۱۳۹۶ آذر ۱۶, پنجشنبه

ایران - حسین خداپرستی سربداری نجیب ازقتل عام ۶۷

مجاهد شهید حسین خداپرستی از شهدای قتل عام ۶۷

برای کسب خبراز لاهیجان به لنگرود میرفتم که مسئولم مجاهد شهید حسین خداپرستی را در خیابان جاده کمربندی دیدم بی اختیاربه سمت هم حرکت کردیم طوری قرارگرفت که خیلی به چشم نیاید ...بسرعت آخرین خبرها را تبادل کردیم آخربعداز۳۰خرداد و تظاهرات بزرگ شهر، دستگیریهای گسترده خیابانی و خانه گردی داشتیم ...علاوه بربچه ها دنبال سلاح ومهمات وبدست آوردن اطلاعات و سرنخ یابی و رد نفرات بودند،هرجا یورش می بردند به ویرانه ای بدل میشد بعد هم چهارقفله کرده میرفتند... خبرها به یک جایی که رسید گفتم چرا تو شهرموندی چون نمی شناسنت !؟ زودتر برو خبرچینا همه جا پیداشون میشه ...با همان چهره آرام و مصمم که سراسر باور و یقین بود گفت: باشه خدا نگهدارمقاومت تا به آخر... ترا هم که همه می شناسند تو شهری!؟...
نمیدانم چقدر گذشت که خبردستگیریش رسید...نگرانش شدم میدانستم کسی او را نمی شناسد اما ترسم از کسانی بود که ته کشیده بودند و بخاطر حفظ جان حقیر خود تن به خیانت میدادند... راستش هرگز سختی راه نشیب و فرازها و بگیر و ببند ها مساله ام نبود اما نسبت به خائن و خیانت زیاد شنیده بودم و زیاد خوانده بودم و همیشه با خودم میگفتم : باکم از ترکان تیرانداز نیست / طعنه تیرآورانم می کشد...بعدها شنیدم از حسین هیچ نمیدانستند اما خائنی که او را در نشستی دیده بود لو داد، پاسدارا گفته بودند دونه درشت شهرلنگرود رو گیرانداختیم!! آخه حسین مسئول شهربود اما انقدرخاکی و نجیب که هیچکس نمیدونست...ازمرداد ۶۰ تا ۶۷ بدون هیچ حکمی در زندان لاهیجان و...بود تا روزی که فهمیدم همراه با سربداران و ۳۰۰۰۰ گل سرخ پرکشید و رفت حسین دروفای به عهد الگویش عباس علمدار بود و به عهدش وفا کرد و همانگونه که آرزو داشت به حنیف کبیر پیوست اما اگر از من بپرسید بیش از همه حامل چه ارزشی بود با تمام قلب  و وجودم خواهم نوشت : حسین خیلی نجیب بود و همین نجابت بود که او را بین همه بچه ها شاخص کرده بود.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر