 3, ص163).
گويا دست اندركاران اجراي اين ترانه با دل سپردن به هشدار خميني, كه اينك بر كرسي خلافت نشسته بود و درافتادن با او زَهره شير مي طلبيد, به اين «تحريف» دست زده بودند!
برگرفته از سایت مجاهد









