۱۳۹۶ خرداد ۲۹, دوشنبه

ایران - از علی آموز اخلاص عمل مولانا محمد بلخی - مولوی به قلم دکتر غلامحسین یوسفی برگرفته از سایت همبستگی



دکتر غلامحسین یوسفی
 «... آنچه مى‏خواهم در این مقال به عرض برسانم، سرمشقى درخشان از اندیشۀ نیک و اخلاص عمل است که در قالب شعر فارسى از براى ما به یادگار مانده و آن حکایتى‏است دربارۀ سرور مردان ـ على علیه‏السّلام ـ . 
رفتار و کردار على(ع) در این زمینه نیز مانند دیگر فضایل وى اعجاب‏انگیز است. به همین سبب این اثر از ادبیّات فارسى حکایتى است درخور تأمّل و نکته‏آموز که مولوى در دفتر اوّل مثنوى به شعر درآورده است.
 "از على آموز اخلاص عمل
 شیر حق را دان منزّه از دَغل...
شاعر مى‏گوید در یکى از غَزَوات (=جنگها)، على(ع) بر پهلوانى از سپاه دشمن دست یافت و به قصد او شمشیر برکشید. دشمن جسارت ورزید و بر روى آن حضرت خُدو (=آب‏دهان) انداخت.
 "آن خُدو زد بر رخى که روى ماه‏
 سجده آرد پیش او در سجده‏گاه"
على(ع) بى‏درنگ شمشیر را بیفکند و از او دست کشید. 
خصم از این کار و عفو و رحمت دور از انتظار حیران شد.
 "گفت: بر من تیغ تیز افراشتى
 از چه افکندى مرا بگذاشتى؟ (=ول کردی ـ رهاکردی)
آن چه دیدى بهتر از پیکار من
تا شدستى سست در اِشکار (=شکارکردن) من؟
آن چه دیدى که چنین خشمت نشست
 تا چنان برقى نمود و باز جست؟
آن چه دیدى که مرا زان عکسِ دید
 در دل و جان شعله‏یى آمد پدید؟"
 پهلوان حق داشت تعجّب کند. چگونه ممکن بود کسى بر دشمن غلبه یابد و از او گستاخى و درشت‏رفتارى نیز ببیند و بر جانش ببخشاید؟ 
 از این رو مى‏گفت: "آنچه دیده‏اى، برتر از کون و مکان (=جهان و آن چه در اوست)است که مرا به جان بخشیدى. در شجاعت تو را شیرخدا مى‏نامند؛ امّا "در مروّت (=جوانمردی)، خود، که داند کیستى؟!" 
 اینک خصم در برابر شخصیّت و بزرگوارى على(ع) از پا درآمده بود و احساس حقارت مى‏کرد. به تعبیر مولوى، بى‏شمشیر کشته شده بود و این کارِ خدا بود. 
 از طرف دیگر، پرسشى در جانش چنگ انداخته بود. احساس مى‏کرد رازى خدایى در کار است. شور و حالى در درون خود مى‏یافت، مى‏خواست به این راز پى برد؛ با اصرارِ تمام مى‏گفت:
 "اى على که جمله عقل و دیده‏اى
 شِمّه‏اى واگو از آنچه دیده‏اى
 تیغ حِلمت جان ما را چاک کرد
 آب علمت خاک ما را پاک کرد...
یا تو واگو آنچه عقلت یافته‏ست
 یا بگویم آن¬چه بر من تافته‏ست...
در محلّ قهر (=چیره شدن)، این رحمت ز چیست؟
 اژدها را دست دادن راه کیست؟
 آنچه على(ع) در جواب مى‏گوید، پرتوى است از جانى پاک و روحى بزرگ و بى‏نظیر. مولاى متبقیان چنان مجذوب حق است که نمى‏خواهد در رفتار او با دشمن مغلوب، عکس‏العمل و احساس شخصى، اندک تأثیرى داشته باشد. از این رو وقتى جسارتِ خصم را نسبت به شخص خود مى‏بیند، براى آن که دست و تیغ او جز در راه حق به‏ حرکت درنیامده باشد، از وى دست برمى‏دارد. 
 مولوى پاسخ آن بزرگمرد را در اشعارى پرمغز گنجانده است که بهتر است آن چند بیت را نقل کنم:
 "گفت: من تیغ از پىِ (=از برای) حق مى‏زنم
 بندۀ حقّم، نه مأمور تنم
 شیر حقّم، نیستم شیر هوا
 فِعل (=عمل) من بر دین من باشد گوا
ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتُم (=تو تیر نینداختی وقتی تیرانداختی [بلکه خدا انداخت]) در حِراب
 من چو تیغم، وان زننده آفتاب
رخت خود را من ز ره برداشتم
 غیر حق را من عدم انگاشتم
 سایه‏ام من، کدخدایم آفتاب
 حاجبم من، نیستم او را حجاب...
کَه نیم، کوهم ز حِلم و صبر و داد
 کوه را کى در رُباید تندباد؟
آن که از بادى رود از جا، خسى است
 زان که باد ناموافق خود بسى است
باد خشم و باد شهوت، باد آز
 بُرد او را که نبود اهل نماز...
چون خُدو انداختى در روى من
 نفس جنید و تبه شد خوى من
نیم بهر حق شد و نیمى هوا
 شرکت اندر کار حق نبود روا...
گبر (=پیرو آیین زرتشت)این بشنید و نورى شد پدید
 در دل او تا که زُنّار (=رشته یی که زرتشتیان یا مسیحیان بر کر می بستند)ى برید
گفت: من تخم جفا مى‏کاشتم
 من تو را نوعى دگر پنداشتم
تو ترازوى اَحَدخو (=دارای خوی خدایی)بوده‏اى
 بل زبانه‏ى هر ترازو بوده‏اى...
من غلام موج آن دریاى نور
 که چنین گوهر برآرد در ظهور...
قُرب پنجه کس (=نزدیک پنجاه نفر) زخویش و قوم او
 عاشقانه سوى دین کردند رو
 على(ع) از پیغمبر اکرم (ص) به گوش دل شنیده بود که خداوند جز آنچه را که از سرِ اخلاص باشد، نمى‏پذیرد و این حقیقت در جانش نقش بسته بود. او به‏جز به خدا و حقیقت به‏چیزى نمى‏اندیشید؛ از این رو در اوج بزرگوارى و مردانگى و انسانیّت قرار داشت و رفتارش حتّى دردل کافر چنین تأثیر مى‏کرد.
 اخلاص و یا به تعبیر جُنید (=از صوفیان معروف قرن سوم هجری در بغداد) «صافى گردانیدن اعمال از تیرگیها» تجربۀ معنوى دیریابى‏است و تربیت نفس از براى ادراک و حصول آن، در زمینۀ فردى و اجتماعى، بسیار دشوار است.
 حکایت مولوى در آیینۀ شعر فارسى، تصویرى زیبا و پرجاذبه از آن منعکس کرده است؛ تصویرى که آدمى را دگرگون مى‏کند، در آرزوى آن که از این همه پاک‏اندیشى‏و پاکبازى و جوانمردى على(ع) به قدر استعداد بهره‏یاب گردد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر