۱۳۹۶ آذر ۱۸, شنبه

ایران - برای مریم امیرخانی و پرواز نا بهنگام بی بازگشتش














بعضی ها تازه وقتی بارسفر می بندند می شناسیمشان و این همان قدرنشناسی و ناسپاسی ما نسبت به انسانها و پیرامون ماست... تازه می فهمیم چه گوهری بود و نشناخته از کف دادیم و بدنبالش کوله باردین که بر شانه هایمان سنگینی میکند انبوهی سئوال که آخر کجا بودی که ندیدی چه میکردی که غافل شدی بعد هم سوز است و حیف و حسرت و شرمساری ... مریم جان هرچند که ترا نمی شناختم اما قصه زندگیت مرا با تو و امیدها و آرزوهایت پیوند زد یک درد مشترک درد سایه شوم ارتجاع که ارزش ها را پرپرکرد و قرن ها زندگی را به عقب راند ...خواهرم پرکشیدنت سوزناک و نابهنگام بود و چقدر دلم میخواست میشد جای تو رفت و تو با همه ارزشهایی که با خود داشتی میماندی اما چه کنیم که توان انسان هرچند بی نهایت است اما تنها در این راه گزینه ای ندارد و جبرمطلق است و در زمان مقرر صدایمان میکنند نه زودتر و نه دیرتر، بی هیچ اما و اگر، و این تنها جبری است که منهم بدون هیچ سئوال و بدون هیچگونه ابهام و اما واگر پذیرایش هستم تا هرزمان که اراده کند
وحالا در این دوری و سفربی بازگشت تنها راه تکثیر ارزشهایی است که برایمان به امانت گذاشتی و خدا کمکمان کند که در این مسئولیت سنگین امین و درستکار باشیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر