نامه ای از میان نامه ها / لیلایی دیگر...
این چند سطرنامه زنی است دردمند که سالهاست دراسارت پاسداری تحت نام شوهراست،
وی با دروغ و دغل وارد زندگی لیلا شد و با جیره روزانه فحش و ناسزا و کتک و...تدریجی جان و جوانیش را دارد میگیرد. لیلای ۴۲ ساله دو دختردارد و بتازگی با یافتن یک رد آشنا،
کمی ازاحساس خود را بعداز۳۲ سال بی خبری برای یکی از بستگانش به لیبرتی ارسال کرده است:
«این روزها که به یاد آن روزها می گذرد همه عشق است و اعتماد که می تواند
یک دنیا دلتنگی را با خود به دوش بکشد و خم نشود. این نبودنت که نمی توانم تو
را محکم در آغوش بگیرم قلبم را می آزارد ولی دلم همیشه گواهی می دهد کسی هست که
همیشه به ما فکر می کند. افسوس تمام این سالها اگر در کنارم بودی یک دنیا زندگی
بود که می آموختم؛ اما...
صبوری ویژگی بارز ماست، قدرت این انتظار شیرین دوباره دیدنت وصف
ناپذیراست.
به یادگاری هایت نگاه می کنم، هنوز آن پاک کن سفید مستطیل شکلی که عکس یک
سرخپوست روی آن بود را دارم. هربار فقط آن را به قلبم می فشارم. هزاران بار برایت
و به یادت نوشتم، ولی هرگز نتوانستم ذره ای از عشقم را با آن پاک کنم. همه احساسم
به تو را سالم و دست نخورده نگاه داشتم که آمدی یکجا تقدیمت کنم. هیچ چیز نمی
تواند ذره ای از تکه تکه های خاطرات
شیرین با تو بودن را خدشه دار کند.
آرزوی دوباره دیدنت، دوباره شنیدنت، دوباره بوسیدنت و دوباره هایم را
مواظبم تا بیایی و ببینی که آن همه صبوری موروثی را که با صداقت پیوند زدم چگونه
به پایت می ریزم.»


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر