کبوترجان چرا بالت شکسته....!؟ سروده طیبه داوری
دیو هراسان تنوره میکشد،
و گرد مرگ می پراکند،
کبوترقاصد بی هیچ هراسی اما،
بال می گشاید و پر می کشد
تا دوردست تا وطن زخمی
و تا ۵ قاره جهان...
عاشقانه بهربام میپرد و نامه می برد،
بی هیچ فرود، در فراز
و به فریاد رسا می خواند بی باک:
چشم بیداری هست؟ دل بیداری هست؟ عاطفه ای مانده بجا!؟
اشرفم دردمند دو وطن میسوزد...
میروم که تا سرایم غم خلق،
کودکی میپرسد، قاصدکی مانده براه میخواند:
کبوترجان چرا ؟
آه دردمندم بال خونینش را فریاد میکند
بی هیچ پاسخی!!
می سرایم غمگین: کبوترجان چرا بالت شکسته...!؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر