کهکشان
تقدیم به هموطنانی که بسوی گردهمایی مقاومت ایران روانند
چنان با شوق میآییم
که بادها حیرت خواهند کرد
و تیرک های دار
بهخاک خواهند افتاد
تقدیم به هموطنانی که بسوی گردهمایی مقاومت ایران روانند
چنان با شوق میآییم
که بادها حیرت خواهند کردو تیرک های دار
بهخاک خواهند افتاد
با گذرنامهای از شوق
از همهی مرزها عبور میکنیم
و چنان از کار و زندگی خویش خواهیم گذشت
که زندگی به دست و پای ما بیفتد
ما میآییم
زیرا
این قیامت ماست
این قامت ماست
از همهی مرزها عبور میکنیم
و چنان از کار و زندگی خویش خواهیم گذشت
که زندگی به دست و پای ما بیفتد
ما میآییم
زیرا
این قیامت ماست
این قامت ماست
مرزبانان به حیرت خواهند افتاد
هواپیماها از شادی، بال در خواهند آورد
زیرا ما را به سوی هم خواهند برد
بگذار جهان تجارت ببیند
که جهان عشق
چه وسعتی دارد
با ذوقی از دل کودکان خیابانی میآییم
با بغضی از گلوی اعدامی
طنابهای دار
از حس ما برای فریاد کشیدن
به اعدامگران ناسزا خواهند گفت
هواپیماها از شادی، بال در خواهند آورد
زیرا ما را به سوی هم خواهند برد
بگذار جهان تجارت ببیند
که جهان عشق
چه وسعتی دارد
با ذوقی از دل کودکان خیابانی میآییم
با بغضی از گلوی اعدامی
طنابهای دار
از حس ما برای فریاد کشیدن
به اعدامگران ناسزا خواهند گفت
آنجا همهی تپشها را در یک قلب خواهیم ریخت
آنجا ستارهها را به زمین خواهیم کشید
آنجا ستارهها را به زمین خواهیم کشید
و فریادهای نهفته را در جیب قلبهای خود میریزیم.
بانکها از شگفتی در پیش پای ما به سجده خواهند افتاد
زیرا که بیحساب و کتاب
چک میکشیم
و طلای عشق مبادله میکنیم
بانکها از شگفتی در پیش پای ما به سجده خواهند افتاد
زیرا که بیحساب و کتاب
چک میکشیم
و طلای عشق مبادله میکنیم
چنان میآییم
که آب دهان
در کام خلیفهی شقاوت
خنجر آتش شود
و درختها
ریشههایشان را در خاک تکان بدهند
چنان میآییم
که شهیدان با نگاههایشان از آسمان
برای ما کف خواهند زد
می پرسید چرا چنین دیوانهوار روان شدهایم؟
که آب دهان
در کام خلیفهی شقاوت
خنجر آتش شود
و درختها
ریشههایشان را در خاک تکان بدهند
چنان میآییم
که شهیدان با نگاههایشان از آسمان
برای ما کف خواهند زد
می پرسید چرا چنین دیوانهوار روان شدهایم؟
آنجا کرگدنها و ملخها
سرزمینمان را جویدهاند
و تاریخ ما ظرفی از خون است
پر از کتابهای سوخته
و ما با قلمهایی از ابر میآییم
برای دوباره نوشتن زندگی بر میهنی که همهی وجود ماست
سرزمینمان را جویدهاند
و تاریخ ما ظرفی از خون است
پر از کتابهای سوخته
و ما با قلمهایی از ابر میآییم
برای دوباره نوشتن زندگی بر میهنی که همهی وجود ماست
«م. شوق» 14تیر 95.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر