به یاد علی صارمی، جعفر کاظمی و محمدعلی حاجآقایی
با مظلومیتی فراموش ناشدنی
مقدمه
داستان « درضیافت دارو درخت و ماه به قلم کاظم مصطفوی »
در بطن کشتن
هرانسان مظلومیتی نهفته است. نهفته و خونین و بیصدا. به هر اعدام و تیرباران و داری
که آخوندها براه کردهاند نگاه کنیم میتوان این مظلومیت را دید. یا به عبارت درستتر
آن را کشف کرد. اما در میان همه این مظلومیت برخیشان هستند که به راستی با هیچ
معیاری نمیخواند. علی صارمی را بعد از بیست و اندی سال زندان بهخاطر سخنرانی در
خاوران بر سر مزار شهیدان قتلعام دستگیر و اعدام میکنند. جعفر کاظمی را به
اتهام شرکت در عاشورای ۸۸ محکوم به اعدام کردند در حالی دو ماه قبل از آن دستگیر
شده بود. و محمدعلی حاج آقایی، که به واقع هیچ از او نداشتند و گویا میدانستند که
در خفا نوشته است: «شاید روزی روزگاری توی کتابها بنویسند تمام جرم ما این بود که
وطنمان را دوست داشتیم نه خودمان را» حال آن که همه میدانند آنان یارانی بودند به
«اشرف» رفته و جرمشان این بود که «اسرار هویدا میکردند». مظلومیت نهفته و خونین
که میگویم همین است
مسجد فاطمه زهرا دراشرف
من هرگاه به نجابت و صلابت این سه سر بدار فکر میکنم دلم از اندوه و شادی لبریز
میشود. اندوه از «خواب این خفته چند» که چه انسانهایی «ای دریغا به برم میشکند»!
و شادی اینکه در این روزگار دوزخی نتوانستهاند انسان و انسانیت را بکشند. با هر
سرکوب و کشتار و قتل و اعدام این نهایتاً انسان است که پیروزمند میدان نبرد است.
یعنی که هنوز کسانی هستند که بیرزد زندگی را بهخاطرشان ادامه دهیم...
سهگانه پیشکشی است به آنها...داستان را درسایت اشرف دنبال کنید.
مسجد فاطمه زهرا دراشرف



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر